سابقهی خوبی حساب نمیشود که اولين بار تلويزيون جمهوری اسلامی آدم را به همه معرفی کند. ولی اگر دربارهی دکتر علیاکبر جلالی، اين نکته را ناديده بگيريم، باز هم به نظر من کارهايی که او در اين چند ساله انجام داده و حرفهايی که زده است، از نظر حجم اصلا با هم جور در نمیآیند. از دور که نگاه میکنم او بيشتر از اینکه بخواهد کاری مفيد انجام دهد، بيشتر دنبال شهرت داخلی و خارجی برای خود است و احتمالا از پول پروژههای دهان پرکن هم بدش نمیآید.
راه انداختن يک وبسايت برای روستای زادگاهش و دادن دسترسی اينترنت به آن (که واقعا کسی نمیداند کيفيتش چطور است و منابع مالیاش از کجا تامين شده) و بعد توی بوق کردن آن در داخل و خارج و آن عکسهای مصنوعی از روستاييان با لباس روستايی پشت کامپيوتر با لبخندهای بیربط بيشتر شبيه کارهايی است که سردار سازندگی میکرد. کارهايی کوچک و سمبليک که بزرگ نشان داده میشوند تا برای طرف و کمی هم برای مملکت طرف شهرت و خوشنامی بياورند.
تازه اين فقط يکی از چند پروژهی دهانپرکن آقای جلالی است. پروژهی ديگر شهر الکترونيک کيش بود که بعد از چند کنفرانس و چندين خبر و مصاحبهی سفارشی و کلی سروصدا بالاخره معلوم نشد در چه مرحلهای است. (تازه: حتی دومين سايت رسمی آن را هم کسی ديگری خريده و الان تبديل به يک وبسايت پورن شده! ممنون از خوانندگان)
حالا دوباره مثل اينکه چون آقای جلالی کارهای بسيار مهم قبلیشان را خيلی خوب انجام داده است، قرار است مشهد را هم با حدود ۵۰۰ ميليون تومان بودجه تبديل به يک شهر الکترونيک بکند. حالا چرا مشهد؟ لابد چون ثروتمندترين استان ايران است و لابد آقای جلالی در شهرداریاش که صاحب پروژه است پارتیهای کلفت دارد. اين يکی تازه گردوخاکش شروع شده و هنوز هم اين طرف و آن طرف خبرهايی راجع به آن به چشم میخورد. (سند راهبردی پروژه)
خيلی جالب است که هيچ روزنامه يا مجلهای را هم نديدهام که دراين مورد مطلبی تحقيقی يا انتقادی چاپ کرده باشد. ظاهرا آقای جلالی با همه روابط حسنه دارد و همه هوايش را دارند. ولی واقعا به نظر من وقتش است که يک جايی يا کسی بررسی کند ببيند واقعا حقيقت ماجرا چيست. جای پيام امروز واقعا خالی است.
به نظر من اگر کسی خيلی دلش برای اينترنت و ارتباطات الکترونيک در ايران میسوزد، جهت کارش را به سمت مردم تنظيم میکند و در نهايت کاری میکند که اين نوع ارتباطات برای مردم آسانتر شود. ولی شايد در اين جهتگيری پولی درکار نباشد و دردسرش هم زياد باشد. شايد هم آقای جلالی و ديگر همفکرانش که نافشان را با واژههای IT/ICT و امثال آن بريدهاند، اصولا عقيدهای به دسترسی آزاد مردم به اطلاعات و ارتباطات الکترونيک ندارند. چون اگر داشتند لااقل يکبار دربارهی وضع بد زيرساخت اينترنت در ايران و برخورد با وبسايتها و روزنامهنگاران اينترنتی حرفی میزدند و لااقل قدمی کوچک در راهش برمیداشتند.
حاشيه: دلم نمیآید اين را نگويم: يک سری کلمهها در ايران اصلا قيافهشان بعد از مدتی عوض میشود. درست میشوند شبيه صاحبانشان. با همان ته ريش و همان کت و شلوارهای بد قوارهی گلبهی. IT و ICT دقيقا از اين جور کلمهها هستند. به اين کلمات میگويم کلمات حزباللهی شده و چقدر هم زياد شدهاند آدمهايی که جديدا افتادهاند دنبال اين جور چيزها. آدم بدش میآید ديگر از اين کلمهها استفاده کند، انگار که بوی عرق و گلاب و پياز میدهند. در ضمن، منتظر يک حملهی بزرگ مطبوعاتی از طرف آی.سی.تیاللهی ها بايد باشم. انتقادی و مستقل بودن از اين جور چيزها هم دارد.
تازه: لطفا دربارهی کارها و پروژههای آقای جلالی توضيح بدهيد، نه دربارهی خودش. خصوصيات فردی او به من چه مربوط است. من که نوریزاده نيستم!