يازده سپتاممبر پارسال، بهکل ماجرای وبلاگها را در جهان تغيير داد. تا قبل از آن بيشتر وبلاگها دربارهی خاطرات شخصی، تکنولوژی، گرافيک و ... بودند. اما آن روز تاريخی، روی تمام وبلاگها تاثير گذاشت و نه تنها ژانری جديد از وبلاگ را با نام
Warblog پديدآورد، بلکه همان آدمهايی که قبلا فقط راجع به مسايل کوچک و محدود (هرچند جذاب) مینوشتند آلوده شدند به فکر کردن و نوشتن دربارهی مسايل جهانی.
در ايران هنوز اين اتفاق بزرگ (که لازم نيست فاجعهآميز باشد) نيفتاده تا همه را تحت تاثير قرار دهد و فصل جديدی را در کار وبلاگهای فارسی شورع کند. البته راستش، هنوز خيلی پرتوقعی است، هنوز اين موج يکسال نشده که راه افتاده! ولی فکرش را بکنيد، که مثلا ماجرای کوی دانشگاه الان اتفاق میافتاد و چقدر گزارش دست اول و خام از زاويههای مختلف الان در وبلاگهای محتلف وجود داشت.
اصولا من فکر میکنم عنصر گزارشگری در وبلاگهای فارسی بسيار کموزن است و دليل آن هم دو چيز است: يکم علاقهی بیمثال ايرانيان به شعر، و دوم سنگينی سالها حرف انباشتهی ناگفته و نانوشته. گزارشگری را به معنای ژورناليستی بکار نمیبرم، منظورم نوع نگاه نويسنده است که چقدر به محيط اطرافش دقت میکند و چقدر آنها را روی نوشتههایش تاثير دارند.
[
نظر/نکتهای نداريد؟]