هفتهی پيش در لينکدونی نوشتم که ظاهرا به نقل از «امروز» قرار است سعيد مرتضوی، قصاب مطبوعات اصلاحطلب ايران، برای ادامهی تحصيل به کانادا بيايد. راستش اول خيلی عصبانی شدم و نوشتم که اگر بيايد خودمان حالش را میگيريم. اما بعدا فکر کردم ديدم کار ضايعی است که نگذاريم به اينجا بيايد و درس بخواند. درست است که با پول مردم میآید اينجا و زور دارد که آدم ببيند اين کسی که اين همه آدم را بيکار و زندانی و بدبخت کرده، اينجا راست راست راه برود و اينها. ولی يکهو ديديد زد و آقا کمی بيشتر درس خواتد و دنيای عقلانی مدرن را از نزديک ديد و از خر شيطان پايين آمد. خدارا چه ديديد؟
به نظر من يک سعيد مرتضوی کانادا زندگی نکرده با يک سعيد مرتضوی مدتی در کانادا زندگی کرده و درسخوانده امکان ندارد شبيه به هم باشند و اين درست نيست که ما اين حق را از او يا هر کس ديگر سلب کنيم. بالاخره اين مملکت هم قانون دارد برای خودش و میداند چه کسانی را بايد راه بدهد و چه کسانی را نه. ولی در عين حال به نظرم خيلی هم خوب است که بدون شلوغ بازی و ننهمن غريبم، در رسانههای اينجا راجع به بيوگرافی و کارنامهی حرفهای او مطالبی مطرح کنيم. اميدوارم آخر سر فقط حکايت دادن چاقو به زنگی مست نشود. (راستی اين ضربالمثل يک جورهايی نژادپرستانه استها!)