کيف کردم که ديدم علویتبار گفته با رفراندم نبايد دنبال تغييرهای کوچک بود و بطور مشخص
شش تغيير مهم را ذکر کرده. ولی حالا که بحث به اينجا کشيده، راستش به نظر من باز هم همهی اين شش تغيير فايده ندارند. خيلی راحت و بیرودربايستی و صاف و پوستکنده بايد گفت رفراندم برای تغيير قانون اساسی و حذف مقام ولايت فقيه از آن. هرچند که شش مورد علویتبار هم تقريبا همين چيزهاست، ولی با رودربايستی و در لفافه. يک جورهايی ممکن است مطرح کردن اين حرف غيرممکن به نظر برسد، ولی اتفاقا خودش يک معنی جالب میدهد. يعنی اينکه ما اصلا قواعدی را که شما میخواهيد برای بازی تعيين کنيد قبول نداريم. چيزی که تا الان اصلاحطلبان از آن اجتناب کردهاند و چوبشان را هم دارند میخورند. الان شدهاند چوب هشت سر گهی، نه مردم را دارند، نه دنيا را، نه رهبر را، نه هيچکس را. معنای پنهان رفتار اصلاحطلبان ريشهای (که ديگر هم البته نمیتوان بهشان گفت اصلاحطلب) در تمام اين چند سال، پذيرفتن راستیها بوده. اگر يکدفعه چند نفر از آنها جرات کنند و خيلی آرام ولی مصمم و بدون پرده پوشی و صرح بگويند که آقاجان، ما اين قانون اساسی و اصل ولايتفقيهاش را بطور خاص، قبول نداريم. حالا شما هر کاری بخواهيد بکنيد، باز هم ما قبول نداريم. البته میدانم که بيشتر اين آقایان ترسوتر و فرومايهتر از اين هستند که از اين جراتها بکنند، ولی کافيست قبح ماجرا بريزد و ديگر هر کسی جرات کند اين را بگويد. آن وقت است که میشود حمايت محکم مردم را به دست آورد و شعار اصلی را، يعنی تغيير ريشهای قانون اساسی و حذف اصل ولايت فقيه، تبديل به يک خواست عمومی کرد. اين فقط يک فکر خام نوشته شده است، خواهش میکنم حالگيری نفرماييد، آدم اعتماد به نفسش را از سر را نياورده، آنهم در سرمای منهای بيست درجهی تورنتو!