ديشب در ۱۱ شهر آمريکای شمالی و اروپا، وبلاگنويسان فارسی ساعت هشت شب دور هم جمع شدند. قرار ما هم در تورنتو با حدود ۲۰ نفر يا شايد بيشتر انجام شد که در کل جالب بود. هرچند متاسفانه جايی که در آن جمع شده بوديم، اجازهی سرو الکل نداشت و برای همين شايد خيلی جمع گرمی که همه با هم گپ بزنند و آشنا شوند نشد. البته يک دليل ديگرش هم ميز و صندلیدار بودن ماجرا بود و تعداد زياد که بهرحال فرصت گفتگوی رودرروی نزديک را از همه میگرفت. نکتهی جالب اين بود که شايد حدود ۴۰ درصد از کسانی که آمده بودند وبلاگنويس نبودند، بلکه وبلاگنويسها را دوست داشتند.
درکل درست شبيه همان قرارهای تهران بود؛ همان احساس ناراحتی (به معنی عدم راحتی) در مواجه شدن با آشناهای نيمه غريبه يا کلا غريبه، همان سکوتهای ناجور اول کار، و همان نگاههای فراری! ولی بعد از مدتی هميشه اوضاع به حالت عادی برمیگردد. ولی خب، اگر آبجويی، شرابی، کوکتلی چيزی هم بود خيلی گرمتر و صميمانهتر میشد لابد. اتفاقا از اين نظر عين خود ایران شده بود.
کلی عکس گرفتيم، ولی خيلیهايش که اصلا خوب نشده چون نور کم بود و من هم با فلاش زدن مشکل دارم، و کلیاش را هم اين وبسايت ميتآپ (که چندين جور میتوان با معنیهای مخنلف خواندش) اجازه نمیدهد که آدم بفرستد. هنوز از عکسها و شرح جريان در شهرهای ديگر خبری نيست. اگر کسی خبری داشت در کامنتها لينک بگذارد. قرار آینده در اولين چهارشنبهی ماه بعد همين ساعت هشت خواهد بود. اميدوارم تعداد شرکتکنندهها در شهرهای ديگر هم به حدنصاب برسد.
توضيح واجبات: آقا جان، اگر من از خودم دفاع نمیکنم درمقابل اتهاماتی که میزنند دربارهی کچلی و اينها، دليل نمیشود که رفته باشم مو کاشته باشم! مرجان و هپلی و بقيهی بروبکس شاهدند که بنده فقط تنها کاری که کردهام اين است که مويم را که چهار، پنج سال از حد يک سانتیمتر بالاتر نرفته بود، کمی به حال خودش ول کردهام تا بلند شود. ديدم راستش بالاخره آخرش که مثل بابايم میشود، پس بگذاريد يک کمی از اين موی باقيمانده استفاده کنم. اين شد که اين طوری شده که میبينيد. حالا چون خوانندگان درخواست کردهاند، عکسهای ديگری هم از خودم میگذارم بزودی!