يک فيلمی پارسال ديدم بنام
What Women Want که مل گيبسون و هلن هانت در آن بودند. فيلمِ معمولیای بود ولی ايدهی مرکزیاش خيلی هيجانانگيز و برای ما مردان آموزنده بود. داستان فيلم اين بود که يک مرد در اثر يک ضربه مغزی، قدرتی پيدا میکند که میتواند فکر زنان ديگر را بشنود. يارو که خيلی احساس خوشتيپی میکرد، فکر میکرد که خيلی برای زنهای ديگر جذاب است و گمان میکرد که بزرگترين آرزوی زنان دوروبرش آنست که شبی را با او بگذرانند! بعد که مغزش اينجوری شد فهميد که نخير، هيچ هم از اين خبرها نيست. میشنيد که همهی زنهای زير دست يا همکارش که هميشه به او لبخند میزدند، چه بدوبيراههايی در دلشان نثارش میکردند.
حالا حکايت ما مردان ايرانی است که بخاطر انزوای تاريخی زنهای جامعهمان، اگر روزی بتوانيم ذهن زنهای ايرانی ديگر را بخوانيم، برعکس مل گيبسون که جا خورد و زندگيش زير و رو شد، احتمالا جابجا سکته مغزی میکنيم! عقيده دارم که اين وبلاگها میتوانند اولين جايی باشند که زن ايرانی میتواند بدون سانسور خود را بيان کند و بگويد که چطور احساس و فکر میکند. طبيعتاَ مشخص است که لازم نيست همه از اسم واقعیشان برای اين کار استفاده کنند. ولی مهم است که بنويسند...