يک کم نامردی است فکر کنم که آدم با کلي عزت و احترام حرفهای کسی را در وبلاگش نقل کند و بعد هم خودش رسما با او مخالفت کند. ولی تا باشد از اين نامردیهای مفيد!
راستش با اين ماجرای «زبان بهداشتی» که سردبير سابق، شمس، چند روز پيش مطرح کرده خود من -که الان سردبير خودم هستم- شديداُ مخالفم. راستش را بخواهيد اين حرف برای روزنامههای رسمی و چاپی و کلا روزنامهنگاری حرفهای کاملاُ درست است که بايد از ادبيات بیطرفانه و غيرخشنی استفاده کنند. کما اينکه همه ما وقتی به ميهمانی رسمی میرويم لباس درست و حساب میپوشيم، خود را جنتلمن يا خوشبرخورد نشان میدهيم (بخصوص اگر مجرد باشيم) و از اين قبيل. ولی هيچکداممان وقتی که با زيرپوش رکابی و شورت (آقايان) يا لباس گل گشاد خنک و راحت -ترجيها با شکل جانورهای بامزه مثل خرس روی آن- (خانمها) صبح جمعه لم دادهايم و الکی تلويزيون میبينيم، احساس عذاب وجدان نمیکنيم. چرا؟ چون که در «خانه» خودمان هستيم.
وبلاگ هم در ذات خودش يک جور «خانه» است: خانهی منِ نويسنده، يا شاعر يا معلم يا هر چی. تنها تفاوت آنست که اين خانه شيشهای است و اتفاقا خودمان هم دادهايم که بجای آجر برايش شيشه بگذارند. (دليلش بماند که چرا اين مرض را داريم) خلاصه اينکه وبلاگ اگر چه میتواند نوعی از روزنامهنگاری محسوب شود، ولی هر چه باشد از روزنامهنگاری حرفهای ذاتاً جداست و اصولا نمیخواهد به همه قواعد آن پايبند باشد. (که به نظر من قشنگیاش هم بخصوص برای ما ايرانيانِ رياپيشه همين است)
کوتاه: هرکس در خانهی خود آن جور است که دوست دارد، حتی اگر ديوارهای خانهاش از شيشه باشد.