«
من واقعا نمیدانم شما چطور به
خود اجازه میدهید این مزخرفات را
در اینترنت بگذارید. شما واقعا فکر
میکنید کی هستید که این آشغالها
را به خورد مردم میدهید؟ من آزادی
بیان شما را قبول دارم ولی واقعا فکر
میکنید به اندازه کافی دانش و تحصیلات
دارید که به ما توصیهای بکنید یا
درباره چیزی اطلاع بدهید؟ چه کسی برای
شما و یادداشتهایتان اهمیتی قایل است؟
شما اصلا کی هستید؟ به من نگویید که
حق دارید نظراتتان را برای «گویا»
بفرستید. این همان جنبهی بد اینترنت
است که هرکسی، حتی افراد بینام و
نشان، میخواهد برای خود سایت درست
کند. نه تنها برای خود، بلکه برای همه
مردم دیگر. و «گویا» هم هی چیزی را از
هرکسی منتشر میکند. اگر همه مثل شما
فکر میکردند ما الان هفتاد میلیون
سایت داشتیم.«
این ترجمه نامهی یک آقای عصبانی بنام محسن
بود که امروز از انگلستان فرستاده. من عصبانیت ایشان
را درک میکنم، ولی فکر کنم ایشان
از اینترنت انتظار دارند که مانند یک
روزنامه باشد. یا انتظار دارند فقط
کسانی که مشهورند و در زمینهی خاصی
تخصص دارند در اینترنت حرف بزنند. ولی
ایشان کاملا در اشتباه اند. اینترنت
در ذات خود نوعی «گریز از تمرکز»
دارد که اگر آن را از اینترنت بگیریم،
دیگری اینترنتی باقی نمیماند. چیزی
میشود مثل رسانههای کنترل شده و
اغلب تجاری امروز. بحث «وبلاگ» هم
که جای خود دارد. پیشهناد میکنم جناب
محسن خان عزیز مطالعهای درباره فلسفه
«وبلاگ»ها بکنند. فعلا یک لینک برای
شما و ایشان
درباره
تاریخچه و فلسفهی «وبلاگ»ها.
خود من هم مقالهای نوشتهام که بزودی
در ماهنامه «دنیای کامپیوتر و ارتباطات»
چاپ میشود. ولی بهرحال فکر میکنم
باید یک فهرست از مطالب خوب موجود،
درباره «وبلاگ»ها درست کرد. در ضمن
اگر کسی نظری دارد، میتواند در انجمن
رایانه و اینترنت «ایران کلیلکـ»،
زیر
عنوان «وبلاگ من» آنرا بنویسد تا بتوانیم
کمی تبادل نظر کنیم.