يکی از آدمهايی که خيلی مظلومانه در حادثه هواپيمای حرمآبد مرد،«ابراهيم اصغرزاده»، فیلمساز و بازيگر بود. البته بيشتر او را به عنوان دستيار حاتمی کيا میشناسند، اما اگر بخواهيد بهتر او را بشناسيد باید فيلم «
مهاجر» حاتمی کیا را -که هنوز هم به نظر من بهترين فيلم اوست- را بهياد بياوريد. اصغرزاده بازيگر نقش اول آن فيلم است. او را يکبار جلوی سينما عصر جديد (يادش بخير) از نزديک ديده بودم، آدمی جدی بود و جای چند ترکش اساسی هم روز گردن و بغل گوشش داشت. اما بهرحال از آن آدمهايی بود که جايی ميان جزبالهی بودن و نبودن گير کرده بودند. فکر کنم که از زمان جنگ با حاتمیکيا دوست بوده و آنقدر او را دوست داشت که يک فيلم مستند درباره حاتمیکيا ساخته بود که فکر کنم در جشنواره سينمای جوان هم در اين سالهای اخير شرکت کرده بود. به علاوه، جايزه بهترين فيلم مستند را هم برای «شناسايی» از
پنجمين جشن خانهی سينما گرفته بود. بهرحال، به نظر من آدمهایی که هر جنگی را از نزديک ديده باشند، هرگز نمیتوانند آدمهایی عادی بمانند و هميشه يکجای وجودشان عجيب است. درباره رزمندگان ایرانی، بخصوص آنهايی که داوطلبانه به جنگ ایران و عراق رفتند، آن جای عجیب، علاقهشان به مرگی است که بارها حتی نيمرخش را هم ديده بودند، ولی هرگز با آن روبرو نشدند. و حالا خيلیهايشان از وقتی جنگ تمام شده و برگشتهاند و اوضاع بعد از جنگ را ديدهاند، آرزو میکنند که کاش فقط بتوانند يک آن با آن فرشتهی سیاهپوش تنها روبرو شوند. بعضیهايشان حتی در حسرت آن میميرند.