کيهان، پنجم دی ۱۳۸۰: « درحالی كه مجلس در تب وتاب بحث لقمانيان ملتهب و پرسروصدا بود، بهروز افخمی نماينده مردم تهران مشغول خواندن كتاب های «سياست پردازی و نيرنگ» و «ادبيات مرده است» بود. وی هر دو كتاب را به صورت نيمه باز بر روی ميزش قرارداد و مدتی را به شنيدن بحث های همكارانش اختصاص داد.» نمیدانم خبر کيهان درست است يا نه. ولی از افخمی بعيد نيست که حوصله دعواهای احساساتی مجلس را نداشته باشد. اصلا شايد بشود گفت عاقلتر از آنست که وارد دعواهای سطح ميانی سياسی بشود. (در ايران فکر کنم فقط فعاليت در سطح بالای سياسی آنهم اگر شفاف نباشد هزينهی شخصی نداشته باشد. بديهی است که مجلس ششم در سطح ميانی يا شايد هم پايينتر قرار بگيرد و فعاليت پارلمانی که ماهيتاً شفاف است. پس وای بحال نمايندگان!) من که اصلا باورم نمیشد قبول کند که نامزد مجلس شود. او بهرحال عجيبترين نماينده مجلس اين روزها است و شايد واقعیترينشان از جهاتي. واقعی از اين نظر که چقدر شبيه به مردم است. او رمان میخواند، فيلم میبيند، موسيقی پاپ خارجی گوش میدهد، شلوار جين و پيراهن آستين کوتاه میپوشد و... هرچند که با شلوار جين و تیشرت به پارلمان يک کشور بزرگ رفتن کمی بیکلاس است، ولی در ايران ماجرا فرق میکند. آدم در ايران خيلی وقتها دلش میخواهد جلوی آدمهای حزباللهی (چپ يا راست فرقی نمیکند) نشان دهد که من با شماها فرق دارم. و اصلا حال میکند که همه چپچپ نگاهش کنند، انگار که با تیشرتش دارد به ريش همهشان میخندد و يا شلوار جينش باعث عصبانيت آنها را میشود. خلاصه اينکه فکر کنم افخمی اساساً به اين خاطر نامزدی مجلس را قبول کرد که بتواند بازی سياسی ايران را از نزديک ببيند و تاجايی که میتواند درباره پشت صحنهاش هم فضولی کند. بهرحال کار اصلی او فيلمسازی است و همهی اين ديدهها و تجربهها روزی بدردش میخورد.