آذر ۱۳۸۰، دنيای کامپيوتر و ارتباطات
حسين درخشان
وقتی محتاطترین انسان دنیا -ملکه انگلستان- 800هزار پوند بخاطر سرمایه گذاری در یک شرکت اینترنتی ضرر میکند، باید مطمئن شد که اوضاع اینترنت بیش از حد خراب است.
واقعیت آنست که هزاره جدید برای شرکتهای اینترنتی و مخابراتی بسیار بدیمن بودهاست. پس از بسته شدن تقریباً 700 شرکت اینترنتی از اول ژانویه 2000، و کاهش وحشتناک سهام شرکتهای اینترنتی و مخابراتی، دیگر هیچکس شک ندارد که حباب اینترنت ترکیده است. حبابی که همهی ما در ساختنش سهم داشتیم: روزنامهنگاران، مهندسان، تاجران و از همه بدتر تحلیلگران اقتصادی
چرا این طور شد؟
همه ما با تحلیلهای غیرواقعی و بیش از حد خوشبینانهمان این بادکنک را آنقدر باد کردیم تا اینکه ترکید. تعریف و تمجیدهای همه ما باعث امیدواری خوشخیالانه شرکتها و سرمایهگذاران به سودهای آتی فراوان شد. ولی وقتی آنهمه سرمایهگذاری -که بیشتر هم بوسیله وامگرفتن از بانکها انجام شده بود- نتیجهی اغراق شده مورد نظر را نداد، همه چیز به سراشیبی افتاد. ارزش سهام شرکتها افت کرد، سرمایهگذاران رغبتشان را از دست دادند، شرکتها شروع به اخراج نیروی کارشان کردند تا هزینههایشان را کم کنند و بتوانند وامهایشان را پرداخت کنند، و همین باعث کاهش تولید و سود به طور مضاعف شد. این چرخه آنقدر تکرار شد که نه تنها 700 شرکت را از هستی ساقط کرد، بلکه ارزش سهام شرکتهای بزرگی مانند !Yahoo را نیز در مدتی کمی به حدود یک بیستم رساند-چیزی در حدود قیمت اولیه سهامش در بدو تاسیس
بیشتر شرکتهای تعطیل شده، آنهایی بودند که سعی در فروش کالا یا خدمتی خاص بصورت اینترنتی داشتند. در عین حال مدیران و گردانندگانشان نیز بسیار جوان و کمتجربه بودند، اما چون ظرف مدت اندکی میلیونر شدهبودند فکر میکردند بهترین مدیران دنیا هستند و شکل تجارت دیگر کاملا تغییر کرده است. ترکیدن حباب همه این تصورات را باطل کرد. بنابراین دیگر هیچ نوجوان 16 سالهای به صرف داشتن یک ایده ساده و احمقانه و دانستن کمی HTML و ASP نمیتواند میلیونر شود، بلکه سرمایهگذاران دوباره برای تجربه و موی سپید اهمیت قایل شدهاند، زیرا قوانین اساسی کار و تجارت همچنان مثل گذشته است.
قربانیان، تر و خشک
طبیعتا همه قربانیان آنقدر هم ناشی و کم تجربه نبودند. اما در آتشی که بجان اینترنت افتاد، تر و خشک -طبق معمول- با هم سوختند. چه بسیار فکرهای موفقی که بخاطر سقوط کلی سهام شرکتهای اینترنتی، ضرر کردند. بیشتر آنها مهمترین منبع درآمدشان از آگهی بود و پس از پایین آمدن ارزش آگهی، درآمدشان حدوداً به صفر رسید. بعضی از این شرکتها که خدمات مجانی به کاربران میدادند (مانند فضای مجانی)، مجبور شدند خدماتشان را از حالت رایگان درآورند و فقط آنها را به مشترکینی که ماهیانه یا سالیانه حق اشتراک میپرداختند، بدهند. و یا اینکه مانند بعضی از روزنامهها و مجلات الکترونیک (مانند Salon.com) بخشهایی از سایتشان را بعنوان «نمونه» یا «اشانتیون» رایگان در اختیاز همه بگذارند، اما بخشهای مهم و پرطرفدار سایتشان را فقط به مشترکانشان ارایه کنند. راه حل دیگری هم البته پیدا شد که مبتنی بر تنفری بود که مردم از آگهیها دارند. بعضی سایتها (مانند MP3.com) در عین اینکه ارایه رایگان خدماتشان را ادامه دادند، به کاربران امکان دادند که با پرداختن مبلغ کمی حق اشتراک، آنها را از آکهیهای جورواجور موجود در همه صفحهها خلاص کنند.
یکی از پیامدهای مهم سقوط شرکتهای اینترنتی و پایین آمدن ارزش آگهیها در اینترنت، تغییر رویکرد به آگهیهای اینترنتی است. هدف این رویکرد جدید آنست که توجه کاربران را به آگهیها بیشتر از قبل جلب کند و درتیجه اعتماد آگهیدهندگان را هم به تبلیعات اینترنتی برگرداند. اکنون راههای مختلفی برای این منظور آزمایش میشود. یکی از این راهها استفاده از Flash و قابلیتهای زیاد آن است، راه دیگر، تغییر اندازه و مکان آگهیهاست بطوریکه بیشتر از Banner های باریک و کشیدهی موجود، توجه مخاطبین را جلب کند. راههای دیگری هم هستند، مثل باز شدن پنجرههای آزار دهندهای که گاه و بیگاه باز میشوند، یا حتی آزاردهندهتر، انیمیشنهای طولانیمدتی که ناگهان وسط صفحه و روی لایه اصلی صفحه ظاهر میشوند و مثل میمونهای زشت هر کاری میکنند تا کسی به آنها توجه کند. کار آنقدر بالا گرفته که تعداد زیادی نرمافزار برای خلاص شدن از این آگهیها ساخته شده است.
فقط شرکتها و در واقع تولیدکنندگان، قربانی این وضعیت نبودند. بلکه بخاطر ارزان شدن آگهی، بسیاری از سایتهایی که به کاربران، برای گذاشتن صفحاتشان فضای رایگان میدادند، یا از ادامه این کار عذر خواستند یا اینکه حق اشتراک طلب کردند و در هر صورت تعداد بسیاری از صفحات آماتوری مردم عادی که درباره مسایل مورد علاقهشان ساخته بودند، اینگونه از بین رفت. از سوی دیگر، تعدادی از سایتهای پرطرفدار ولی مستقل هم از ادامه کار بازماندند. بخاطر اینکه هر چه کاربران آنها بیتشر میشدند، آنها میبایست هزینه بیشتری به میزبان سایتشان (Host) میپرداختند و از اقبال بد آنها، هر چه سایتشان پرطرفدارتر میشد مجبور بودند هرینه بیشتری بپردازند و همزمان روزبروز درآمدشان از آگهیهای سایت هم پایین میآمد. (مانند سایت Orisinal.com که تعدادی بازی بسیار جذاب ولی ساده که با Flash ساخته شده بودند، داشت و اکنون فرد دیگری آن را میزبانی میکند).
از طرف دیگر، با رشد معکوس شرکتهای جدید اینترنتی (یاStartupها) و کاهش درآمد شرکتهای موجود، تقاضا برای موسساتی که وبسایت طراحی میکردند نیز بسیارپایین آمد. بطوری که تعدادی بسیاری از آنها هم چارهای جز تعطیلی نیافتند. (مثلا شرکت بریتانیایی Deepend که یکی از بهترین و مشهورترین شرکتهای طراحی رسانههای دیجیتال بود)
ولی همیشه عدهای از ضرر دیگران سود میکنند، یا لااقل مشهور میشوند. بعنوان مثال سایتهایی که به اخبار و مسایل شرکتهای ورشکسته و اقتصاد آتش گرفتهی اینترنت میپرداختند، دراین بین شهرتی بههم زدند. مانند سایت FuckedCompany.com که با اسم عجیب –ولی واقعی-اش فقط خبرهای تلخ درباره شرکتهای ناموفق میدهد. یا بعضی سایتها هم از کنار تحلیل و پیشبینی آینده بازار به شهرت و ثروت رسیدند، مانند webmergers.com
افقهای پیش رو
بههرروی پس از تمام این تلخیها و شیرینی میتوان گفت امروز همه واقع بینتراز گذشتهاند و انتظارات معقولی از تاثیر اینترنت بر کار و زندگی خود دارند. اما بههرحال تحلیلهای بیش از حد خوشبینانه، اثر خود را گذاشته است و بجز تعداد زیادی شرکت ورشکسته و کارمند بیکارشده، بدبینی ناشی از شکست دامن خیلیهای دیگر را هم گرفته است. ولی چرا باید از بدبینی نگران بود؟ بدبینی و افکار منفی ناشی از شکستهای سنگین، پس از اولین پیروزی کوچک، تبدیل به حالت طبیعی و امیدواری به آینده میشود. ولی آنچه برای هر پدیده نوپا مضر است، خوشخیالی و انتظارات بیش از حد است. بنابراین بهتر است «به مرگ بگیریم تا به تب راضی شویم»
افق آینده چندان هم تاریک نیست که بتوان به تب تشبیهش کرد. چرا که به دلایل مختلف، نوآوریهای دیجیتال هر روز بیشتر مورد نیاز خواهند بود و هیچکس در این مساله شکی ندارد. تکنولوژیهای دیجیتال، چند خصوصیت به تمدن جدید میدهند که تاکنون هیچ تمدنی بهآن دست نیافته بود. رمز این ویژگی، بقول «جان نگروپونته» در تفاوت «بیت» و «اتم» است. تمدن صنعتی که برپایه «اتم» -بعنوان کوچکترین ذره سازنده ماده- بناشدهبود، کمکم جای خود را به تمدن جدیدتری میدهد که «فراصنعتی» خوانده میشود و اساسش بر «بیت» -بعنوان کوچکترین ذره سازنده اطلاعات- است. به بیان دیگر ما در حال گذر از جامعه صنعتی به جامعه اطلاعاتی هستیم و در واقع هرروز تعداد بیشتری از «اتم»ها به «بیت» تبدیل میشوند. درنتیجه، تا وقتی این روند متوقف نشده، میتوان پیشبینی کرد که اوضاع شرکتها و صنایعی که با «بیت» سروکار دارند، هرروز از روز قبل بهتر شود. حتی وقتی این روند پایان یابد و دیگر هیچ «اتم»ی قابل تبدیل به «بیت» باقی نماند، برای افراد و شرکتهایی که به تولید، پردازش و انتقال «بیت» میپردازند، تازه رونق اقتصادی آغاز خواهد شد. شبیه به زمانی که تولید دستی کالا جای خود را به تولید انبوه داد و رشد اقتصادی را چند برابر کرد.
درهمین حال نباید از نابرابریهای دیجیتال موجود در جهان امروز غافل بود، چرا که درست در زمانی که ما مستانه به روزی فکر میکنیم که با حداقل «اتم» موجود -احتمالا بدنمان و چیزهایی که میخوریم و میآشامیم- زندگی کنیم، عدهی زیادی آدم در کشورهای دوردست، همان تکه نان ساخته شده از «اتم» را هم بسختی بدست میآورند. اگر کسی به فکر آنها نباشد و کمک نکند که بتوانند پابهپای کشورهای پیشرفته وارد عصر فراصنعتی شوند (هر چند که بسیاری هنوز وارد عصر صنعتی هم نشدهاند)، دودش به چشم همان جوامعه پیشرفته میرود. ناگفته نماند که این نابرابری فقط با دادن ابزار تکنولوژیک پیشرفته به آدمهای فقیر و عقبمانده جبران نخواهد شد. نابرای اصلی در ذهنهاست که بعد نتایجش روی زندگی و دستآوردهای جوامع نمود مییابد. اگر تمام «اتمهای» مردمان عصر صنعتی و ماقبل صنعتی، تبدیل به «بیت» بشوند ولی ذهنهای آنان تغییری نکند، هیچکس نمیتواند تضمین کند که هواپیمای دیگری به ساختمانهای بلند جوامع پیشرفته نزند.
در این میان، اقبال بلند جوامعی که مثل ایران از تحولات سریع تکنولوژیک دورند، آنست که ترکیدن حبابها هیچ ضرری به آنها نمیرساند. آنها هنوز به شهری که منفجر شدهاند نرسیدهاند که در ضررهای آن شریک باشند. وقتی هم به شهر برسند، همه چیز به حال عادی برگشته است. پیشرو نبودن، همیشه هم بد نیست.