۳۰ فروردین ۱۳۸۱ | 19 April 2002
/?php include('/home/hoder/www/photoblog/public_ad.inc'); ?>
Excerpt:
نوشتهی جديد آقای قاسمی
نوشتهی جديد آقای قاسمی مرا تشويق کرد که چيزی را که میخواستم در سالگرد کشته شدن آوينی در فروردين بنويسم، بالاخره بنشينم و بنويسم. مرتضی آوينی -که بيستم فرودين سال ۱۳۷۲ در جنوب ايران روی يکی از مينهای مانده از جنگ رفت و کشته شد- سرگذشت عجيبی دارد. آنقدر عجيب که خيلیها را مشکوک میکند. اينکه چطور يک جوان داشجوی معماری خوشتيپ، هيپی مسلک، بيتلز باز، اهل نقاشی و هنرهای جديد، عاشق سينما و کوبريک و هيچکاک، اهل کافهها و پاتوقهای روشنفکری، اهل الکل (به نقل از ميرشکاک) و دختربازی (به نقل از اميد روزحانی) و خلاصه اهل حال و امروزی، به يک آدم ريشوی حزباللهی شديدا متشرع و نمازشبخوان و ضد روشنفکری (حتی از نوع مذهبی مانند سروش و پیروانش) بدل میشود، برای همه عجيب است. برای من هم هميشه همينطور بوده است و تا جايی که توانستهام از هر کسی که او را قبل از انقلاب میشناخته، پرس و جو کردهام. قبل از اينکه بيايم کانادا با رضا عابدينی گرافيست آشنا شدم و فهميدم او هم -که آوينی در زمان ماهنامهی سوره سردبيرش بوده و از نزديک او را میشناخته- خيلی پرس و جو و کنجکاوی کرده است. من حتی پيشنهاد کردم که يک سايت دربارهاش درست کنيم و آوينی قبل از انقلاب را هم در آن نشان دهيم. ولی عابدينی مخالف بود به دلايلی مختلف. ولی من شايد بالاخره آن کار را روزی بکنم. (آنقدر دلم میخواهد ببينم عکسهای جوانيش را که میگويند تيپ دهههفتادی داشته و خوش تيپ بوده و ...)
يک چيز جالب را هم که يکی از هم کلاسیهای دانشگاهش تعريف کرده بود بگويم. او تعريف میکرد که دوستانش آهنگ بيتلز را که میگوید All you need is love را برای مرتضی آوينی تغيير داده بودند و به شوخی میخواندند: «آوينی ايز گاو»
تازه درهمين باره: