اين
مصاحبهی پنج دقيقهای و سرپايی کلينتون را که با بی.بی.سی درباره تکنولوژی کرده فقط ببينيد تا بفهميد که چه کسی را از دست داديم. چه مرد باحال، باشعور، باهوش، باسواد و واردی از کاخ سفيد بيرون رفت و چه جانور ابلهی جايش آمد. البته اين روزها کلينتون خيلی فعال است، درست مثل قبل. در همين ۱۴ماه، دويست سخنرانی در ۳۰ کشور دنيا کرده است و جدا از آفريقا که بخاطر سخنرانیهايش در آن قاره پولی نمیگيرد، ده پانزده ميليون دلار پول درآورده است. در ضمن در پشت پردهی دموکراتها هم شديدا مشغول است برای مسایل مربوط به حزب و انتخابات بعدی. هنوز هم همانقدر خودمانی و معاشرتی است و هنوز هم هفتهای يک کتاب از پنج کتاب هميشه درحال خواندنش را تمام میکند. نيوزويک هفتهی پيش،
گزارش اصليش درباره او بود و يک
مصاحبهی جالب هم با او داشت دربارهی خيلی چيزها.
يک گالری عکس خيلی جالب هم در کنار گزارش هست که يکی از عکسهايش را خيلی دوست دارم. عکسی که کلينتون ايستاده و دارد به همراه کارمندان جوان دفترش در محلهی هارلم نيويورک پيتزا میخورد و درباره بسکتبال بحث میکند. من که با خودم قرار گذاشتهام که اگر يکوقت در حکومتهای بعدی ايرانی کارهای (!) شدم همينقدر cool و خودمانی و باحال باشم! يک اميدواری ديگر هم دارم: کلينتون را از نزديک ببينم و بتوانم کمی با او حرف بزنم. البته با شخصيتی که او دارد اصلا بعيد يک روز بالاخره اين اتفاق بيفتد. (ولی عجب سيستمی میشودها!) :)