کتابدار نوشته است:
سال ۱۳۷۲ دکتر سروش در مقاله اي که در مجله کيان چاپ شد به اسلام و دمکراسي پرداختند و در شماره نوزده همين مجله آقاي حميد پايدار در مقاله اي به اسم پارادوکس اسلام و دمکراسي اين مقاله را نقد کردند.
مطالعه مقاله آقای پايدار شايد در اين روزها بد نباشد.
من قصد ندارم کل مقاله آقاي پايدار را اينجا نقل کنم تنها به فرازهايي از آن اشاره ميکنم
۱- به دليل روشن نبودن حقيقت و پخش آن در کل بشريت انسان آزاد است که هر ديني که خواست بگزيند( اين آزادي با قانون ارتداد در دين اسلام تعارض دارد)
۲-به همين دليل ذکر شده در بالا مطبوعات و کتابها آزاد نيستند که هر افکاري را گسترش دهند.
۳- برخورد دين اسلام با اقليت مذهبي از قبيل نجاست- ديه - و پرداخت ماليات هر يک به تنهايي با اصول دمکراسي در تعارض است
۴- بي طرفي حکومت در قبال اديان مختلف که با لفظ جمهوري اسلامي که طبيعتا از دين اسلام جانبداري ميکند با اصول دمکراسي نميخواند
۵- برخورد اسلام با مسئله زنان در شهادت- ديه- حق ارث- و تعدد زوجات هر يک ناقص اصول دمکراسي است.
۶- انتخاب رهبر در حکومت اسلامي نه از طريق مردم که از طريق خدا انجام خواهد شد
۷- اگر در مسئله خاصي اکثر مردم جامعه نظر به خصوصي داشته باشند و رهبر به تنهايي نظري مخالف مردم داشته باشد نظر رهبر بر اکثريت مردم ارجح است.
۸-...
نويسنده در انتهاي مقاله نوشته اي از آقاي مصباح را مياورد
اگر ما معتقديم که بايد قوانين خدا بر مردم حاکم باشد جايي براي دمکراسي وجود نخواهد داشت دمکراسي يعني هر چه مردم ميخواهند اگر اسلام يعني آنچه خدا ميخواهد پس دمکراسي معني مفهوم ندارد.... متاسفانه بعضي از افراد خودي دمکراسي را به مثل يک ارزش مطلق به حساب مياورند و سعي ميکنند حکومت اسلامي را هم يک حکومت دمکراسي قلمداد کنند و اين افکار در درون جوانان ما رسوخ ميکند و ديگر نميتوان آنرا بيرون آورد و با وجود اينها جايي براي دين باقي نميماند. دمکراسي و آزادي ارزشهاي اسلامي نيست.
حاشيهی بیارزش: راستی، اين حميد پايدار اسمش بدجوری مستعار به نظر میآید. کسی نمیداند اسم واقعی طرف چيست؟