از مهرزاد مينويی که پريروز در يک تصادف کشته شد، فيلم دستنوشتهها را N سال پيش ديدهبودم که واقعا به نظرم بهترين فيلم پليسی (و کمی هم نوآر) ايرانی بود و شايد هنوز هم هست.
راستی، کسی هست که در شش ماه گذشته فردی از دوستان و آشنايانش را در تصادف از دست نداده باشد؟ بابا سياستمداران ايران! جان مردم مهمتر از دين و ايمانشان است، کی میخواهيد اين را بفهمید؟ جالب است که شورای جديد شهر تهران که برادر چمران (که ريشش از ريش رهبر دارد بلندتر میشود) دارد يک جورهايی سخنگويی آن را میکند، گفته که مهمترين اولويتهای کاري شورا درست کردن وضع تراکم ساختمانی است. اصلا انگار نه انگار که آلودگی تهران «کشنده» است. از آن طرف هم پليس بجای اينکه تمام امکاناتش را برای پايين آوردن تصادفهای جادهای بکند راه افتاد از خانههای مردم «نوار سی.دی» پيدا میکند. عجيب اينست که مردم تهران هم اصلا انگار نه انگار! انگار خوششان میآید که در اين هوای آلوده زندگی کنند. نه اعتراضی، نه صدايی، هيچی. چقدر اين مردم قانع و منعطفاند، آدم گريهاش میگيرد. حکومتی که باعث شود مردم راجع به جان خودشان هم بیتفاوت شوند در دنيا بینظير است.