پريشب با بچهها رفتيم همينجوری از روی بيکاری نمايشگاه انقلاب فرهنگی کمونيستی چين را ببينيم. باورتان نمیشود که چقدر ايدهآلها و روشهايشان شبيه به مال انقلاب ايران بوده. (يعنی برعکس). اصلا هرچه آدم بيشتر دربارهی انقلابهای کمونيستی مطلب میخواند، میبيند که اين انقلاب اصلا تا حدود سال ۱۳۶۲و ۶۳ بيشتر کمونيستی بوده تا اسلامی. شايد هم بايد گفت قرائت انقلابیهای مسلمان آن موقع از اسلام شديدا با کمونيسم جور درمیآمده. حالا اينجا جای دقيق بحث کردن و بقول هپلی ريشهيابی چنين مسالهی مهمی نيست ولی بگذاريد برايتان بنويسم که حتی گيردادن به لباس و آرايش مردم و خراب کردن آثار تاريخی و اينها هم دقيقا در چين توسط مائوئيستها اتفاق اتفاده.
در جايی از نمايشگاه نوشته بود (نقل به مضمون) که ارتش سرخ بعد از انقلاب (يادم نيست در چه سالهايی) شروع کرد و هرديواری را که میتوانست رنگ قرمز زد، تاجايی که ديگر رنگ قرمز در شهرها پيدا نمیشد. بعد حتی دستور داد که کسی با مدلهای موی شيک و لباسهای شيک (شبيه مزدم هنگکنگ) حق ندارد در خيابان بيايد و حتی پاچهی شلوارهای گشاد مردم را که آن موقع مد شده بود، با قيچی میبريد. آنها حتی برعکس قوانين راهنمايی و رانندگی عمل میکردند و چون رنگ قرمز برايشان احترام و ارزش داشت، هنگام چراغ قرمز بجای اينکه بايستند، میرفتن و برعکس، پشت چراغ سبز میايستادند.
واقعا جالب است که چطور اسلام توانسته بود با ارزشها و نرمهای مائويستی همزيستی کند، چوری که نتوان فهميد اعمال انقلابیها از کدامشان ريشه گرفته است. راستش را بخواهيد احساس میکنم که گند اصلی را به ايران آخوندهای کمسواد و سنتی نزدند، کمونيستهای دوآتيشه و باسوادی زدند که توانسته بودند بين اسلام و ايدئولوژیهای خودشان در عمل آشتی ايجاد کنند. هرچند که بعدها از همان آخوندهای کمسواد رودست خوردند و طرد شدند. انقلاب ايران هرچه بود، اسلامی نبود. بعد از چهار، پنج سال اسلامی شد کمکم.