خب، اين هم از آقا صدام. بقول جوان عراقی ساکن در اردن، کاش خود مردم عراق اين کارهايی را که امروز کردند میکردند، بدون کمک آمريکا. ولی خب، به هر دليل نتوانستند. البته يکبار در زمان بوش پدر خواستند و شورش کردند، ولی بوش خائن و تقريبا همين تيمی که دور و بر بوش پسر هستند و خودشان مردم را تشويق به قيام کرده بودند، آنها را به امان خدا ول کردند و قشنگ گذاشتند تا صدام بيش از صدهزارنفر (و شايد بيشتر) از شيعههای جنوب عراق را قتل عام کند.
با رفتن صدام، تيم عقابهای دور و بر بوش (Hawks) الان از هر موجود ديگری برای ايران خطرناکترند. هرچند در زمانی که صدام هم بود، بازهم خطرش برای صلح جهانی به اندازهی بوش و تيمش نبود. البته خوشبختانه يک تونی بلر با هوش و عاقل کنار بوش هست که تا همينجا هم اگر نبود معلوم نبود چه بر سر دنيا میآمد. انگليس قويترين نيرويی است که نمیگذارد آمريکا فعلا فکر حمله به جای ديگری را در سر بپزد و در مورد خاص ايران، چند بريتانيا چند بار به صراحت اعلام کرده که وضع داخلی ايران را خوب میفهمد و میداند که جدال داخلی قدرت بين تندروها و اصلاحطلبان بالاخره به يک شکل صلحآميز و سياسی حل خواهد شد. اتفاقا تندروها هم فکر کنم برای همين تازگی اينقدر از دست آنها شاکیاند و مرتب دارند تحريکشان میکنند که کمی موضع ضد ايران بگيرند.
خلاصه اينکه اميدوارم تيم بوش بیعقلی نکند و بگذارد سازمان ملل فعلا عراق را به دست بگيرد و کمکم بدهد به دست خودشان. از طرف ديگر اميدوارم نخستوزير جديد فلسطين هم بتواند دور از نفوذ ياسر عرفات فاسد و کلهشق و مستبد، بالاخره با اسراييلیها يک جوری کنار بيايد و تنها بهانهی دنيای عرب را برای دشمنی احمقانه با تمدن غرب از بين ببرد و دنيا کمی ارام بگيرد. میدانم که با توجه به سابقهی جمهوریخواههای آمريکا خيال باطلی است، ولی محال نيست.