همين بود The Matrix که اينقدر عاشق سينهچاک پرورده در این سالها؟ بجز يک Concept نو و يک سری Visual f/x تازه چه چيز تازهی ديگری داشت؟ فيلنامهی خيلی بد، بازیهای خيلی خيلی معمولی، داستانپردازی خطی و نسبتا عادی و همهفهم، و البته فيلمبرداری خيلی خوب با رنگها، نورها، کادرها و ترکيببندیهای کميک استريپی را نمیتوان در آن ناديده گرفت. حالا هرچقدر که در دوروبرش فضای اسطورهای و عجيب و غريب بسازند، آن ديالوگهای قلمبه، شعاری، نپخته و ظاهرا خيلی عميق ولی بیمعنی و بزرگتر از دهان فيلم نمیتوانند فيلم را به يک اثر فلسفی-سياسی معترض و ضد وضعيت موجود تبديل کنند. به نظر من فيلم کاريکاتوری از فيلمهای فلسفی و سياسی ضد وضعيت موجود دهه شصت و هفتاد اروپا است و حتی به نظر من فيلمی مثل Fight Club با وجود ساختار تقريبا هاليوودیاش، بسيار فلسفیتر، سياسیتر و معترضتراست تا ماتريس. خيلی خلاصه بخواهم بگويم ماتريس عين مردهای ميانسال خوشتيپی است که لباس خوب میپوشند و عينک شيک میزنند و با نقل قول از کتاب «فسفه برای احمقها» میخواهند مخ دخترهای خوشگل دور و برشان را بزنند.
(خونهدار و بچهدار، زنبيل فحشت رو وردار و بيار!)
توضيح: فيلم اگر يک اکشن بیادعای پاپآرتی از نوع جکیچان و جت لی قبل از هاليوود بود، حرفی نبود. اما اين خود فيلم است که ادعاهای شبه فلسفی و شبه سياسی دارد. فلسفی مانند اينکه بين دنيای واقعی و خيالی فرق میگذارد، و سياسی اينکه عدهای میکوشند وضعيت موجود را به نفع دنيايی بهتر به هم بزنند. اگر با فيلمی مثل فايت کلاب مقايسه کردم از اين نظر بود، وگرنه فايت کلاب از نظر فرم شباهتی با ماتريس يا بقول خارجیترها ميتريکس ندارد. راستی، فيلمی که همه منتشر آن هستند و احتمالا يک نمونهی خوب از اکشن پستمدرن پاپآرتی خواهد بود، فيلم تازهی تارانتينو است به نام Kill Bill که احتمالا قرار است در جشنوارهی کن امسال برای اولين بار نمايش داده شود.
تکميل: نقد ماتريس را در Village Voice (مجلهی هفتگی متفاوت چاپ نيويورک) بخوانيد. کلی نقد ديگر هم هست البته.