برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۱۳ خرداد ۱۳۸۲ | 03 June 2003

 وين بطور خلاصه

چيزهايی که به عنوان يک تورنتويی در وين ديدم:

- مردم لباس‌های قشنگ و شيک می‌پوشند و به خودشان می‌رسند. مثلا کمتر شلوار جين و تی‌شرت يا لباس ورزشی (لعنت بر اين فرهنگ hip-hop که اين را مد کرده در آمريکای شمالی) به تن مردم می‌بينيد.
- برای سوار شدن مترو و اتوبوس کسی بليط شما را چک نمی‌کند و حتی خودتان بايد آن را تاريخ بزنيد.
- درهای واگن‌های مترو را بايد خودتان فشار دهيد تا باز شود.
- در تمام ايستگاه‌ها آن‌قدر علامت و نشانه‌‌های بزرگ و خوانان و قشنگ نصب شده که امکان ندارند کسی نداند کجاست و کجا بايد برود. همينطور روی تابلوهای الکترونيکی، نشان داده می‌شود که قطار بعدی دقيقا چند دقيقه‌‌ی ديگر خواهد آمد.
- در داخل واگن‌ها زير پنجره يک سری مجله‌ی و بروشور مجانی هست که با يک نخ به بدنه وصل شده‌اند.
- اندازه و تعداد پوسترهای تبليغاتی در داخل واگن‌ها خيلی کوچک‌تر و کمتر است.
- پوسترها و بيل‌بوردهای تبليغاتی شهر خيلی باسليقه‌ترو قشنگ‌تر از اينجاست.
- حتی در سوپرمارکت‌ها هم می‌ةوان راحت مشروب يا شراب خريد. خيلی هم ارزان‌است. مثلا قوطی‌های بزرگ آبجو را می‌توان زير يک يورو خريد.
- مردم غريبه وقتی چشمشان به هم می‌افتد لبخند نمی‌زنند.
- در تمام خيابان‌ها تقريبا برای دوچرخه‌سوارها خط جداگانه هست. حتی جدا از خط عابران پياده.
- کمتر کسی ماشين‌های گنده و SUV سوار است.
- رستوران‌های زنجيره‌ای فست‌فود آمريکايی خيلی کم است. در عوض يک سری رستوران فست‌فود هست که فقط شنيتسل می‌فروشد که يک جورهايی انگار غذاي رسمی وين است.
- يک سری فورشگاه‌های زنجيره‌ای هست که فقط نان و شيرينی می‌فروشد. (Anker)
- خيلی زود شهر و مغازه‌هايش تعطيل می‌شوند.
- تقريبا تمام منطقه‌ی مرکزی شهر سنگ‌فرش است و ماشين‌ هم به خيلی از جاهای آن راه ندارد. در عوض کلی درشکه هست.
- کوچه‌های باريک و کج و کوله فراوان است. همينطر رستوران‌های سرباز.
- به‌جای بار به همه‌ی بارها می‌گويند کافه.
- در شمال شهر که شيب زيادی هم دارد و خيلی شبيه به دربند و درکه است، پر از شراب‌خانه‌های قديمی است. بعضی از آنها که در بالاتر هستند، با تاکستان‌های بزرگ محاصره شده‌اند. به اين شراب‌خانه‌ها Heuriger می‌گويند و بخاطر محيط باحال و شراب‌های نوی‌شان مشهورند.
- در حياط پارک‌مانند بزرگ دانشگاه (Campus) کلی دانشجوها هستند که روی چمن‌ها خوابيده و نشسته‌اند و کتاب می‌خوانند يا حرف می‌زنند. کنار آنها چند جای رستوران‌مانند روباز ولی با چتر هم هست که مشرو و غذا می‌فروشند.
- کلی دکه‌ی روزنامه‌فروشی و دست‌فروش هست به همان معنی‌ای که در ايران هست. البته همه يک لباس خاصی می‌پوشند.
- مجله‌های پورن به راحتی و همه جا فروخته می‌شوند که البته روی جلدشان بجز سينه‌ی زن‌ها چيز ديگری مشخص نيست. انگار که سينه‌ی زن عضوی ممنوع و تابو حساب نمی‌شود. در لباس پوشيدن هم می‌توان اين را متوجه شد که سينه زينت خانم‌ها است، نه عيب‌ تا مخفی‌اش کنند.
- مغازه‌هايی هستند که فقط سيگار و مجله می‌فروشند. يک سری سيگار فروشی‌های خودکار هم هستند که در آنها پول می‌اندازی و سيگار پس می‌دهند.
- کانال‌های تلويزيون تقريبا همان‌ها هستند که در ايران هم همه با ماهواره می‌گيرند.
- اينترنت کافه‌ها خيلی گران هستند.
- خيلی در برق صرفه‌جويی می‌کنند. مثلا چراغ‌ها راهروها و جاهای ساختمان‌های عمومی بطور اتوماتيک يا زمانی خاموش می‌شوند. مثلا يک بار در توالت ساختمان کنفرانس بودم و فکر کنم از حد معمول بيشتر مانده بودم که همه‌ی چراغ‌ها خاموش شد. بعد مجبور شدم در را باز کنم و کله‌ام را بياورم بيرون و تکانی بدهم تا دوباره چراغ‌ها روشن شود.
- خيلی از مغازه‌ها از ساعت ۱۲ تا سه بعد از ظهر يا در همين حدود تعطيل می‌کنند.
- سياه‌پوست و نژاد آسيای دور خيلی کم دارند.

(نکات جديدی را که يادم بيايد به پايين مطلب اضافه خواهم کرد.)


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«دادابیس»
«فروغ»
«عرب عصبانی»
«مریم ابریشم‌کار»
«تبعیدی عصبانی»
«اکبر منتجبی»
«مرصاد»
«هادی خرسندی»
«هوشنگ دودانی»
«بابک داد»
«طاها بذری»
«یک پزشک»
«احمد جلالی»
«هادی نیلی»
«ملکوت»
«یک فتحی»
«سبیل طلا»
«ضدمورچه»
«مهستی شاهرخی»
«کوروش علیانی»
«گردباد»
«یک استکاان چای داغ»
«موج»
«کیبرد آزاد»
«حسین نوش‌آذر»
«عبدالقادر بلوچ»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«پسر فهمیده»
«مازوخیسم محاسباتی»
«جواد کاشی»
«منبر دات نت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«از پشت یک سوم»
«آزادنويس»
«ناهید رکسان»
«آق بهمن»
«مرد تنها»
«بامدادی»
«جمهور»
«محمد نوری‌زاد»
«امنزیاک»
«نانا»
«امور ایران»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«مسعود ده‌نمکی»
«آن سوی دیوار»
«گناهکار»
«آهستان»
«۳۵ درجه»
«خیاط باشی»
«من راه نشین»
«کمال»
«مسعود بهنود»
«حقوق‌دان پاریسی»
«حاجی واشنگتن»
ایمیان
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
مارسی نیومن
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
سینا دیلی
لیلی نیکونظر
۴ دیواری
ایران‌شهر
حمید کریمیان
نیما دارابی
میرزا پیکوفسکی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
نگارک‌ها
لوبيا
یادداشت‌هایی از کابل
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
کتابلاگ
مریم مومنی
نگفتنی‌ها
خوابگرد
یک وحید
محمود فرجامی
لات‌لند
کریم ارغنده‌پور
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
دستنوشته‌ها
جواد روح
ابراهیم اسکافی
حامد قدوسی
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
غلاف تمام فلزی
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
مرتضی نگاهی
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
سولوژن
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
نیکی اخوان
شهرزاد
احسان
شرح
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
آرش غفوری
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
سلمان
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
خسرو نقیبی
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

Dear Mr Derakhshan Vienna is exactly as you've described.I wonder that all those who where upset about your writing about women's breasts are men and not women who are the owners of these breasts.Please keep writing such wonderful reports.

لطفا پستانهاي زن و مادرت را بيرون بگذار و عكس بگير تا به زيباييش پي ببريم. خيلي جاهلانه و عقب ماندگيست اگر از حرف زدن راجع به سينه هاي زنت ناراحت شوي.

Hosein jan salam,man tabehal dar Toronto naboodam va nemitavanam dar moredesh nazari bedam,amma moghime Vienna hastam va ta delet bekhad mitoonam az khoobihash barat begam,(albatteh dota az mohemmash):1 amniiat,keh divoonasham.2 arzesh va ehteram gozashtan be hoghooghe ensanha.

جناب درخشانۀ نظر شما و ديدتان نسبت به مردم و جامعه اطريش نزديك به حقيقت است . ولي متاسفانه به يك نكته مهم توجه نكرده ايد . مامورين مسلح به مسلسل در معابر از جمله فرودگاه . و حكومت دست راستي كه چنين نمايشاتي از بديهي ترين روش هاي آنست. با عمق و مطالعه بيشتري مسايل را بنگريد .

معلوم مشیه که دید ما ایرانیها از غرب نزدیک به 200 سال است که هیچ تغییری نکرده دقیقا همین نکات را در سفرنامه های دوران قاجار می توان دید با این تفاوت که آنها اولین ایرانییانی بودند که به فرنگ رفته بودند و هیچ با علوم روز هم آشنا نبودند و بر خلاف تصور ایرانی ها آن دوره از باسوادهای این دوره خیلی جلوتر بودند ببخشید حسین آقا! از واشنگتن دی سی

سلام مرسی از راهنمایی. اخه من فردا میرم وین. با توجه به نوشته شما وین با پاریس خیلی فرق داره، متروهای پاریس که کثیف هستند وخیابانهایش هم پر از کثافت سگ. دوچرخه ها هم وسط خیابان حرکت می کنند.بگذریم،مرسی از اطلاع دهی

2 تا نکته اول اینکه توی Wienerwald شنیتسل خوردی یا نه؟ شنیتسل غذای ملی اتریشی هاست و بهترینش هم میگن در همون وینر والده. دوم توی شتفان پلاتس، اون عروسک گردان (puppeteer) دوره گرد رو دیدی؟ به نظر من قشنگترین عروسک بازی یی بود که در عمرم دیدم. فکر کنم 1 ساعتی اونجا نگاه میکردم...

آقای درخشان فقط امیدوارم قبل از پاک کردن این پیغام لااقل یک بار بخونیش: عزیز این آزادی که ما و شما دوست داریم تو ایران باشه مسائل خیلی مهمتری از سینه زنا داره. الان هزار جور فساد اقتصادی و ... تو ایران بیداد می کنه. اونوقت شما (که دم از آزادی تو ایران می زنی) طرز پوشش سینه زنای وین و تورنتو را مقایسه می کنی؟؟ لابد بدت هم نمیاد تو ایران هم همچین وضعیتی باشه!!! به هر حال وبلاگ خودته و هر چی دوست داری می نویسی اما یادت باشه چون با بقیه فرق داری یه کم به محتوای نوشته هات بیشتر دقت کن! ممکنه تعداد ویزیتورهای یه وبلاگ مسخره دختربازی از وبلاگ تو بیشر باشه اما به هر حال تو نفر اولی و همه میشناسنت و از هر سنی خواننده داری... به هر حال موفق باشی و دوستت داریم!!

حسين جان سلام. خواستم بگم از خوندن بعضی توهينها و تحقيرها ناراحت نشی يه وقت. کلا جالب بود ولی من دوست دارم يه مقداری بيشتر از خود تورنتو بنويسی هر از چند گاهی. سيستم شهری اداره ها فروشگاهها ... نکته ای که خيلی برای من مهم بود توی مطلبت اين بود که توی اروپا مردم وقتی نگاهشون به نگاه هم ميافته لبخند نميزنند. حالا من نميدونم ادعای بالا بودن فرهنگ ديگه چيه با اين وصف. راستی هر وقت شد با مرجان خانوم بيا يه سر لس آنجلس در خدمت باشيم...

خوب، بالاخره تو هم اروپا رو ديدی و می تونی وقتی که من می گم سطح زندگی در اروپا خيلی بهتر از امريکا و کاناداست، ازم پشتيبانی کنی. چيزهايی که گفتی (فروش مشروب، سينه خانمها...) مسائلی است که توی همه اروپا آزاده و کلا مردم به يک سطح رشد فکری بالاتری از امريکايی ها رسيده اند. در ضمن، شنيتسل هم که قضای رسمی وينه! نشنيدی می گن Wiener Schnitzel؟

سیستم مترو هم نشونه فرهنگ بالای مردمه، همونطور که ماشين وانت و تراک نروندنشون نشونه مسئول بودنشونه در مورد محيط زيست.

hehehe, kheili khandedar bod ghesmate toilet va sar biron kardan. ama bad masab in Toronto khakesh adamo migire!:) Welcome back Hoder, delemoon tang shode bod barat.

سالن هاي اپرا و سالن هاي كنسرت كلاسيك انگار از قلم افتاده. خيلي چيزاش هم شبيه آلمان است. در مورد صرفه جويي در برق هم فكر ميكنم اروپا ئيان با ديد مسولانه تري به محيط زيست برخورد ميكنند

بجز اين گزارش “وين و الكل“ (تو چند خط هفت كلمات آبجو و شراب و مشروب رو تكرار كردي) برامون بنويس ملت تو كنفرانس در مقابل مقاله جنابعالي چه عكس العملي نشون دادند؟؟ خيلي خوشمزه بايد بوده باشد.

taa dirooz toye Toronto raash nemidadan, hala bebin che ghiyafehee migireh

حسین آقای درخشان ! والله اینجا وبلاگ خودته و صاحب اختیارش خودت هستی و هرچی دوست داری میتونی بنویسی ولی خواهشا مثل این بچه ها نظر آبدوغ خیاری ننویس و همون بهتر که در زمینه طراحی وبلاگ که کار اصلیت هست بنویسی نه چیز دیگه.

حسين تو با اين ديدت معلومه که خيلی زجر می کشی علوم انسانی می خوانی؟ با با بزرگ منم تحليلش از يک دفعه اروبارفتنش عين تو بود. بهمين ابکي. بهتره بچسبی به کامبيوتر ول کن مقولات ديگرو. بخدا مردم برای شنيدن تحليل ها ابکی تو نمی ايند اينجا برای تکنولوزی می ايند تو هم اون هارو نااميد نکن.

سلام خوبه يه سز هم بيايي مونترآل . اينجا هم خيلي چيزاش مثل وينه. مثلا خيابوناي سنگفرش كه نزديك بندر يا همون old montrealفراوونه و كلا خيلي با صفاست تمام بارها و رستورانها بيرون صندلي گذاشتن. بياي اينجا ديگه دلت نميخواد برگردي تورونتو.

خيلي پست فطرتى.دزد كلاش

یادم میاد یه روزی یه کارگری داشت تو خونه همسایه ما کار میکرد یه هو بنده خدا فریادی میکشد و غش میکند. صاحب خونه بزور قنداق یارو را بهوش اورده و بعد ماجرا را می÷رسد.کارگره میگه تو تراس بودم که یههو از اون اتاق یک فرشته امد بیرون و من با دیدن ان زیبا روی از حال رفتم.همسایه میگه بدبخت فرشته کجا بود اون زن منه.که ناگاه کارگره میگه بس منو بگو که یک عمره دارم خر(منظور زن خودش بوده) میقایم.حالا بعد از گزارش شما از وین نمیدانم هموطنان چه احساسی دارند

بابا جان یه بارکی بگو درست مثل ایران و تمامش کن دیگه

اوصافت از وین به مثال پاریس که من دیده ام خیلی نزدیک است.اروپا است دیگر.سرزمین ثروتمندی نیست مثل کانادا .هر چه دارد از گذشته دارد.

اينجوري كه شما تعريف كرديد انگار وين جز شراب و سينه زن و رستوران سر باز و سر پوشيده چيز ديگه نداره! فرق يك چشم ژورناليست با من آدم معمولي اينه كه اولي چشماش همه چيز رو ميگيره، خوبي و بدي، زشتي و زيبايي، هنر و ابتذال و غيره و بعد آنها رو به قلم مياره اما من احتمالا اونايي كه برام به هر علتي جالب تر هستند و ميبينم و تو ذهنم ثبت ميكنم. اين خصيصه و ويژگي انسان هست كه چشم و ذهن آدم معمولا چيزهايي رو ميبينه و درك ميكنه كه دنبالشون هست.

در مورد تنظيم طول مدت چراغها در توالت ، حسين جون اون بنده خداها تقصير ندارند اونها وقت براشون باارزشه و اونو توي توالتها تلف نميكنند ولي ما به سبك و سياق آخوندها ميريم توالت و ما ايرونيها اين ميراث رو از آخوندها به ارث بريم كه اينقدر تو توالت ميشينيم و يا مفت يا مفت ميكنيم! در كل گزارش جالبي بود از وين ...

سلام حسين عزيز، وين يك از قشنگ ترين شهر هاي دنيا است. از اون شهر هايي كه يك جوري يك شخصيت منحصر به فرد براي خودشون دارند. در ضمن شوخي ات: سينه زنان براي تزئين خيلي قشنگ بود :-)) ... هر چند اين مجله ها همه با حساب كتاب موذيانه و فقط براي پول در آوردن درست شدند. (پشت اين سينه ها صنعت عريض و طويل پورنو خوابيده :))

حسين جان، بيشتر كشورهاي اروپاي غربي همين مشخصات را دارند. بجز فراواني نژادهاي زرد و سياه كه كمي نوسان دارد. :)

خوب بالاخزه اروپا هست و Culture بسيار بالاتری داره.ولی خوب امريکا هم بالاخره امريکا هست و امکانات فراوانتری داره.

من موندم هاج و واج و گيج و منگ که اينقدر شباهت وين را با ايران اشتباه گرفتم يه آن فکر کردم داريد ايران را وصف می کنيد . جل الخالق !

سلام! در كل خيلي خوب به نظر مياد! خوش باشي.

سلام. رسیدن به خیر! اینجوری که شما مقایسه کردید وین را با تورنتو! اینجور به نظر می آد که تورنتو شبیه تهران خودمونه پس به نظر من بهتره از این به بعد به جای سفر به تورنتو برای مهاجرت یا مسافرت وین را انتخاب کنیم! :)