احساس من و دوستم آقای «
مرتضی نگاهی» (که البته حدود پانزده، بيست سالی از خودم بزرگتر است) بر سر فيلم «سفر به قندهار» مخملباف بدجوری شبيه به هم است. او
مقالهای راجع به احساسش درباره فيلم مخملباف و شخصيت مخملباف نوشت که کاملا برخلاف موج شنا کردن بود و من خيلی خوشم آمد. درباره نظر خودم هم راستش من که بعد از يک ربع از سالن سينما بلند شدم و واقعا نتوانستم بيشتر آنرا تحمل کنم. بقول مجله Now (چاپ تورنتو که اتفاقا خيلی هم روشنفکری است) قندهار «
بسيار [ضعيف و] نااميد کننده است.» به نظر من يک ربع ساعت از فيلمهای مستند خبری بی.بی.سی میارزد به صدتا «سفر به قندهار» که فيلمسازش فقط کمی باهوش و خلاق است، و الا نه از الفبای رسانه سينما بويی بردهاست، نه واقعا نگران بدبخت بيچارههای جهان است. خلاصه من نمیدانم چرا هرچيز که به محسن مخملباف مربوط است بدجوری بوی خودشيفتگی و تازهبهدوران رسيدگی میدهد.