دربارهی
نامهی سازگارا (که آنقدر هم البته جز برای خودش مهم نیست) خيلیها نظر دادند. ممنونم. اما چند نکته هست که فکر میکنم بد نيست بگويم تا نظرم (که لابد آنهم فقط برای خودم مهم است) را آشکارتر توضيح داده باشم:
۱) من سعی میکنم کلمات را در معنای واقعیشان بکار ببرم. بنابراين «مشکوک» از نظر من فقط يعنی «شک برانگيز». در صورتیکه در ادبيات گروههای مختلف ايران امروز، اين واژه معناهای ديگری هم دارد که درواقع نوعی داوری در آن نهفته است. مانند: «همکاسهی خودشان»، «پاسدار سابق»، «وابسته به انگليس»، و از اين جور معناهایی که هيچکدام منظور من نيستند و بار اين وازهی بدبحت شدهاند. دقيقا همان بلايی که بر سر خيلی واژهها ديگر مثل «معلومالحال» آمده است.
۲) محتوای نامهی آقای سازگارا بسيار منطقی، صريح و پسنديده است و در اين باره شکی نيست.
۳) سوال من فقط دربارهی دليل مصونيت (البته تا زمان نوشته شدن اين مطلب) سازگارا است، چرا که اگر توجه کنيد دقيقا در همان روز
احمد زيدآبادی بينوا را به ۲۳ ماه زندان و پنجسال محروميت از حقوق اجتماعی (!) محکوم کردند آن هم در حالیکه او هرگز به اين تندی ننوشته بود. قبلا هم يکبار وقتی که توس را بستند و جلايیپور و شمس و نبوی و جوادی حصار را به آن وضع بد گرفتند، سازگارا به دليل «بيماری شديد قلبی» در مالزی ماند و بعدها هم که برگشت، حتی يک روز هم زندان نرفت.
۴) نکتهی آخر اين است که عمل سازگارا يک عمل سياسی بسيار هوشمندانه بوده است و رهبر را برای نشان دادن عکسالعمل دربارهی آن تحت فشار قرار میدهد، اما چون اين نامه در روزنامههای داخل ايران (بدليل ترس از توقيف) بازتابی نداشته است، رهبر ممکن است اصلا آنرا جدی نگيرد. اما به هرحال اين نامه و هر پیآمد احتمالیاش خيلی به نفع آيندهی سياسی سازگارا است. آدم زرنگی است...