شهریور ۱۳۸۰، دنيای کامپيوتر و ارتباطات
حسين درخشان
من ظاهرا خیلی خوشبختم که هر روز حدود بیست، سی ای میل دربافت میکنم. ولی اگر لیست این ای میلها را ببینید نطرتان عوض میشود: یک نفر می خواهد آدم را مجبور کند که حتما از او وام بگیرد، یکی دیگر اصرار دارد که میتواند در یک هفته مرا میلیونر کند، دیگری میخواهد بزور چربی های اضافی بدنم را بسوزاند و پیشنهادات دیگری که خود بهتر میدانید. همه شان هم طوری موضوع (Subject) نامه را انتخاب می کنند که انگار پسرخاله من اند. حال سوال اینجاست که آدرس ای میل ما را این پسرخاله ها از کجا می یابند؟ و چرا حق دارند هر وقت که خواستند صندوق پستی ما را پر از آشغال نامه های خود کنند؟
عبارت «حیطه خصوصی» یا دقیقتر Privacy اکنون یکی از مهمترین موضوعات مطرح در اینترنت است. نه اینکه این عبارت قبلا مطرح نبوده است، بلکه اینترنت نگرانی مردم را درباره «حیطه خصوصی»شان افزایش داده است. نخستین باری که این عبارت به معنای جدیدش بکار رفت، بر میگردد به دوران پیدایش دوربین عکاسی. در 1890 یک قاضی بلندپایه در امریکا در مقاله ای هشدار داد که تکنولوژی جدید (در آن زمان، عکاسی) «حیطه خصوصی» انسانها را تهدید می کند و باید فکری کرد. حق با او بود و چیزی که عامل این تهدید بود را درست شناخته بود: تکنولوژی. اگر عکاسی تکنولوژی برتر آن روزگار بود، امروز اینترنت تکنولوژی برتر است و هم اوست که نگرانی همگان را درباره خدشه دار شدن «حیطه خصوصی» برانگیخته است.
ما، چه بدانیم و چه ندانیم، هر روز مقداری از اطلاعات مربوط به خودمان را به کسانی که نمیشناسیم (دولت، شرکتها و...) می دهیم. وقتی رانندگی می کنیم دوربین های مداربسته کنترل ترافیک میدانند که ما کجا می رویم، بانکها می دانند که ما چقدر بدست می آوریم و چقدر خرج میکنیم، مراکز مختلفی آدرس و تلفن و مشخصات فردی ما را دارند، پزشکان اطلاعات مربوط به وضع سلامتی ما دارند، سایتهای مختلف اینترنتی از ما آدرس ای میل و اسم و مشخصات میگیرند و میتوانند تمام فعالیتهای ما را ثبت کنند و غیره. هر چه جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، تکنولوژی های پیشرفته تری داشته باشد، اطلاعات بیشتری از ما در اختیار خواهد داشت. شکل اغراق آمیز و بدبینانه این موقعیت را جورج اورول در کتاب 1984 مجسم کرده است که موجودی بنام «برادر بزرگ» تمام زندگی شهروندان زیر سیطره اش را به دقت می داند و کنترل می کند. بنابراین نگرانی انسانها درباره «حیطه خصوصی» چیز جدیدی نیست ولی تکنولوژی های جدید مانند کامپیوتر و اینترنت این نگرانیها را بسیار بیشتر ساخته است.
چه چیز موجب شده است که اینترنت و کامپیوتر «حیطه خصوصی» را بسیار بیشتر از قبل تهدید کنند؟ پاسخ در نکته ای ظریف خوابیده است: ما هر روز افرادی بسیاری را در کوچه و خیابان می بینیم، حتی می بینیم که کجا زندگی می کنند، چند فرزند دارند، کجا کار می کنند. همینطور می توانیم مثلا در دانشگاه نمرات همه دانشجویان را روی تابلوهای اعلانات بخوانیم و امثال آن. ولی دانستن این اطلاعات صرف، موجب این نمی شود که «حیطه خصوصی» این افراد خدشه دار شود. مگر اینکه ما بتوانیم این اطلاعات را به هم متصل کنیم. یعنی مثلا بدانیم جعفر آقا که همسایه ماست در وزارت کشاورزی کار مِیکند، ماهی دویست هزار تومان حقوق میگیرد، از همسرش سه سال است که جدا شده است و دو فرزند دارد، شماره تلفنش این است و شماره شناسنامه اش، آن و الی آخر. حالا است که «حیطه خصوصی» بطور جدی تهدید می شود.
حال فرض کنید که فردی بتواند به تمام دوربینهای ترافیک، حسابهای بانکی، دفاتر ثبت احوال، دانشگاه ها و مدارس، هتلها و رستورانها، فروشگاهها و غیره دسترسی داشته باشد. آیا او می تواند تمام اطلاعات مربوط به یک فرد خاص را بدست آورد؟ کامپیوتر و اینترنت دقیقا در همین جا تهدید را جدی تر مِی کنند. بدون کامپیوتر محال است که کسی بتواند با بررسی میلیون ها ورق کاغذ و هزاران ساعت فیلم و عکس، اطلاعات مربوز به یک نفر را استخراج کند. ولی از آنجایی که اطلاعات مربوط به شهروندان روزبرزو بیشتر وارد کامپیوتر میشوند و این کامپیوترهای محتوی اطلاعات نیز به بوسیله اینترنت هم روز بروز به هم متصل تر می شوند، استخراج اطلاعات یک فرد خاص، بسیار سریعتر و آسانتر می شود. از طرف دیگر، تحلیل این اطلاعات نیز به مرور، بدلیل سریعتر شدن کامپیوترها، آسان تر و سریع تر میشود. به همین دلیل است که قانونهای سفت و سختی لازم اند که سازمانها و شرکتها را از دسترسی همزمان به این اطلاعات، یا فروش این اطلاعات برحذر دارند، مگر برای سازمانها و مراکزی که به خاطر امنیت به این اطلاعات نیاز دارند، نه برای استفاده های تجاری و تبلیغاتی.
ولی نباید فراموش کنیم که ممکن است در یک روستای کوچک نیازی به داشتن این همه اطلاعات درباره اهالی آن نباشد -هر چند که آنها بدلیل کوچکی اجتماعشان سیر تا پیاز یکدیگر را می دانند-؛ اما در یک شهر بزرگ هر چه اطلاعات خام بیشتری از شهروندان آن جمع شود، دزدها، جنایتکاران و کلاهبرداران راحت تر و سریع تر پیدا میشوند و شهروندان در امنیت بیشتری زندگی میکنند.
برای مطالعه بیشتر:
گزارش کمیسیون تجارت فدرال آمریکا به کنگره درباره «حیطه خصوصی» در اینترنت
http://www.ftc.gov/reports/privacy2000/privacy2000.pdf
طنز:
30 سال پیش، سبزی فروشی مش کاظم:
شهین خانوم: اوا! مهین جان. تو اینجا چیکار میکنی؟ مگه حاج آقا نگفته بود دیگه حق نداری بری سبزی فروشی مش کاظم؟
مهین خانوم: وای...چرا! ولی امروز شاگردش نیست، نمیتونه بیاد خونه سر بزنه... راستی، شنیدی کوکب خانوم رو؟
شهین خانوم: وای.. نگو...آره بیچاره. عجب اقبالی داره. اون از دخترش که پارسال وبا گرفت مرد، اونم از پسرش.
مهین خانوم: آره والا! خدا نصیب نکنه. آدم بچه شو با اینهمه خون جیگر بزرگ کنه، بعد پسره بزاره بره شهر؟! زن شهری بگیره؟
شهین خانوم: خدا از دهنت بشنوه والا! راستی مهین جون... دستت درد نکنه بخاطر آش رشته دیروز... خیلی خوشمزه شده بود. خدا ایشالا حاجتت رو بده...
مهین خانوم: نوش جونتون. نذر کرده بودم برای دختر فخری السادات، همسایه مون که ایندفعه دیگه بچه اش پسر باشه...
5 سال بعد، MashKazem-online.com، در چت روم (Chat Room):
سایه جون: چطوری اشلی جون؟ چه خبر؟ چه عجب از این طرفا خانوم؟!
اشلی: قربونت برم. بد نیستم. امیرتهمورث خونه نبود، یواشکی اومدم یه کمی با بر و بچه های قدیم چت کنم. تو چطوری عزیزم؟ پوستت چطوره راستی؟
سایه جون: پوستم خیلی بهتره. الان دو سه ماهه که میرم پیش مهتاب جون. نمیدونی دستش جادو میکنه. دو سه تا ماسک هم داده توی خونه میذارم، خیلی افکتیوٍه. (Effective)
اشلی: خوبه پس... دوست دارم یه بار بیام ببینم...
سایه جون: آره عزیزم... حتما بیا یه بار... مهتاب جون هم دلش برات خیلی تنگ شده. راستی بگو کی رو دیدم اونجا هفته پیش؟
اشلی: چه میدونم... کیو دیدی؟
سایه جون: نازی!
اشلی: برو!؟!؟!؟
سایه جون: جون خودم! نمیدونی چقدر خیکی شده! اصلا باورت نمیشه... یعنی اصلا یه آدم دیگه شده ها...
اشلی: حقشه! با اون داداش نامردش... حرفی از مهرداد نشد؟ نفهمیدی زن گرفته یا نه؟
سایه جون: نه... ولی اتفاقا بعدش از مهتاب جون پرسیدم، گفت شنیده که مهرداد رفته هلند. اونجا رفته Fashion Design بخونه. یه نامزد سیاه پوست نیجریه ای هم داره... میخوای عکسشونو ببینی؟
اشلی: صد سال سیاه نه! ولی... خب، حالا بده ببینم مهرداده چه شکلی شده؟
سایه جون: باشه... توی یاهو (Yahoo) بود... بذار، آدرسشو پیدا میکنم برات می فرستم... Hotmailاش رو هم دارم، گاهی میاد توی Messenger. خدا زیاد کنه، همه ش هم بیزیه (Busy)
اشلی: مرسی... نه ای میلش رو نمی خوام!
سایه جون: باشه پس... من خریدمو کردم، دیگه باید برم... به امیر سلام برسون... ببینیمت خانوم...
اشلی: فدات بشم... مرسی... پس آدرس Page مهرداد یادت نره...
سایه جون: باشه عزیزم... مواظب خودت باش...