بالاخره مستند کذايی (Real Media File) را راجع به ادواردو آنيهلی پسر خوشتيپ رييس فيات توانستم با کيفيت خيلی خوبی ببينم. جدا از اينکه نمیدانم چرا بعد از دو سال چرا يک دفعه ياد چنين موضوعی افتادهاند، به نظرم چند نکتهی قابل توجه در اين بين هست. اولين نکته دربارهی همه کارهی فيلم، محمد حسن قديری ابيانه است که فکر کنم زن و بچهاش هم مجبورند دکتر صدايش کنند.
اين آقای سابقا خوشتيپ (هرچند با اين شکم گندهی کنونی خوشتيپی به باد رفته است) بر اساس زندگینامهاش از سال ۱۳۵۱ در ايتاليا معماری میخوانده و از عکسهايش برمیآید که حسابی به سر و وضعش میرسيده و کيف دنيا را میکرده. بعد مثل همهی آدمهايی که از شاه بدشان میآمده و کمی هم اهل مطالعه و فکر بودهاند، جذب جريان انقلاب میشود و به عنوان يک فعال انقلابی دانشجويی از ايتاليا به به پاريس میرود، پيش آقای خمينی. بعد از انقلاب چون خيلی خوب به ايتاليايی حرف میزده در سفارت ايران در ايتاليا کاری برايش دست و پا میشود و تا سال ۱۳۶۹ به عناوين مختلف در سفارت ايران در رم میماند. (رايزن مطبوعاتی ديگر چه صيغهای است. نمیشود به ما هم از اين شغلها بدهند يک چند سالی در اروپا خوش بگذرانيم؟)
ولی بعد تازه میشود سفير ايران در استراليا و تا سال ۱۳۷۱ هم آنجا میماند. ولی بعد میآید ايران و در وزارت خارجه و بعد هم در رياست جمهوری و شورای عالی اطلاعرسانی و الان هم که نزد بقول خودش «آیت الله» رفسنجانی در مجمع تشخيص مصلحت است و به عنوان مشاور ارتباطات و اطلاعرسانی حقوق میگيرد.
اينکه يه کمی نوریزادهبازی درآوردم تنها بخاطر این است که اين آقای قدیری به شدت دارد به بهانهی اين مستند خودش را مطرح میکند. بقول خودش در چند ماه گذشته در بيش از ۱۰۰ دانشگاه و مسجد و مدرسه فيلم را رفته و نشان داده و خودش را هم مطرح کرده. الان هم که در تلويزيون داده پخشش کنند و گفته آدرس وبلاگی را هم که خودش در پرشين بلاگ درست کرده و صد جا عکس خودش را در آن گذاشته و از خودش حرف زده، در تلويزيون مرتبا اعلام کنند. (البته انگار آن قدر خسيس است که نرفته يک دومين بگيرد مثل آدم و عکسهايش را از روی آن هوست کند و وبلاگش را هم آنجابگذارد. بلکه عکسها را در يک سايت مجانی گذاشته و به همين دليل هم عکسها در صفحههايش نمیآیند.)
هرچند که خيلی جالب است که آقای قديری (دکتر قديری، البته) سری توی اين جور مسايل دارد و وبلاگباز است و شک ندارم که روزی لااقل سه چهار ساعت پای اينترنت میگذراند، ولی به هر حال اينهمه خودنمايی و پاچهخواری ناگهانی (ديدهايد به نامهی نمايندگان به رهبر چه جواب چاپلوسانه و خندهداری داده است؟) دليلی دارد که حدس میزنم يا ربطی به دورهی آيندهی مجلس دارد، يا به دولت آینده يا هر برنامهی عجیب ديگری که خدا و خودش میدانند. (جايی از فيلم را که عمدا میخواهد ايتاليايی بلد بودنش را با خواندن اصل نامه به رخ بکشد، بياد بياوريد.)
اما راجع به خود مستند فکر میکنم که آقايان تلويزيون که برای بخش خارجی انگليسیزبان تهيهاش کردهاند، ديدهاند شايد از طريق نشان دادن يک جوان خوش قد و بالا و خوشقيافهی پولدار ايتاليايی (که کت و شلوارهای دستدوز مارکدارش ترک نمیشده) و گفتن اينکه طرف مسلمان بوده و شيعه و عاشق خمينی و انقلاب، و آخر سر هم به دست «صهيونيستها» «شهيد» شده، بتوانند يک خردهای جوانهای از مذهب بريدهی ايران را کمی بقول خودشان به راه راست بياورند. اين هميشه يکی از ترفندهای اينها بوده که برای اينکه بگويند برحقاند میروند آدمهای خارجیای را که به هردليل مسلمان شدهاند و از ايران خوششان میآید، میآورند و به همه نشان میدهند. اين وسط يک سری خارجی زرنگ هم هستند که حسابی از اين ماجرا استفاده میکنند و هرچه اينها بخواهند میگويند و با حمايت آقايان زندگیای برای خود در ايران درست میکنند که هرگز در کشور خودشان نمیتوانند بسازند.
حالا البته اين يارو معلوم نيست واقعا ماجرا چه بوده است. چون اگر واقعا مسلمان شده بوده پس چرا هيچوقت آن را جايی نمیگفته. بعيد نيست که اول انقلاب بخاطر کنجکاوی به ايران هم آمده باشد، ولی از اين چيزها در خارج خيلی زياد است. خيلی جوانها هستند که خسته از زندگی غربی و مسيحيت میافتند دنبال دينها و جوامع ديگر تا ببينند چه خبر است. فقط هم اسلام نيست، خيلیهايشان میروند سراغ دينها و آيينهای جنوب و شرق آسيا، آمريکای جنوبی و... ولی تاحالا ديدهايد مثلا بودايیها بيايند بگويند ببينيد اين دختر آمريکايی آمده بودايی شده، پس ما برحقيم! خود همين آنيلی بر اساس يک خبر کلا به عرفان خيلی علاقه داشته و به هند هم زياد میرفته و میآمده. او حتی يک مرکز دارد به نام مرکز مطلعات تطبيقی مذهبی ادواردو آنيلی که کلا راجع به مذاهب کار میکند و سيمنارهايی هم برگزار میکند و اسکالرشيپهايی هم میدهد. جزو اهداف اين مرکز آمده که «اين مرکز به ياد ادواردو آنيهلی تاسيس شده که هميشه به موضوعات مذهبی علاقهی زياد نشان میداد و بطور مشخص به دنبال يافتن عناصر مشترک در ميان سنتهای مذهبی عمده بود.» جالب اينکه اين مرکز زير مجموعهای از بنياد جيوانی آنيهلی است که از سال ۱۹۷۶ تاسيس شده. اين موسسه که مال پدر همين ادواردو است به دانشمندان مسلمان جايزه هم داده است. (جيوانی آنيهلی رييس فيات و پدر ادواردو ژانويهی همين امسال در سن ۸۱ سالگی از سرطان پروستات مرد و برادرش اومبرتو که ۶۸ سال دارد جای او را گرفته است.)
جزييات جالب ديگری هم در فيلم بود. مثلا موزيکش که از آندرها بوچلی آهنگی داشت، از موزيک فیلم سينما پاراديزو و چند قطعهی کلاسيک احساساتی و رمانتيک برای اينکه جوانها را کمی گول بزند. (يک سری کاسب ظاهرا آهنگهای فيلم را زدهاند روی سی.دی و میفروشند و صدای قديری را درآوردهاند: «اميدواريم کساني که نسبت به تکثير نوار ويديويي و يا سي دي فيلم ادواردو و يا حتي کاست موسيقي اين فيلم مبادرت مي ورزند دغدغه هاي ديني و فرهنگي را فراموش نکنند و در صدد سودجويي هاي اقتصادي نباشند.» منظورش اين است که بياييد از خود ما بخريد!)
ديگر اينکه آن برادران پولدار عبدالهی هم که ظاهرا با خود آنيهلی و قديری دوستان نزديک بودهاند خيلی جالباند. فارسی به زور حرف میزدند و عمرا اگر نماز خواندن و اين چيزها بلد باشند، ولی چنان در وصف دين و ايمان «شهيد» آنيهلی حرف میزدند که نگو و نپرس. (کمی در گوگل دنبال اسمشان گشتم ببينم شغلشان چيست که هم وضعشان خوب است، هم با آقايان رابطه دارند. ولی چيزی پيدا نکردم فعلا. اگر کسی چيزی پيدا کرد کامنت بگذارد.)
آن داستان مواد مخدر هم خيلی مسخره و بچگانه بود که میخواستند بگويند خود آنيلی اصلا اهل اين جور خوشگذرانیها نبوده و فقط سوءتفاهم پليس کنيا بوده. (به نظر من که توی عکسهای جديد يارو قشنگ قيافهاش داد میزد که معتاد است. ولی حالا خدا میداند. هرچند که اصلا اهميتی ندارد.)
يک جای فيلم هم خيلی بامزه بود که میگفت آنيهلی برای هيات مديره فيات حرف میزد و راهنمايیشان میکرد، اما هيات مديره اهميتی به حرفهای او نمیداد. (رفتهاند از همهی هيات مديره پرسيدهاند لابد!)
طولانی شد، خلاصه اينکه اين ماجرای کشته شدن او به دست کسی مزخرف محض است که خودشان هم هيچ مدرکی برايش ندارند. حتی مسلمان شدن او هم معلوم نيست چقدر راست باشد، چون باز هم مدرک ندارد. او يک آدم علاقمند به صوفیگری و مذاهب بوده و بخاطر اين علاقهاش خيلی کارها کرده و خيلی جاها رفته. اينکه الان يکدفعه او را بزرگ کردهاند بيشتر به نظرم برای اين است که اولا جوانها را گول بزنند، و ثانيا آقای قديری ابيانه به دلايلی که لابد بعدا مشخصا میشود میخواهد بين جوانها و مردم شناخته شود.
ولی بهرحال، همين که اسم وبلاگ در تلويزيون آمده و لابد خيلیها را کنجکاو کرده، جای خوشحالی است.