کسانی که عقيده دارند زندگی کردن و درس خواندن در غرب تاثيری روی آدمهای حزبالهی نمیگذراد، و با همين استدلال میگويند که اگر به فرض سعيد مرتضوی قصاب هم به آمريکا يا کانادا يا اروپا برود و درس بخواند و زندگی کند، تغييری در نظم و اساس فکریاش ايجاد نخواهد شد، يک چيزهايی را فراموش کردهاند. همين آقایان اصلاحطلب امروزی مانند ميردامادی، جلايیپور، زيباکلام و حتی سروش بعد از زندگی کردن و درس خواندن در انگليس بود که از جوانانی بیکله، حزباللهی و انقلابی تبديل شدند به ميانسالانی معقول، طرفدار دموکراسی، و اصلاحطلب. حالا شخصص مرتضوی را نمیدانم چه میشود، ولی اينکه آدم به خاطر مخالفت با يک کسی، احساساتی بشود و هر جور شده نگذارد طرف چيز جديدی را ياد بگيرد و تجربه کند، خلاف اصول منطقی و آزادی فردی است. اين ربطی به مرتضوی ندارد، بطور کلی میگويم. فرض کنيد آن موقع مردم جمع میشدند و میگفتند سروش حزباللهی است و طرفدار انقلاب فرهنگی و ما راهش نمیدهيم. آن وقت چه میشد؟ همين سروش که درواقع مهمترين سرنخ جريان اصلاحطلبی و دودستگی حزباللهیها بود را هم نداشتيم.
البته بايد بگويم حساب کسانی که جنايت کردهاند (مثل بعضی از اطلاعاتیها و امثالشان) با بقيه جدا است و بايد دولتهای پذيرندهی آنها را دربارهی سوابقشان حتما آگاه کرد.