چيزهايی که به عنوان يک تورنتويی در وين ديدم:
- مردم لباسهای قشنگ و شيک میپوشند و به خودشان میرسند. مثلا کمتر شلوار جين و تیشرت يا لباس ورزشی (لعنت بر اين فرهنگ hip-hop که اين را مد کرده در آمريکای شمالی) به تن مردم میبينيد.
- برای سوار شدن مترو و اتوبوس کسی بليط شما را چک نمیکند و حتی خودتان بايد آن را تاريخ بزنيد.
- درهای واگنهای مترو را بايد خودتان فشار دهيد تا باز شود.
- در تمام ايستگاهها آنقدر علامت و نشانههای بزرگ و خوانان و قشنگ نصب شده که امکان ندارند کسی نداند کجاست و کجا بايد برود. همينطور روی تابلوهای الکترونيکی، نشان داده میشود که قطار بعدی دقيقا چند دقيقهی ديگر خواهد آمد.
- در داخل واگنها زير پنجره يک سری مجلهی و بروشور مجانی هست که با يک نخ به بدنه وصل شدهاند.
- اندازه و تعداد پوسترهای تبليغاتی در داخل واگنها خيلی کوچکتر و کمتر است.
- پوسترها و بيلبوردهای تبليغاتی شهر خيلی باسليقهترو قشنگتر از اينجاست.
- حتی در سوپرمارکتها هم میةوان راحت مشروب يا شراب خريد. خيلی هم ارزاناست. مثلا قوطیهای بزرگ آبجو را میتوان زير يک يورو خريد.
- مردم غريبه وقتی چشمشان به هم میافتد لبخند نمیزنند.
- در تمام خيابانها تقريبا برای دوچرخهسوارها خط جداگانه هست. حتی جدا از خط عابران پياده.
- کمتر کسی ماشينهای گنده و SUV سوار است.
- رستورانهای زنجيرهای فستفود آمريکايی خيلی کم است. در عوض يک سری رستوران فستفود هست که فقط شنيتسل میفروشد که يک جورهايی انگار غذاي رسمی وين است.
- يک سری فورشگاههای زنجيرهای هست که فقط نان و شيرينی میفروشد. (Anker)
- خيلی زود شهر و مغازههايش تعطيل میشوند.
- تقريبا تمام منطقهی مرکزی شهر سنگفرش است و ماشين هم به خيلی از جاهای آن راه ندارد. در عوض کلی درشکه هست.
- کوچههای باريک و کج و کوله فراوان است. همينطر رستورانهای سرباز.
- بهجای بار به همهی بارها میگويند کافه.
- در شمال شهر که شيب زيادی هم دارد و خيلی شبيه به دربند و درکه است، پر از شرابخانههای قديمی است. بعضی از آنها که در بالاتر هستند، با تاکستانهای بزرگ محاصره شدهاند. به اين شرابخانهها Heuriger میگويند و بخاطر محيط باحال و شرابهای نویشان مشهورند.
- در حياط پارکمانند بزرگ دانشگاه (Campus) کلی دانشجوها هستند که روی چمنها خوابيده و نشستهاند و کتاب میخوانند يا حرف میزنند. کنار آنها چند جای رستورانمانند روباز ولی با چتر هم هست که مشرو و غذا میفروشند.
- کلی دکهی روزنامهفروشی و دستفروش هست به همان معنیای که در ايران هست. البته همه يک لباس خاصی میپوشند.
- مجلههای پورن به راحتی و همه جا فروخته میشوند که البته روی جلدشان بجز سينهی زنها چيز ديگری مشخص نيست. انگار که سينهی زن عضوی ممنوع و تابو حساب نمیشود. در لباس پوشيدن هم میتوان اين را متوجه شد که سينه زينت خانمها است، نه عيب تا مخفیاش کنند.
- مغازههايی هستند که فقط سيگار و مجله میفروشند. يک سری سيگار فروشیهای خودکار هم هستند که در آنها پول میاندازی و سيگار پس میدهند.
- کانالهای تلويزيون تقريبا همانها هستند که در ايران هم همه با ماهواره میگيرند.
- اينترنت کافهها خيلی گران هستند.
- خيلی در برق صرفهجويی میکنند. مثلا چراغها راهروها و جاهای ساختمانهای عمومی بطور اتوماتيک يا زمانی خاموش میشوند. مثلا يک بار در توالت ساختمان کنفرانس بودم و فکر کنم از حد معمول بيشتر مانده بودم که همهی چراغها خاموش شد. بعد مجبور شدم در را باز کنم و کلهام را بياورم بيرون و تکانی بدهم تا دوباره چراغها روشن شود.
- خيلی از مغازهها از ساعت ۱۲ تا سه بعد از ظهر يا در همين حدود تعطيل میکنند.
- سياهپوست و نژاد آسيای دور خيلی کم دارند.
(نکات جديدی را که يادم بيايد به پايين مطلب اضافه خواهم کرد.)