برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: You are a white-colar slave in a capitalist state. You only have 2 days to live in a week. That's why I've begun to understand the socialist concepts, questions and fears.

قول داده بودم باز هم درباره‌ی زندگی در تورنتو بنويسم. اين‌هم بقيه‌اش:

مهمترين بخش آزاردهنده‌ی زندگی در اين کشور (که از اين نظر تنها نيست و بسياری از کشورهای کاپيتاليستی ديگر هم اين مشکل را دارند) آن است که کار تمام وقت مساوی با بردگی محض است. بردگی که می‌گويم يعنی ۵ روز تمام روزی حداقل هشت ساعت بايد تمام قدرت ذهنی و بدنی‌ات را در ازای کمی پول بفروشی به صاحب‌کارت. در اين پنج روز وقتی که از سر کار می‌آیی اصولا فقط می‌توانی بخوابی! آن قدر خسته و بی‌رمقی که نه حوصله‌ی پرداختن به چيزی که خودت دوستش داری پيدا می‌کنی و نه اصلا مغز و بدنت توان تحمل آن را دارد. چيزی می‌خوری و همانجا جلوی تلويزيون از نا می‌روی. فردايش دوباره همين آش است و همين کاسه. (هوس آش رشته کردم يهو!)

در نتيجه آدم‌ها اينجا تنها دو روز در هفته زندگی می‌کنند، بقيه‌اش انگار که اصلا نيستند. تازه هرچه شرکتی که آدم برايش کار می‌کند کوچک‌تر و حجم‌ اداری‌اش کمتر باشد، آدم کمتر می‌تواند به ساعت کار رسمی محدود بشود و به اميد چندغاز حقوق اضافی، نه تنها شب‌ها ديرتر به خانه می‌رود، بلکه حتی آخر‌هفته‌هایش (يعنی همان دو روز آزادی‌اش) را هم می‌فروشد.
اين تنها يک سر قضيه است، آن سر قضيه آن است که پولی که از همه‌ی اين کارها بدست می‌آورد به سرعت باد خرج می‌شود و هرچند که برخلاف ايران (که اصلا رابطه‌ی درآمد و خرج ناسالم است) آدم می‌تواند با حقوق کارمندی در اين مملکت زندگی نستبا مرفهی بکند، ولی هيچکس نمی‌تواند آن طوری که در فيلم‌ها نشان می‌دهند زندگی کند، بخصوص اگر بچه هم داشته باشد.

راستش به همين دليل است که من از وقتی که آمده‌ام اينجا (تورنتو، کانادا) هر چه گذشته است کمونيست‌تر شده‌ام. حالا اين که شوخی بود، ولی واقعا تازه دارم معنی ايده‌های و سوال‌ها و اعترض‌های اصلی سوسياليست‌ها را می‌فهمم. چيزهايی که در ايران اصلا حوصله‌ی شنیدنشان را نداشتم. می‌دانم که خيلی‌های ديگر هم به همين وضع دچار شده‌اند و اين حقيقتی است که کم‌وبيش همه پس از مدتی زندگی در کشورهای کاپيتاليستی درمی‌يابند.

باز هم درباره‌ی رندگی و کار در کانادا خواهم نوشت.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«فروغ»
«عرب عصبانی»
«تبعیدی عصبانی»
«هادی خرسندی»
«هوشنگ دودانی»
«بابک داد»
«طاها بذری»
«مرصاد»
«یک پزشک»
«احمد جلالی»
«هادی نیلی»
«ملکوت»
«یک فتحی»
«سبیل طلا»
«ضدمورچه»
«مهستی شاهرخی»
«کوروش علیانی»
«گردباد»
«یک استکاان چای داغ»
«موج»
«کیبرد آزاد»
«حسین نوش‌آذر»
«عبدالقادر بلوچ»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«پسر فهمیده»
«مازوخیسم محاسباتی»
«جواد کاشی»
«منبر دات نت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«از پشت یک سوم»
«دادابیس»
«آزادنويس»
«ناهید رکسان»
«آق بهمن»
«مرد تنها»
«بامدادی»
«جمهور»
«محمد نوری‌زاد»
«امنزیاک»
«نانا»
«امور ایران»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«مسعود ده‌نمکی»
«آن سوی دیوار»
«گناهکار»
«آهستان»
«۳۵ درجه»
«خیاط باشی»
«من راه نشین»
«کمال»
«مسعود بهنود»
«حقوق‌دان پاریسی»
«حاجی واشنگتن»
«ایمیان»
«کشکول جوانی»
صفا در ال.ای
مارسی نیومن
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
سینا دیلی
لیلی نیکونظر
۴ دیواری
ایران‌شهر
حمید کریمیان
نیما دارابی
میرزا پیکوفسکی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
نگارک‌ها
لوبيا
یادداشت‌هایی از کابل
مریم ابریشم‌کار
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
کتابلاگ
مریم مومنی
نگفتنی‌ها
خوابگرد
یک وحید
محمود فرجامی
لات‌لند
کریم ارغنده‌پور
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
دستنوشته‌ها
جواد روح
ابراهیم اسکافی
حامد قدوسی
اکبر منتجبی
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
غلاف تمام فلزی
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
مرتضی نگاهی
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
سولوژن
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
نیکی اخوان
شهرزاد
احسان
شرح
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
آرش غفوری
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
سلمان
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
خسرو نقیبی
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

hey i don't think life is that bad here. i mean look at all the diversity and all the oppertunities that u have here! i mean who could have thought that one day i could make all ma dreams to have ma lttl corner and work on chemicals come thru? this is why i luv this country, well im from chicago in case if u didnt know!

arameshe vagheii va daeemi vojod nadare.

Aghaye “psdk”: avalan man Tehrooni nistam, khoda ro shokr (shayad shoma betoonid az esme user name “choghok” een ro befahmid). Dovom eenke kheili az afradi ke man mishanasam inja nayoomadan bekhatere pool ya sharayete kar. Bishtar masayele syasist (politics) ke oonaro inja negah dashteh. Albateh midoonam ke kheili-ha too Iran arezoo daran byan Iran (va vaghti mikhaban, pashoon ro be tarafe Amrika deraz mikonan!), vali afradi mesle khode man hasten ke arezoo daran regime Iran avaz beshe ta bargardan Iran. Vali beghole farangi-ha, you’re entitled to your opinion and I respect that.

شما تهرونی ها مهاجرت تون هم مثل اتوبوس واحد سوارشدنتونه. تا وقتی سوار نشدید با هزلر جور داد و فریاد و هل می آیید بالا حتی اگر اتوبوس پر باشه. ولی همینکه جاتون برقرار شد داد و فریادتون بلند میشه که آی اینجا دارم خفه میشم کس دیگه ای نیاد!! خودتونو به هزار راه میزنید که برید اون برآب. حالا که رسیدید برای اینکه کس دیگه ای نیاد جاتونو تنگ کنه می نالید و مینالید که وای اینجا بو میده!! باید برده باشیم!! و از این حرفای 100 تا یه غاز. شما اگه خیلی راست میگی برگرد که برده نباشی!! وگرنه حالا که دستتون به گوشت رسیده لطفا نگو بو میده. آخه مردم قبلا قصه شو خوندن.

در ايران بايد هفت روز هفته كار كني وروزي 2 دلار بگيري و تفريح هم نداشته باشي و تلويزيون هم هيچي نداشته باشه.

هر دو دلیلت در این مورد صدق نمیکنه: هم اعصابت از دست چیزهای مشابه همیشه آفسایده، هم کار خونه بارت میشه بارستان. در زیر آب زنی و خاله زنک بازی و موش دووندون خارجیها هیچی از ایرونیها کم ندارن. بعلاوه به اینکه بخوای اعتراف بکنی یا نکنی، همیشه مورد تبعیض (گاهی علنی ولی اغلب مخفی) هم قرار داری. خارج از کشور شاید یک سری محسنات در مقایسه با ایران داشته باشه (که داره، و اگر نه اینجا نبودیم) ولی کار و محیط کار و ساعت کار و کمیت کار مطمئنا یکی از اونها نیست.

1 توضیح: وقتی من عبارت مثل خر کار کردن رو بکار بردم می دونستم که بدجوری از آدم کار می کشن اما بازم خیالم راحته به دو دلیل 1 چون بقیه هم همین طورن و مثل راننده تاکسیهای و کارمندهای ایرانی روی اعصابت نمی رقصن و دوم این که کارتو خونه نمیاری. کلی پرونده زیر بغلت نمی زنی و همه وقتت پای تلفن نیستی که مواظب این باشی که زیرابت نخوره یا زیراب کسی رو بزنی. باور کنین من کار خرکی رو ( به شرط این که فقط توی محیط کار باشه ) رو از کار غیر خرکی 24 ساعته! بیشتر دوست دارم!

آخه بابام جان این رو همه اونایی که اینجا (آمریکا و انگلیس درمورد خودم) زندگی کردن خوب میدونن. حالا بیا و این رو سعی کن برای جوونایی که تو ایرون زندگی می کنن توضیح بده. متاسفانه همه اونجا فکر میکنن اینجا پول ریخته رو زمین و اینجا (آمریکا) بهشته!

دوست عزیز مساله اینجاست که اینجا همون 3 ساعت رو هم ندارم!

دنباله - بعضی از ما ها که ماهی 28 روز این برنامه رو داریم و چند روز باقیمونده رو هم سعی میکنیم انرژی ذخیره کنیم پس نیفتیم. البته حق داری چون تا تجربه نکنی درکش مشکله. موفق باشی.

فکر کنم برای برخی اینجا سوءتفاهم شده کمی. بذار کاساندرا رو بعنوان نمونه استفاده کنم: گیریم 8 ساعت خواب رو هم داشتیم، 8 ساعت کار + یک ساعت بینش بعنوان اجباری ناهار، اگر شانس آورده باشی و نزدیک کارت زندگی کنی یک ساکت برای مسیر دو طرفه، صبح هم یک ساعت برای آماده شدن و احیاناَ دوش یا اصلاح و اتوی لباس و فوکول کراوات کردن و غیره (بستگی به نوع کارت)، نیم ساعت صبحانه، یک ساعت آماده کردن و صرف شام، میمونه فقط 3 ساعت (نیم ساعت هم پای نوشتن بلاگ حساب کردم) که باید صرف خرید و رسیدن به بچه هات (اگر داشته باشی) و کارای متفرقه مثل رفتن به بانک و خشک شوئی و مکانیکی و هزار مشغله روزمره دیگه یا تماشای اخبار و خوندن روزنامه و غیره بکنی. دیگه کجا وقت میمونه برای 8 ساعت تفریح مثل سگ؟ تازه هودر شانس اورده 5 روز مشغوله، بعضی از ما ها که ماهی 28 روز این برنامه رو داریم و چند روز باقیمونده رو هم سعی میکنیم انرژی ذخیره کنیم پس نیفتیم. البته حق داری چون تا تجربه نکنی درکش مشکله. موفق باشی.

salam, benazar man moshkele bozorgtar zenegi dar canada nadashtan shire shostan khodemoone banabarin hamishe *nashoor hasti:)bebakhshid vali man iranam hamin gadr kar mikardam, hata bishtar...

بگو جانا که سخن از دل ما میگویی!

he he he! delet besooze man emshab ash khordam :P

حسین جان چه ربطی داشت؟ توی کشورهای سوسیالیستی هم از ملت کار می کشن. شاید به مراتب بیشتر از کانادا. کار که عار نیست داداش من.

Farsi begam Befahmi! Ertebat Communist ba Marxism ba ker va TOU, Ertebat GOZ BA SHAGHIFGAS, aziz Yeki az Paart Tarin chizahaye bod ke ta be hal neveshti! (Sathi va be Ghayat Ghalat!) The wonderful ideas of Marx have been turned to a ridicules system by ESTALIN va LENIN! (Soviet Communist party) which had their terrible affects to our country as well! So when you have no idea about something or you are not sure with your words, sorry but you better shut up! Nakhodagah Man o yade Membare Ayat Ezam indakhti onha ham ye ham chin dialog khorakeshone! Dar morde Unicode o in jor chizha benvis Hal konim dige, zede hal nazan!

Farsi begam Befahmi! Ertebat Communist ba Marxism ba ker va TOU, Ertebat GOZ BA SHAGHIFGAS, aziz Yeki az Paart Tarin chizahaye bod ke ta be hal neveshti! (Sathi va be Ghayat Ghalat!) The wonderful ideas of Marx have been turned to a ridicules system by ESTALIN va LENIN! (Soviet Communist party) which had their terrible affects to our country as well! So when you have no idea about something or you are not sure with your words, sorry but you better shut up! Nakhodagah Man o yade Membare Ayat Ezam indakhti onha ham ye ham chin dialog khorakeshone! Dar morde Unicode o in jor chizha benvis Hal koni dige, zede hal nazan!

Salam, khoshi zadeh zeer delat keh afkar comonisty peyda kardi? Hamisheh megan morgheh hamsayeh ghazeh.

سلام من این حرف های شما رو قبول دارم ولی عاشق این هستم که وقتی دیپلم و یا لیسانسم رو از ایران گرفتم به کانادا بیام و برا همیشه اونجا بمونم چون هر چی باشه از ایران بهتره در ضمن کار کردن رو خیلی دوست دارم . خیالی نیست...

من تجربه زندگی در خارج از ایران را ندارم. ولی این که فقط یه ساعت مشخصی از روز رو کار کنم واسم رویاست نه این که مثل الان همه روز فکرم درگیر باشه و کار مفیدی هم نکنم. به طور خلاصه می خوام روزی 8 ساعت مثل خر کار کنم 8 ساعت مثل گاو بخوابم و 8 ساعت مثل سگ تفریح کنم. ( به خدا اینا استعاره است ها! هر چند می دونم گیر دادن به نویسنده و پیام نویسها در این وبلاگ نهادینه شده! )

salam. valah ma ke 2 sale to yek startup(!) too Ottawa kar mikonim vaz'emoon badtare ;-) oonvaght khanoomam ke taze oomade inja, mige to ehsaaseto az dast dadi va ina ;-) chakere agha, suds

سلام دانستن با باور كردن دوتاست.البته بنظر من اگه بشه پيشرفت كرد وزندگي رو به رفاهي را سامان داد عيبي ندارد چند روز هم بردگي مدرن كند. شاد باشيد.

حسین بابا یه سوال دارم البته شخصیه ومیتونی جواب ندی و من هم ناراحت نمیشمولی میخوام بدونم تو نماز هم میخونی ؟ اصولا رابطه ات با خدا چطوریه؟ چیزی به اسم دین در کجای زندگی تو قرار دارد؟ الته باز تاکید میکنم این مسئله جزوPRIVACY توست و میتونی جواب ندی.

ببخشيد در قبلي اطلاعات غلط وارد شده بود !

سلام . فكر كنم كه نه من دقيقا فهميدم كه چرا بعضي از گروه هاي بزرگ ايراني ياهو و از جمله فارسي بلاگينگ دليت شد ! دقيقا فهميدم .

حسين آقا نميشه خدا و خرما رو با هم خواست. اگه طالب پيشرفت مملکت تون هستين و از زور شنيدنهای چند صد ساله از اجانب خسته شده اين، بايد به شدت خارجی ها کار کنيد. وگرنه بايد بشينيم و هميشه آه بکشيم برای اوضاع کشورهای خارجی.

با كون گشاد نميشود پابپاي تكنولوژي دويد !

والا اينجوري اصلا” مزه اي نداره!

آره آقا. هیشکی نمیتونه مث مو بیاد اینجا تویوتا کورولا به مفت بخره از خشایار. بقیه هم نیان. از منم اطلاعات اضافی نخواین. اینجا اخه. بده. خدا بیامرزه استالین رو. خدارفتگان خودتونم بیامرزه.

اين نفت لامصب رفته تو خون ما و بيرون نمياد. چه اشكالي داره آدم روزي 8-10 ساعت كار شرافتمندانه بكنه‚ اگر كار رو دوست داشته باشيم اصلا مشكلي نيست. مسئله اينه كه تو آمريكا و كانادا كار اولين ركن زندگيه و بعد بقيه چيزها مياد. نتيجه اش هم همينه كه ميبينيد كشور چطوري ساخته شده. تو ايران هم كه خودتون ديديد كار فقط وسيله پول درآوردن و جمع كردنه براي اينكه روزي برسه كه اصلا كار نكنيم!! اگر چه با وضع امروزي اقتصاد اين براي 90% مردم غير ممكن شده. من با كمال صداقت بگم با آمريكاييها‚ كاناداييها‚ استرالياييها و چند مليت اروپايي ديگه تو پروژه ها كار كردم و همه جا ديدم من از همه تنبلترم و كمتر تمايل به كار دارم. همكارهاي انگليسي من وسط نهار زنگ بهشون ميزدند غذا رو ميگذاشتند كنار و جواب ميدادند‚ من ميگفتم ميشه يكربع ديگه زنگ بزنيد دارم غذا ميخورم.

حسین جان .. این خاصیت تو ..خاصیت من هم هست .. به خاطر سال تولدمونه!.. تو ایران هم همینجوریه . به همین خاطر من از دوسال پیش تصمیم گرفتم همه پروژه ها رو تو خونه انجام بدم .. الان هم از هفت دولت آزادم .. درعین اینکه کاملا وظیفه اجتماعی خود را انجام میدهم .. باور میکنی پیشرفتم هم 100 برابر شده ..البته به مدد این اینترنت .. کلی سی دی تخصصی هم وارد بازار کرده ام .. درسته که پولش میره به جیب دلالا .. اما به جاش من راحتم

in pulaii ke goftam tu Austria midan na alman

masalan jadidan ye ghanun darovordan ke har zani inja zayeman kone ta 36 mah mahi 600 dollar babate negahdri bache khodesh tu khune migire !!!!!!!! in taze begheir azin har bachei ta moghei ke inja kar nakone inja mahi 150 dollar az dolat komak hazine migire yani az tawalod ta 20 -25 salegi jalebe na!!! va hezaran chize dige

الو حسین نگهدار بابا اولا 5 روزنیست 7 روز است بعدشم روزی 10 ساعت است اگرقبول نداری یه سر بیا دربهشت دنیا - کالیفرنیا - وخودت ببین . میگفتند لند او اپورچونیتی ولی ما فقط لند او حمالیش را دیدیم !!!! خدارابازهم 100 هزار شکر میکنم که زیر فشارکار هستم نه فشارجهل ونعلین

ama tu urope vas kheili behtare daste kam tu germany va astria ke man midunam hame avaze kar bazi mikonan faghat eshkale kar ine ke enghad inja be khatere systeme sosial azat maliat migiran ke hame ye juraii ba ham barabar bashan yani ha<rchi bishtardar biary bishtar maliat midy vali kolan kheil be fekre mardoman

حسين جان اين حرفايي که تو زدی من از خيليا شنيدم از فاميل دوست اشنا و بخصوص اونايی که امريکا هستن مثلن استاد ما ميگه من امريکا سالي 80k$ در امد داشتم اما زندگی سگی بود اومدم ايران گرين کارتم انداختم تو اتيش .اما همين ادم نيم ساعت سر کلاس دير مياد يه ساعت زود ميره سر کلاس مفاهيم اشتباه تدريس ميکنه و مهمتر از همه با انواع و اقسام مدرک اينجا دلالي ميکنه اونم ماشين خوب معلومه اينجا براش خيلی بهتره به نظره من همه اين چيزايی که تو گفتي بر مي گرده به اطنکه ما ايرانيها برای اونجا ساخته نشديم و بيشتر به شغل راحت مثه دلالي علاقه داريم شايد یه دليل اون پيشترفته هستن و ما عقب افتاده همين باشه

تجربه من از زندگي در كانادا كاملا خلاف چيزي است كه شما نمايش دادي. كاملا بستگي داره به اينكه چه كاري بكني. اگر تو corporation بزرگ كار بكني كه رئيست هم كارمنده نه صاحب بيزنس اونوقت همه چي متفاوته. اونهم قشنگ ميفهمه چقدر مهمه كه به كار و خانواده هر دو رسيدگي بشه. يادم مياد شركت ما خودش جلوگيري ميكرد از اينكه كارمندها بيشتر از يه ساعتي اضافه كار بذارن. حقيقتش من تو كانادا زمان اضافه هم ميآوردم. كلي دوستهاي ديگه هم كه برنامه نويس بودند ميشناختم همينطور. بعد كه تو پروژه ها كارم به هند و پاكستان افتاد فهميدم كار يعني چي. هفته هاي 7 روز كار با 84 ساعت حداقل!! اينجا بردگيست براي اين بيچاره هاي محلي. كاناده هتله.

شايد جالب باشه كه اشاره اي هم به اين داشت كه چگونه راست ترين عناصر اين جامعهُ سرمايه داري موفق بوده اند كه اهداف خود را در قالب متفاوتي به طبقات پائیتر بقبولانند، تا حدی که مدافعان اصلی آنها از همین انسانهائی هستند که قدرت و حرفه و ساعات روزانه خود را مفت در اختیار ۵ درصد طبقه بالا میگذارند و بقول ما "سوسیالیستها" استعمار و استثمار میشوند. بعنوان نمونه دولت استانی انتاریو (مایک هریس و ارنی ایوز) مدافع شماره یک منافع پولداترین و راست ترین قشر جامعه کانادا است، ولی حتی برخی اعضای فعال اتحادیه های کارگری هم بعضاً با افتخار به آنها رای میدهند. این پدیده را باید بلاشک بزرگترین موفقیت راست افراطی در دنیای سرمایه داری بعد از فروپاشی جبهه کشورهای پیمان ورشو شناخت. اشکال حداقل تا حدودی، در کمبود سواد سیاسی ۹۵ درصد بقیهُ این جامعه هاست. این ویدئوی کوتاه در این زمینه دیدنیست: http://www.ufcw175.com/downloads/videos/mouseland.exe

ایول.... منم مدتیه این مساله تو مغزمه! اینجا آدم همیشه عقبه از همه چی هی باید بدویی اما نمیرسی! همیشه یه دو قدم عقبی!

At least in this case I agree with you.US

حسين جون مخلصم من هم بعد از يکسال اقامت در واشينگتن به همين نتيجه رسيدم . آمريکارا در کار کشيدن از انسانها مقام اول را دارد تازه هنگام رکود اقتصادي پول درست هم به آدم نميدن! الان هم دارم اين کامنت رو از تهرون مي نويسم و فقط مي تونم بگم که : آواز دهل شنيدن از دور خوشست ...