«هابرماس افزود: اگر بنا بر اين باشد که اصل مدارا از اتهام نعيين مرزهای مدارا به طور دلخواه و گزافی مبرا باشد، بايد برای رفتار توام با مدارا قواعدی را پيدا کرد که مبانی آنها برای تمامی مشارکتکنندگان در اين امر به يک اندازه بديهی باشد.» (نوروز،
سهشنبه ۲۴ ارديبهشت)
شما چيزی از اين جمله فهميديد؟ من که واقعا از اين ترجمههای احمقانه خونم بجوش میآید. بسياری از مترجمهای علوم انسانی در ايران تنها تخصصشان اينست که مفاهيم روشن و مشخصی را که دانشمندی مثلا به زبان انگلیسی يا آلمانی نوشته است، جوری قلمبه و سلمبه کنند که هيچکس آنرا نفهمد. اصلا گاهی آدم شک میکند که نکند اينها فارسزبان نيستند؟ باباجان بخدا ترجمه برای اينست که يک مفهوم را در يک زبان به يک چيز مفهوم ديگر در يک زبان ديگر کرد، نه به يک ترکيب نامفهوم و طولانیِ از کلمات قلمبه که همه هم مضاف و مضافاليه همديگرند و جملاتی میسازند که چهار، پنج خط جا میگيرد. همان اصل مطلب را به انگليسی يا فرانسه يا آلمانی بنويسند سنگينتر است تا اين ترجمههای ترسناک! بيشتر اين نويسندهها کلی زور میزنند که مفاهيم پيچيده را به سادهترين شکل ممکن توضيح دهند، بيچارهها اگر بدانند چه بلايی در فارسی بر سر نوشتههايشان میآید. اصلا نکند اين مترجمها جوری ترجمعه میکنند که هيچکس ديگری بجز خودشان نتواند آن مطلب را ياد بگيرد و اينطوری، هم ادعا میکنند که به رشد دانش در ايران کمک کردهاند و هم در عمل به کسی اجازه نمیدهند که چيزی از آن نوشته ياد بگيرد و رقيبشان بشود بهنوعی. کاش در رشتههای علوم انسانی همهی درسها را به انگليسی يا مثلا فرانسه میدادند.