نيوشا توکليان، گفتگو با کاپوچینو: «...من ميرفتم جلو، بادی گاردهای آقای خاتمی هی منو هل ميدادن، هی من ده متر ميافتادم اونورتر! منم دوباره ميرفتم!... آخر سر آقای خاتمی از اون بالای ماشين ديد هی دارن منو هل ميدن نمی ذارن بيام جلو. گفت بابا بذارين بياد ولش کنين. رفتم جلو، ذوق زده شده بودم. آقای خاتمی هم به من اينجوری کرد (با دست نشون ميده چه جوری و ما غش غش می خنديم!) براش جالب بود که من اينهمه در تلاش بودم بيام جلو. بادی گاردا همه اينجوری (ابروهاش رو اخم آلو می کنه) اخم کرده بودن و آقای خاتمی اونجوری کرد و منم اون عکسه رو گرفتم.»