خاطرهنويس کانون نوانديشان: «جلو رفتم واز آقای شهيدی پرسيم که چرا برای ورود يک شخص همه بايد از کار وزندگی خود بيافتند. به هر حال اگر آقای خاتمی می خواهند، می توانند صبح زود يا بعد از ساعت معمول بيايند. آقای شهيدی چيزی نگفت، اما کارد می زدی خونش در نمی آمد....خلاصه ساعت يازده شد .نه آقای خاتمی آمد و نه ما کارمان انجام شد. از عصبانيت رفتم جاهای ديگر نمايشگاه سری زدم. برگشته هنوز خبری نبود ....دم دمای ساعت 30/12 چند ماشين آخرين مدل پژو و...... از دور سروکله شان پيدا شد يک ماشين جيپ لند کروز هم آمد که روی رکابش 7 يا 8 نفر سوار بودند.... خاتمی داخل آن بود .جالب کسی انگار نه انگار که رييس جمهور مملکت دارد می آيد..... در همين حال بود که راديو که صدايش در نمايشگاه قابل شنيدن بود اعلام کرد هم اينک آقای خاتمی به صورت «سرزده» از نمايشگاه کتاب بازديد کرده است..... می خواستم داد بزنم سر آقای شهيدی وهمه کسانی اين وضعيت غير مردمی را به وجود آورده بودند که برای خراب کردن يک نقر کار بهتر ارآين بلد نيستيد؟»