آبان ۱۳۸۰، دنيای کامپيوتر و ارتباطات
حسین درخشان
سالها پيش، «کيهان بچهها» -با اينکه مال موسسه کيهان بود-اولين منبع اطلاعاتي من بود. بعدا که بزرگتر شدم و دوران دبستان تمام شد عاشق «دنياي ورزش» شدم. شايد تمام آنرا ميخواندم، نه فقط مطالب مربوط به فوتبالش را، بلکه وزنهبرداري، کشتي، پينگ پنگ، دوميداني و ديگر ورزشها را هم. اسم همه تيمهاي فوتبال آن زمان و بيشتر بازيکنانشان را ميدانستم (از سازمان گوشت و گسترش بگيريد تا هما و شاهين و استقلال و پرسپوليس که جاي خود دارند).
آن زمانها دوتا روزنامه عصر وجود داشت، يکي دوتا روزنامه صبح، يک کانال راديويي سراسري و دو کانال تلويزيوني. (يادتان هست که شبکه دو از ساعت 5 بعد از ظهر شروع ميشد و حدود 9 شب هم تمام ميشد؟) تمام رسانههاي ما همين بود و بس. براي همين، نسل ما اساسا هر چه را که «وجود داشت» ميديد، ميخواند و ميشنيد و تازه وقت هم اضافي ميآورد. خود من هرشب شبکه يک تلويزيون را تا اخبار عربي هم ميديدم! (اخبار عربي يادتان هست؟) يا مثلا همه جمعه شب ها مينشستند و مسابقه «نام ها ونشانهها» ميديدند. بچهها يک برنامه داشتند از ساعت 5 تا 6عصر در شبکه يک (تيتراژش را يادتان هست؟) و جمعه صبح ها هم شبکه دو (کارتون داستانهاي جزيره را يادتان ميآيد؟) هيچوقت بازيهاي فوتبال مستقيم پخش نميشد و اگر از سر تصادف يک فوتبال خارجي پخش ميشد، امکان نداشت کسي آنرا از دست بدهد و نبيند. کما اينکه يکي از پربينندهترين برنامههاي تلويزيون، «ديدنيها» بود که يکشنبه شبها از شبکه دو پخش ميشد و محبوبترين بخشش هم «تصاوير دريافتي از ماهواره»بود. آن موقع تنها چيزي که از «خارج» ميديديم همين «تصاوير ماهواره» بود که يک سري گزارشهاي خبري کوتاه را ميگرفتند و به خورد ما ميدادند و الحق هم که مردم آنها با ولع ميديدند.
آن زمان اطلاعات آنقدر نبود که کسي مثلا وقت نکند مطالب مورد علاقهاش را ببيند، بشنود يا بخواند. (يک «صبح جمعه با شما» بود و تمام مردم ايران!)
اما حالا تازه ميتوان معناي «هجوم اطلاعات» را فهميد. کلي روزنامه و مجله خواندني، پنج، شش کانال تلويزيوني داخلي، کلي کانال ماهواره، کلي مجله خارجي و... اينترنت را هم اگر اضافه کنيد که ديگر هيچ. حالا باز ايران خوب بود، اگر بدانيد من اينجا چه ميکشم! از شير هميشهباز اينترنت بگذريم که در ايران آرزوي ده دقيقهاش را داشتم، روزنامههاي اينجا هر کدام اندازه يک سالنامه ورق دارند (تازه آخر هفتهها ميشوند دو، سه برابر)، هزاران مجله هر هفته و هر ماه درميآيد، صدها کانال تلويزيوني در دسترس است (البته متاسفانه مثل ايران مجاني نيست)، هفتهاي يکي دو فيلم جديد روي پرده سينماها در ميآيد و الي آخر.
دردرسرتان ندهم، من اگر بتوانم همين نيوزويک هفتگي، Wired ماهيانه، روزنامه حياتنو، اخبار بخش فارسي BBC و گويا را بخوانم خيلي هنر کردهام. تا ميايي يکي را بخواني، يکي ديگر در ميآيد. فيلمهاي سينماها و تلويزيون و البته روزنامههاي اينجا را هم که ديگر اصلا حرفش را نزنيد. ماهي يکبار شايد به آنها هم برسم. آدم واقعا کم ميآورد!
ولي واقعا چه بايد کرد در مقابل اينهمه اطلاعات؟ چطور بايد از اين ميان انتخاب کرد؟ چطور بايد فهميد که چه چيز خوب است و چه چيز بد؟ چطور بايد خبرهاي مورد علاقه را دنبال کرد؟ چطور ميتوان مطالب مهم را از دست نداد و مطالب کم اهميت را دنبال نکرد؟
در سالهاي بسيار دور که شهرنشيني به شکل فعلي وجود نداشت، مردم خبرها را بيشتر بصورت شفاهي از هم ميشنيدند. مثلا عباس آقاي ميوه فروش هر وقت مش کاظم را ميديد، خودبخود خبرهايي را به او ميداد که ميدانست بدردش ميخورد. الان هم هنوز اين روشها کاربرد دارد. مثلا بسياري از فيلمها را بخاطر اينکه دوستانمان از آن تعريف کردهاند ميبينيم و بسياري از خبرها يا سايتهاي جديد را هم به سفارش دوستان و آشنايان ميبينيم. اما اين روش از وقتي که مردم در خانوادههاي هستهاي (خانواده کوچک، با دو نسل: والدين و فرزندان) در شهرها زندگي ميکنند و رابطهشان با همديگر کمتر شدهاست، ديگر مثل قبل کارايي ندارد. حتي با وجود ابزارهاي جديد ارتباطي و بخصوص اينترنت و بخصوصتر Instant Messengerها. همه گرفتارند و کمتر حوصله ميکنند بيشتر از سلام و عليک چيزي به هم بگويند.
اما پديدهاي که به سرعت در حال همه گير شدن است، ميتواند کم کم دارد ماجرا را عوض کند. مدتي است که تعداد بسياري از اينترنتدارها صفحاتي درست ميکنند و هر روز در آن راجع به کارهايي که کردهاند، مطالب جالبي که در اينترنت پيدا کردهاند، نظراتي که درباره مسايل مختلف دارند، کتابهايي که دارند ميخوانند، موسيقيهايي که دارند گوش ميدهند، فيلمهايي که تازه ديدهاند و بسياري اصلاعات ديگر که ممکن است شخصي به نظر بيايد، هرروز مينويسند. به اين شبه «دفترهاي خاطرات»، اصطلاحا Weblog ميگويند.
اولين نمونههاي اين Weblogها -که به نام Blog هم مشهورند- در حدود سالهاي 1996، 1997 ميلادي ديده شد و اکنون تعداد آنها به هزاران ميرسد. بخصوص از دو سال پيش که سايتهايي درست شدند تا به کاربران سادهتر و کمتر فني، امکان درست کردن و بهروز کردن آسان اين صفحهها را بدهند، افراد بسيار زيادي به اين جرگه پيوستهاند.
يکي از قديميترين «بلاگ»ها را فردي بنام «ديويد واينر» درست کرده است (www.scripting.com) که بيشتر درباره اخبار مربوط به تکنولوژي است. او هر روز خلاصه خبرهايي را که به نظرش مهم يا جالب است، به صفحهاش اضافه ميکند و لينکي را هم به متن کامل آنها ميدهد. «واينر» آنقدر بين پيشکسوتان «بلاگ» مورد احترام است که «گلن فلايشمن» (glennf.com/blog) که خود يک روزنامهنگار و در عين حال «بلاگ»نويس قديمي هم هست ميگويد: «هر وقت ميبينم بينندههاي «بلاگ»ام يکدفعه مثلا 9 برابر شدهاست ميفهمم که «ديويد» به صفحه من لينک داده است»
تعداد «بلاگ»ها هرروز زيادتر ميشود و افراد مختلفي با سليقهها و عقايد مختلف هر روز به اين مجموعه بزرگ اضافه ميشوند. اين گوناگوني باعث ميشود که هرکس بتواند لااقل چند همسلقيه پيدا کند و با دنبال کردن «بلاگ» روزانه آنها از اتفاقات جديدي که در موضوع مورد علاقهاش ميافتد باخبر شود. مثلا يکي از مشهورترين «بلاگ»ها به اسم «کاليبر هزار» (www.k10k.com) درباره طراحي گرافيک است و هرروز تعداد بسياري از گرافيستها به آن سر ميزنند تا ببينند دنيا دست کيست و جديدترين سايتهاي همکارانشان را ببينند.
البته حتما لازم نيست در «بلاگ» حرف مهمي زده شود. چه بسيار افرادي که تنها و تنها خاطرات ساده روزمرهشان را در صفحهشان مينويسند، اما همين خاطرات ممکن است براي افراد ديگر به دلايل مختلف جذاب باشد. مثلا خاطرات زن متاهلي که با دو فرزند و شوهرش در تگزاس زندگي ميکند(www.debsmousespot.com) ، يا مادر جواني که طراح وب است و با دختر کوچکش در انگليس زندگي ميکند. (www.rachelandrew.co.uk)
خوشبختانه ديگر براي درست کردن يک «بلاگـ» لازم نيست اطلاعات فني چنداني داشته باشيد. سايتهاي زيادي هستند (مانند www.blogger.com و www.weblogs.com) که مجاني به شما صفحهاي ميدهند و امکاناتي، تا به راحتي بتوانيد «بلاگ»تان را بسازيد و بهروز کنيد. فقط کافيست مطلبتان را بنويسيد و بعد دکمه «Publish» را بزنيد. هيچ نيازي به دانستن HTML يا ديگر اطلاعات فني نيست.
متاسفانه هنوز درصد بزرگي از «بلاگ»ها به زبان انگليسي نوشته ميشوند و متاسفانهتر هيچ «بلاگ»ي به زبان فارسي وجود ندارد يا حداقل من نديدهام. اما شايد اگر ابزاري مانند آنچه در سايتهايي مانند Blogger وجود دارد، براي ساختن «بلاگ»هاي فارسي نيز ساخته شود، تعداد کساني که به صفحهشان را به زبان فارسي بسازند به تدريج افزايش يابد.
باري، «بلاگ»ها مثل قارچ در حال روييدن در اينترنت هستند و به عقيده عدهاي، دارند نوع جديدي از روزنامهنگاري را ميسازند که در آن حقالتحريري درميان نيست، هرچه هست علاقه صرف به نوشتن است و درميان گذاشتن دانستهها و سليقهها با ديگران.
براي مطالعه بيشتر:
- Lasica, J.D., "Blogging as a Form of Journalism", Online Journalism Review, May 24, 2001
- Kahney, Leander, "The Web the Way It Was", Wired News, Feb. 23, 2000
- Denton, Nick, "Second sight, The atrocity through the eyes of weblogs", The Guardian, Sep. 20, 2001