برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
Excerpt: New magazine proves the ability of new generation of young and professional immigrants

هفته‌نامه‌ی جديدی در تورنتو به نام «پيام ايران» منتشر می‌شود که به نظر من تکان بزرگی در اوضاع مطبوعات ايرانی اينجا خواهد داد. جالب است که نقطه‌ی قوت هفته‌نامه بيشتر در شکل و فرم آن است تا در محتوا و مطالبش. (جالب‌تر اينجاست که به نظر من بهترين مطلب مجله را هم گرافيست مجله می‌نويسد که اتفاقا سبکش بسيار شبيه سبک وب‌لاگ نوشتن است.)

قشنگ معلوم است که کسی که پشت طراحی هفته‌نامه است در همين چند سال اخير از ايران آمده و برای همين ارزشی برای شکل و قيافه‌ی مجله (بخصوص صفحه‌ی ‌اولش و آگهی‌هايش) قائل است که هيچکدام از مجله‌های ديگر اينجا قائل نيستند. اين برای من اولين نشانه‌ از خون جديدی است که توسط جوانانی که تازه در اين پنج، شش سال گذشته به کانادا مهاجرت کرده‌اند، به جامعه‌ی ايرانی-کانادايی تزريق شده.

تقريبا تمام روزنامه‌های اينجا را کسانی می‌چرخانند که سال‌های سال از ايران دور بوده‌اند و نمی‌دانند که مطبوعات داخل ايران در اين سال‌ها چه رشدی کرده‌اند. چه از نظر محتوا وچه از نظر فرم و صفحه‌بندی و طراحی گرافيک و تکنولوژی نشر. از طرف ديگر، اغلبشان هنگام شروع کار چيز زيادی از روزنامه‌نگاری نمی‌دانسته‌اند و بيشترشان هنوز هم بعد از اين همه سال مسايلی بسيار ابتدايی را در کار روزنامه‌نگاری ياد نگرفته‌اند. طبيعی هم هست. وقتی روزنامه‌هايشان همه مجانی است و بيشتر به آگهی‌دهندگان متکی است تا خوانندگان و از طرف ديگر آگهی‌های بيشتر شرکت‌های ايرانی را در تمام اين مجله‌ها می‌توان پيدا کرد، دليلی نمی‌ماند که بروند و برای بهترشدن کارشان پول/وفت/سليقه‌ی بيشتری خرج کنند. برای بيشترشان اين روزنامه‌ها جايی است که زندگی‌شان را از آن می‌گذرانند و بی‌آنکه حق‌التحريری به کسی بدهند، با استفاده از مطالب مجانی در اينترنت و يکی دو کارمند کم‌دستمزد، هفته‌ای سه چهارهزاردلار آگهی می‌گيرند و با سودش خانه و ماشين می‌خرند و برای خود اسم درمی‌کنند و...

فرصت نيست با جزييات درباره‌شان بنويسم ولی فقط می‌خواهم به دو چيز اشاره کنم: روی جلدشان و طراحی آگهی‌هايشان. روی جلد اغلبشان مثل پتوی چل‌تيکه پر از آگهی‌های زشت برای صاحب‌کارهای ايرانی است و آگهی‌های داخل صفحه‌ها هم به بی‌سليقه‌ترين شکل و کوچک‌ترين اندازه‌ها درست شده‌است. اين دقيقا چيزی است که مجله‌ی جديد پيام ايران بزودی باعث تغييرش خواهد شد. در واقع کاری خواهد کرد که توقع صاحبان بيزنس برود بالا و ديگر به آن آگهی‌های زشت مجلات راضی نباشند و اين مقدمه‌ای کوچک است برای اينکه مجلات ديگر هم تکانی بخود بدهند و برای پول هم که شده کمی کيفيت‌ کارشان را بالاتر ببرند.
حالا اگر همين پيام ايران يا هر مجله‌ی ديگری، بيايد و با کمی وسواس روزنامه‌نگارانه محتوای جديدی هم ارايه کند که ديگران نداشته باشند، آن وقت تمام مجله‌های ديگر را به تک و تا می‌اندازد و رقابتی بينشان ايجاد می‌کند که سالهای سال است از حد دعوا بر سر آگهی‌دهندگان فراتر نرفته است.

حرف دراين باره خيلی دارم که کم‌کم می‌نويسم، ولی انتشار پيام ايران به نظر من اولين نشانه‌ی رسمی از آمدن نسل جديد مهاجران ايرانی است که از تمام نسل‌های قبلی مهاجران، معاصرتر، باسوادتر و کاربلدترند و به مرور جامعه‌ی راکد و منزوی و ناکارای ايرانی را در کانادا متحول خواهند کرد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«شهرزاد»
«یک پزشک»
«جواد روح»
«یک فتحی»
«سولوژن»
«خسرو نقیبی»
«هوشنگ دودانی»
«دادابیس»
«ملکوت»
«کوروش علیانی»
«آهستان»
«خوابگرد»
«سینا دیلی»
«حامد قدوسی»
«جمهور»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«ایمیان»
«تبعیدی عصبانی»
«ابراهیم اسکافی»
«نگارک‌ها»
«فروغ»
«گردباد»
«نانا»
«عرب عصبانی»
«محمد نوری‌زاد»
«مریم ابریشم‌کار»
«اکبر منتجبی»
«مرصاد»
«هادی خرسندی»
«بابک داد»
«طاها بذری»
«احمد جلالی»
«هادی نیلی»
«سبیل طلا»
«ضدمورچه»
«مهستی شاهرخی»
«یک استکاان چای داغ»
«موج»
«کیبرد آزاد»
«حسین نوش‌آذر»
«عبدالقادر بلوچ»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«پسر فهمیده»
«مازوخیسم محاسباتی»
«جواد کاشی»
«منبر دات نت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«از پشت یک سوم»
«آزادنويس»
«ناهید رکسان»
«آق بهمن»
«مرد تنها»
بامدادی
امنزیاک
امور ایران
نگاه نو
نگاه نو
مسعود ده‌نمکی
آن سوی دیوار
گناهکار
۳۵ درجه
خیاط باشی
من راه نشین
کمال
مسعود بهنود
حقوق‌دان پاریسی
حاجی واشنگتن
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
مارسی نیومن
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
لیلی نیکونظر
۴ دیواری
ایران‌شهر
حمید کریمیان
نیما دارابی
میرزا پیکوفسکی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
لوبيا
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
کتابلاگ
مریم مومنی
نگفتنی‌ها
یک وحید
محمود فرجامی
لات‌لند
کریم ارغنده‌پور
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
دستنوشته‌ها
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
غلاف تمام فلزی
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
مرتضی نگاهی
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
نیکی اخوان
احسان
شرح
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
آرش غفوری
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
سلمان
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

اين هم موتونه ناشي از همون طرز فکر و نگرش اونها به کارشون باشه که با خودشون از ايران همراه بردن !! همون روحيه سمبل کردن و ماست مالي کردن ;))

Chera mardom Iran fekr mikonand hala Shah na bashe Komeini ,Komeini na Khatami, Khatam kari nakard X ya Y intoori keh nemisheh dar Canada do Hazb 100 sale dast be dast mikonand har dafeh hezb adamhaye jadid roo mikoneh mitarsam Iran ba hezb bazi adat bakardeh balkeh ba Bot !!!ya Shkhsiat sazi adade tarikhi dareh bad az khatami kieh?! ki mitooneh Hads bezaneh

به يادداشت اين فقير ذيل دست نوشته " مائويست‌های چين شبيه به حزب‌الهی‌های اول انقلاب ايران "حسين آقا نظري بيندازيد !.

.... تازه اگر پيش چاپخونه اعتبار مالی داشته باشی و غيره..هزينه پخش شهری و پست کردن هم داره . از اين نوع نشريات و مجلات در تورنتو زياد اومد و زود هم رفت چون اولا محتواشون يکی دو هفته بعد به صفر رسيد - اينترنت هم نبود - دوما اکثر ايرونی های تورنتو عادت به حمايت مالی از مطالب فرهنگی ندارند... روزنامه های کانادايی و آمريکايی هم نه از تکشماره بلکه از آگهی پول ميسازند. چغولی کردنهای پشت پرده رسانه داران قديمتر شهر هم بهش اضافه کنيد... دستمزد کارمند و ساير هزينه ها و غيره پيشکش..

سالها پيش در تورنتو: هزينه هر رنگ بر روي جلد گلاسه براي مجله 400 دلار بعلاوه 7 درصد ماليات - كه چهار رنگش با ماليات مي شد بيش از 2 هزار دلار - هزينه منگنه كردن براي 2 هزار نسخه حدود 200 دلار- بعلاوه هزينه جداسازي رنگها - colour separation - روي تصاوير و طرحها - تازه اينا فقط جلد بود و تازه اگر چاپخانه سرت رو کلاه نمی ذاشت و پول چهار رنگ رو ازت نمی گرفت تا با تلفيقی از فقط دو رنگ همون افکت چهار رنگ رو به بيننده بده.! داخل مجله اگر کاغذ کاهی - يعنی TabLoid paper - باشه هر رنگش می شد 65 دلار بعلاوه ماليات - بعلاوه جداسازی رنگها و کلی منت - بعدش می رسيم به تيراژ - که ماشين آلات چاپخانه ها يک مينيمم و ماکزيممی دارند - بعدش هم بسته بندی و اينکه سر ساعت معينی بايد بدی و بگيری .... تازه اگر پيش چاپخونه اعتبار مالی داشته باشی و غيره..هزينه پخش شهری و پست کردن هم داره . از اين نوع نشريات و مجلات در تورنتو زياد اومد و زود هم رفت چون اولا محتواشون يکی دو هفته بعد به صفر رسيد - اينترنت هم نبود - دوما اکثر ايرونی های تورنتو عادت به حمايت مالی از مطالب فرهنگی ندارند... روزنامه های کانادايی و آمريکايی هم نه از تکشماره بلکه از آگهی پول ميسازند. چغولی کردنهای پشت پرده رسانه داران قديمتر شهر هم بهش اضافه کنيد... دستمزد کارمند و ساير هزينه ها و غيره پيشکش..!!!

سلام، پيشرفت بچه هاي ايراني در هر كجا كه باشند موجب سربلندي همه ايرانيان است. (با مطلبي كه تو در باره اين هفته نامه نوشتي فكر كنم كه آگهي صفحه اولش تبليغ وبلاگت باشه ;)

در هر صورت تولد «پيام ايران» رو به مسئولینش تبریک میگم و بیصبرانه منتظر دیدنش در اولین سفر به تورنتو هستم.

حسین جان فکرکنم یک کمکی کوتاه نظری کردی عزیز , نشربات ایرانی تورنتو اگر کم محتوا و تکراری و از نظر گرافیکی افتضاح و در مجموع خسته کننده هم باشند, صحیح نیست بچه را هم با اّب لگن بیرون ریخت و نکات مثبت اونها رو فراموش کرد. هر جه باشه در روزگاری که "جامعه"ای وجود نداشت که نشریه ای نیاز داشته باشه, همین شهروندها و ایران استارها و غیره بودند که زمینه های تفاهم و یکی شدن ایرانیها را ریختند و کم کم جامعه ای ساخته شد. حالا شکی نیست که نسل جدید مهاجران ایرانی با خودشون خواسته ها و امکانات و استعدادهای جدیدی رو به همراه آوردن که بعضاٌ به مراتب پیشرفته تر از نسلهای قبلی شان است، ولی شایسته و زیباتر خواهد بود اگر این ایده های جدید، قدیمی تر ها رو منفی نمیشمردن و با کار آزمودگی خودشون چراغ راه فردای همگی میشدند. در هر صورت تولد «پيام ايران» رو به مسئولینش تبریک میگم و بیصبرانه منتظر دیدنش در اولین سفر به تورنتو هستم.

دلت خوشه ها! این کارا خرج داره، این بابا سادست اگه فکر می کنه کارش می گیره. وقتی پول آگهی هاش رو ندادن و مجبور شد تنهایی کار کنه، طراحی قشنگ و حرفه ای رو هم فراموش می کنه... مگه یه جامعه 100 هزار نفری به چند تا روزنامه احتیاج داره؟

i just wanted to say whay don't you give a direct address to chelcheragh's web site it's www.40chragh.com for now

البته نشريه هاى جا افتاده اوضاعشون فرق ميكنه و يه جورايى مونوپولى دارن و تا پول Ad نگيرن هيچى چاپ نميكنن. اونا هستن كه قدرت اينو دارن كه كيفيت كار رو ببرن بالا ولى نميبرند. به هر حال اميدوارم اين نشريه كه گفتى دووم بياره.

حالا بيا و براشون آگهى هم بزن. گرفتن پول از اين آقايان كار حضرت فيله. اينقدر اين اتفاق برامون افتاد كه طرف براى چندين هفته اگهى تمام صفحه سفارش داد و موقع پول دادن كه شد گفت من فكر ميكردم آگهى مجانيه!! خلاصه مدير مسوول رو به ستوه آوردن و نتيجه اين شد كه ديگه حتى پول چاپ مجله رو هم به زور در مياره و مجبور شد تمام Designer ها و كارمندان حرفه اى رو بيرون كنه چون پولشون رو در نمياره بده. نتيجه هم همين ميشه كه ميبينيد. تمام كارها رو دوش يك نفر و كيغيت پايين. وقتى طرف به خاطر چاپ آگهى به زور پول ميده و به خاطر Design كه يه پاپاسى هم نميده انتظار دارى مجله بياد وقت بذاره آگهى هاى درست و حسابى درست كنه؟ البته نشريه هاى جا افتاده اوضاعشون فرق ميكنه و يه جورايى مونوپولى دارن و تا پول Ad نگيرن هيچى چاپ نميكنن. اونا هستن كه قدرت اينو دارن كه كيفيت كار رو ببرن بالا ولى نميبرند. به هر حال اميدوارم اين نشريه كه گفتى دووم بياره.

چه پوست کلفتي داري حسين !! من بودم عطاي کامنت رو به لقاش مي بخشيدم. راجع به سياست بنويسي مي گن تو رو چه به سياست. از سينما حرف بزني ميگن برو تو حوزه تخصصي خودت اظهار نظر کن. از انتخابات بگي ميشي حقوق بگير اطلاعات...آخرشم که سرت رو ميندازي پايين و راجع به روزنامه نگاري و چم و خم اش مي نويسي که ناسلامتي شغلته ، تازه متهم ميشي که " با معيارهاي خودت اندازه مي گيري!" بابا مگه قرار بود با معيار کس ديگه اندازه بگيره؟!! جل الخالق!

يه چيزيو كه واقعا بايد در نظر گرفت اينجا مشكلات بسيار زياد بر سر چاپ و توزيع نشريه هاى ايرونيه. خيلى راحت ميشه كنار گود نشست و گفت اينا چقدر آشغالن. ولى من چون خودم تو يكى از اين نشريه ها كار كردم خيلى خوب اوضاع رو ميدونم. دوهفته نامه دانستنيهاى بازار www.bazarnews.com كه من توش مدت زيادى كار ميكردم نمونه خيلى خوبيه. اين نشريه كه تو ونكوور چاپ ميشه با يه سرمايه بزرگ شروع به كار كرد و دقيقا سعى داشت كه استاندارد نشريه هاى ايرونيه اينجا رو ببره بالا. Designer هاى حرفه اى استخدام كرد و كارشو خوب شروع كرد. ولى باور كن اينجور كارا تو جامعه ايرونى اينجا تقريبا غير قابل ممكنه. اول از همه ايرونيهاى عزير كه همه چى رو مجانى ميخوان بنابراين مجله بايد مجانى باشه و تنها منبع درآمد از آگهى ها است. طبعا آگهى ها رو هم بايد از بيزنس هاى ايرونى گرفت. حالا بيا و براشون آگهى هم بزن. گرفتن پول از اين آقايان كار حضرت فيله. اينقدر اين اتفاق برامون افتاد كه طرف براى چندين هفته اگهى تمام صفحه سفارش داد و موقع پول دادن كه شد گفت من فكر ميكردم آگهى مجانيه!! خلاصه مدير مسوول رو به ستوه آوردن و نتيجه اين شد كه ديگه حتى پول چاپ مجله رو هم به زور در مياره و مجبور شد تمام Designer ها و كارمندان حرفه اى رو بيرون كنه چون پولشون رو در نمياره بده. نتيجه هم همين ميشه كه ميبينيد. تمام كارها رو دوش يك نفر و كيغيت پايين. وقتى طرف به خاطر چاپ آگهى به زور پول ميده و به خاطر Design كه يه پاپاسى هم نميده انتظار دارى مجله بياد وقت بذاره آگهى هاى درست و حسابى درست كنه؟ البته نشريه هاى جا افتاده اوضاعشون فرق ميكنه و يه جورايى مونوپولى دارن و تا پول Ad نگيرن هيچى چاپ نميكنن. اونا هستن كه قدرت اينو دارن كه كيفيت كار رو ببرن بالا ولى نميبرند. به هر حال اميدوارم اين نشريه كه گفتى دووم بياره.

مثلا از آقاي زرهي خيـــــــلي باسوادترن نه؟ خنده داره همه چيزو با معيارهاي خودت مي سنجي. چه با حال جمع بندي هم مي كني. حالا گرافيكش قشنگه، چه ربطي به شقيقه داره؟ خيلي بانمكي.

حکایت نشریات کانادا و هوای تازه همان حکایت ما است و روزنامه جامعه که بعد از انتخابات مارا تکان داد با ان چاپ های صبح و عصر صفحه اولش و تیترهایش که بعد در توس ادامه پیدا کرد و عصر آزادگان و ان نیم صفحه گزارش مصور از کوی دانشگاه که حتی برای منی که سر زده بودم به کوی باز هم جالب بود. اون جا هم با ورود بچه های تازه از راه رسیده و خوش فکر و اهل کار همین طور می شه. کانادا، نشریه ی جدید مبارک.

salam man ham in majale ro dirooz didam,khosham mad, az baghiye jeditar ast.merci az webloget

By the way by insulting I mean نسل جديد مهاجران ايرانی است که از تمام نسل‌های قبلی مهاجران، معاصرتر، باسوادتر و کاربلدترند و به مرور جامعه‌ی راکد و منزوی و ناکارای ايرانی را در کانادا متحول خواهند کرد. again, keep thinking

I hope one day you learn how to write nd talk, I am sure you have been trained in Larijani's tv , my dear friend please be advised that insulting is the ATTITUDE OF THE WEAK. As I always say, Keep thinking My dear Friend Omid Jesmi, www.jesmi.com

خدا ميدونه چقدر تو اين انتخابات تقلب شد اينبار رو ديگه ديدم خودم... ادم تا نبينه باورش نمي شه كه...ديگه اينقدر الكي؟؟؟

مردم خیلی کم در انتخابات شرکت کردند. نفس این اتفاق هیچ خوب نیست اما حرفهای زیادی در این عمل مردم نهفته است. دور پیش کسانی به شورای تهران راه پیدا کردند که عمدتا از حزب مشارکت بودند . پر از شعار و خالی از عمل . می گفتند اصل توسعه سیاسی است. اما حتی خودشان هم قواعد دموکراسی را بلد نبودند شورای شهر به جای رسیدگی به مشکلات شهر، محل روکم کنی و افشا گری و ترور شخصیت همدیگر بود. این ها همه با شعار توسعه سیاسی . البته این دوستان همیشه توجیهی برای تمام افتضاحات خود دارند" مانع تراشی دیگران" ضاهرا این تئوری توهم توطئه فعلا برای همین عزیزان و احزاب مربوطه به شدت کاربرد دارد. دیگر هیچ کدام از حرفهای عوام فریبانه خریداری بین مردم ندارد. جالب اینجاست که نه تنها اصلاح طلبان عزیز که کارگزان نیز فرصت "آبادی دوباره تهران " را پیدا نکردند. واقعا خنده دار و بعد از آن دردناک است . سازگارا کاندید شهرداری . واقعا عقل هم چیز خوبی است . مگر شهرداری دفتر روزنامه است. این آقا حتی تئوریسین هم نیست. از دور پیش عبرت نگرفتید. گل سرسبد شما آقای اصغر زاده تمام هنر و افتخارش افشاگری بود. سیاست با یک نان اضافه. این انتخابات پیروزی نداشت اما شکست سنگینی برای اصلاح صلبان و به قول خودشان لیبرال ها بود. معلوم شد برای مردم خیلی چیزها از توسعه سیاسی مهمتر است. البته مطمئنم که از عدم حضور مردم نهایتا شما به سود خود استفاده می کنید. (مثلا اینکه مردم از هر چیز وابسته به نظام خسته و دلزده اند) اما مطمئن باشید اگر همین نظام در جهت رفع مشکلات مردم حرکت کند اکثر مردم راضی خواهند بود. امیدوارم این شورا در اوج نا امیدی مردم بتواند بر زخمهای بیشمار این شهر مرهمی بگذارد.

HALA BAZ CANADA KHOBEH TO SOUTH (USA) INGADR KE KEIFIATESHON BADTAREH VA INGADR CHEAP HASTAN KE NAGOO YE ROOZ KE YE ROOZNAMEH AZ TORONTO CANADA BIAD INJA ZOOD TAMOM MISHEH!

میشه «معاصرتر» رو برای ما معنی کنی هودر جان؟؟؟!!:)

It nice to see archives for linkdooni.

It was interesting nice article.