يک موی خمينی به صدتا صدام شرف داشت. لااقل وقتی که ديد ماندن سرتمام آن شعارهای جاهطلبانه و احساساتی، به قيمت ويران شدن کامل ايران و کشته شدن چندين برابر آنچه که تا آن موقع کشته شده بودند تمام خواهد شد، تسليم شد و سرکشيد جام تلخ واقعيت را. هرچند که کاش بيشتر ايستادگی میکرد و نمیگذاشت جنگ را بعد از فتح خرمشهر -که عراق به دست و پا افتاده بود و هنوز فرانسه و روسيه و بعد هم آمريکا به کمکش نيامده بودند- به خيال خام فتح بغداد ادامه دهند. ولی اين صدام بیهمهچیز حاضر است تکتک مردم عراق را قربانی کند تا خودش زنده بماند. آن پشههای نمرودکش کجايند؟