اين خيلی داستان جالبی است: يک پسر مسلمان کانادايی
نامهای به يکی از هفتهنامههای اينجا (Now Magazine) نوشته دربارهی اينکه چطور از دردسری که يک نوار پورنوی خانگی که ازخودش و دوستدخترش ضبط کرده خلاص شود؟ ماجرا اين بوده که بعد از اينکه با هم به هم میزنند دختره آن فيلم را به يکی از اين توليدکنندگان فيلم پورنو میفروشد و الان آن پسر مسلمان نه میتواند از آن شرکت شکايت کند (چون آنوقت بدتر اي» خبر همهجا پخش میشود) و نه اينکه همينطوری ساکت بنشيند. (چون که بالاخره فيلمش پخش میشود و همهی فک و فاميلش میفهمند). بيچاره عجب گيری کرده بخاطر حماقتش! تصورش را بکنيد که مثلا دايی بزرگ پسره يکی از اين نوارهای بیناموسی را گرفته که بخاطر مقاصد انسانی با زنش ببيند و بعد وقتی شروع میکند به ديدن هر دويشان احساس میکنند که انگار قيافهی طرف آشنا است ولی هيچکدامشان به روی خودشان نمیآورند. و آن وقت فردا خبر اين ماجرا توسط زن دايی محترم در شهر میپيچد...