به فکر میکنم که دو جور میشود به مفهوم مخالفت با جنگ نزديک شد. يکی اينکه جنگ بد است چون خون و خونريزی و خشونت و کشتهشدن آدمهای بیگناه بد است. و يکی اينکه چنگ بد است چون آدمها میتوانند با هم حرف بزنند و با زور نبايد و نمیشود فرد ديگری را مجبور به پذيرفتن نظر خاصی کرد.
افرادی که با رويکرد اول با جنگ برخورد میکنند بيشتر تحت تاثير خشونت تصويری جنگ است که با آن مخالفت میکنند. درنتيجه هر چه تصوير لختتر و خشنتری به آنها نشان بدهيد، بيشتر با جنگ مخالف میشوند. اما افرادی که با رويکرد دوم با مساله مواجه میشوند حتی اگر کسی هم در نتيجهی جنگ کشته نشود يا تصوير لخت خشنی از آن نبينند، باز هم با جنگ مخالفند.
به نظر من، رویکرد دنيای عرب و کلیتر بگويم، جامعههايی که دموکراسی، عقلانيت و مدارا در آنها نهادينه نشده، از نوع اول است. درمقابل، رويکرد مردم ضد جنگ در بسياری از کشورهای اروپا و جاهای ديگر دنيا از نوع دوم است. هرجند باز هم به نظر من، مخالفت بيشتر دولتهای اروپايی با جنگ زياد صادقانه نيست و بطور عمده به دليل منافع اقتصادی است. چرا که مثلا اگر فرانسه اساس با جنگ مخالف است پس چرا در زمان همين شيراک اينهمه به عراق کمک نظامی میکرد؟ روسيه هم که اصلا بدتر از فرانسه. تنها کشور اروپايیای که گمان میکنم واقعا صادقانه با جنگ مخالف است، آلمان است که آن هم بخاطر اين است که دولتش از حزبی که گرايشهای قوی سوسياليستی دارد ساخته شده است.