چرا سياسی مینويسی؟ اين سوالی است که تازگیها از من پرسيده اند. ولی من جواب آنها را با سوالی ديگر به خودشان برمیگردانم: مگر در ايران کنونی عملی هست که اصولا سياسی قلمداد نشود؟ حکومت ايران دست خود را تا اتاقخوابهای مردم دراز کرده است و قدرتش را تا خصوصیترين بخش از هستی آدمها --که فکرشان است و چيزی که در مغزشان میگذرد-- اعمال میکند. بنابراين در چنين جامعهای عادیترین رفتارهای آدمها مثل ميهمانیگرفتن يا موسيقی غربی گوش کردن، چون به نوعی در تضاد با همان قدرت پيشرونده، حريمنشناس و بیحد است، اعمالی سياسی محسوب میشود، حتی اگر خود آن آدمها انگيزهای سياسی برای انجام آنها نداشته باشند و خود آن اعمال نيز محتوای سياسی نداشته باشد.
وبلاگنوشتن و وبلاگخواندن هم عملی سياسی است، بدون اينکه الزاما محتوا و انگيزهی سياسی داشته باشد. چون در تضاد با قدرت پيشرونده و بیحدی است که حکومت ايران دارد بر آزادی بيان شهروندان اعمال میکند.
پس راستش را بخواهيد، کسانی که فکر میکنند اين چهارتا کلمهای که من يا امثال من در صفحههای شخصی خودمان مینويسيم، سياسی است و ما را از ترس اينکه به منافعشان لطمه بخورد از آن نهی میکنند، بايد به حکومت اعتراض کنند که پای قدرتش را از همان آغاز از گليم خودش درزاتر کرده و آنقدر پيشرفته که نفس کشيدن آدمها را هم در تضاد با قدرت خود میبيند و میخواهد آن را هم کنترل کند. چه برسد به خواندن و نوشتن آزادانه.
بازداشت سينا مطلبی، يک زنگ خطر بزرگ به تمام کسانی است که از حق خواندن و نوشتن آزادانه در اينترنت بهرهمندند و من نمیتوانم مثل آن استاد روزنامهنگار که وبلاگنويس هم هست، (متاسفم آقای دکتر شکرخواه، نمیتوانم خودم را به کوری بزنم) و امثال او طوری رفتار کنم که انگار هيچ اتفاقی نيفتاده و اگر همکار من به هر دليلی بازداشت شده، حقش بوده و من نبايد منافع شغلی و شخصیام را قربانی چنين مسايل کماهميتی بکنم.
به جای اعتراض با مایی که دنبال حقمان --قطعکردن دست قدرت از زندگی شخصی-- هستيم، بهتر است به حکومت اعتراض کنيد که چرا برخلاف وظيفهاش قدرتش را به مخفیترين گوشههای زندگی ما کشانده است. هيچ تا حالا دقت کردهايد من چند بار دربارهی قدرت در کانادا، کشوری که در آن زندگی میکنم نوشتهام؟ فکر میکنيد اگر روزنامهها در ايران تعطيل نمیشدند، روزنامهنگاران و هنرمندان به زندان نمیافتادند، مجلس قدرت قانونگذاری داشت، دستگاه قضایی بیطرف بود و ولیفقيه و مجمع تشخيص مصلحتی هم وجود نداشت، در اين وب لاگ بجز دربارهی تکنولوژی و هنر و رسانهها و خاطرات شخصی و فوق فوقش جرج بوش و اوضاع سياسی جهان چيزی ديگری میخوانديد؟