/?php include('/home/hoder/www/photoblog/public_ad.inc'); ?>
Excerpt:
ماجرای برخورد محرم و
ماجرای برخورد محرم و نوروز خيلی جالب شده است. بعضیها محرم را بيشتر تحويل میگيرند، بعضیها نوروز را. ولی به نظر میرسد که چون بعد از انقلاب هميشه يک جور لج و لجبازی بين مردم و دين (بخصوص وقتی که جنبه اجباری میگيرد) بوده، مردم امسال عيد را خيلی باشگوه برگزار کنند. البته من شخصا فکر میکنم که اتفاقا اگر امام حسين خودش زنده بود (چون زنش ايرانی بود بنا بر برخی گفتهها)، شب عيد سبزی پلو را میخورد و روز عيد هم پا بعد از عيدی دادن به کوچکترها و بقيه، پا میشد و شخصا به خانهی فک و فاميل میرفت و شبها را هم به بگو و بخند و آجيل خوردن (و احتمالا بحث سياسی درباره اينکه بالاخره رابطه ايران و آمريکا چه میشود) میگذراند. عصرها هم اگر حالش را داشت يک تک پا میرفت به مسجد محل يک ده دقيقه روضه گوش میداد و برميگشت.شايد هم يک مصاحبهی مطبوعاتی میگذاشت و در آن به مردم میگفت: «بابا جان، من سالروز شهادت خودم را هم ديگر آنقدر عزاداری نمیکنم بعد از اين همه سال! بخصوص که با نوروز هم همزمان شود...» بهرحال اين مردمی که من میشناسم چنان هم هوای محرم و نوروز را با هم خواهند داشت که خود اما حسين هم باورش نشود.
تازه درهمين باره: