اين حزب کمونيست کارگری اگر اجازه نداده بود که اعضا يا رهبرانش آن گند بزرگ را در برلين بزنند که آخر سر دودش از همه بيشتر به چشم سحابی و کار و گنجی رفت، آن قدرها بين جوانان ايرانی بدنام نمیشد. هرچند که در ايران امروز نام کمونيسم و مارکس، بيشتر تصاوير سياه و خاطرهای بد در ذهنها میآورد، ولی تا جايی که من نشريهی جوانانشان را --که اتفاقا جواب خيلی جالبی (لينک به pdf) به نوشتهی من دربارهی پس گرفتن رایام از خاتمی داده است-- میبينم، تفکرات روشنفکرانه، متفاوت و معقولی دارند. (البته اين تاکيدشان روی کارگرها را بگذاريد کنار که به نظر من اصلا ديگر خندهدار است و بايد کاملا آپديت شود.) همه میدانند که قضاوتهای من هرگز ربطی به دستهبندیهای خندهدار آدمها نبوده و نيست و اميدوارم کسی از اين حرف برداشت نکند که من رفتهام در تيم اينها! (من خودم تيم هستم و نيازی به هيچ تيمی ندارم! عين خمينی که گفته بود بهشتی يک ملت بود، حالا من هم بگذاريد به خودم بگويم يک تيم)
البته باز هم قضاوت من بيشتر دربارهی همان جواب است و نويسندهاش که آقايی است به نام مصطفی صابر که اصلا نمیشناسمش ولی از نوشتهاش خوشم آمد. بخصوص آن جايی که نوشته: «اميدوارم اين سرآغاز يک نقد عميق و جدی و يک اعتراض راديکال، عميقا انسانی و مدرن، سنتشکن، شورانگيز و دخالتگر باشد.»
فکر میکنم بد نباشد بقيه را هم تشويق کنم لااقل يک نگاهی به وبسايت نشريهشان بيندازند، بدون توجه به اينکه چه کسانی اين حرفها را نوشتهاند و خاستگاه حزبیشان چيست. حرفهای خوبشان زياد است، بخصوص که از ديدگاه سوسياليستی و چپ است که من حالا دارم میفهمم که آنقدرها هم که در ايران فکر میکردم بیربط نيست و اصولا دنيای جديد را نمیتوان تنها از ديد تئوریهای فونکسيوناليستی تبيين کرد --مطمئنم آمريکادوستترين جوانهای ايران هم اگر بيايند و مدتی اينجا کار و زندگی کنند، به اين نتیجه میرسند.
گمان میکنم که محيط روشنفکری جوانانهی ايران در اين سالها به لج حکومت و بخاطر سابقهی بد گروههای چپ، بسيار دستراستی شده و خيلی کم ادبيات و تفکرات مارکسيستی و چپ در آن راه دارد. اين البته تنها يک گمان است. برای همين فکر میکنم بد نباشد که يک کمی از اين جور منابع فارسی آدم معرفی کند. شايد برای بعضیها سوالهای جديد ايجاد کند.