برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Reformist movement has to break taboos such as leader's religious authority and changing the constitution

به نظر من بهترين کاری که اصلاح‌طلبان واقعی (نه آدم‌های مفت‌خور و قدرت‌طلبی مثل کروبی و بسياری از دوستانش در روحانيون مبارز) بايد الان بکنند اين است که خطوط قرمز سياسی را تا جای ممکن عقب‌تر ببرند. خودمانی‌ترش آن که به مرگ بگيرند تا آن طرفی‌ها به تب راضی شوند. همان‌طور که جرات کردند و به رهبر ،با آن صراحت، نامه‌ی مستقيم نوشتند و همان‌طور که از گوشه و کنار حرف از تغيير قانون اساسی زدند. الان افراطی‌ها به نظر من فقط هارت و پورت می‌کنند و نمی‌توانند مثل چند سال پيش هرکار که خواستند بکنند. (من اصلا تئوری «سرکوب در داخل، لاس با خارج» را نمی‌بينم. نه آن‌چنان سرکوبی در داخل به چشم می‌آيد، و نه لاس‌زنی عمده‌ای در خارج. حداقل من از اين فاصله و از اين‌جا نمی‌بينم.)

بهترين وقت است که تابوهای باقيمانده‌ی سياسی بشکنند. چون تنها اين تابوها و رعايت آنها توسط مردم و اصلاح‌طلبان است که به آن طرفی‌ها مشروعيت داده. مثلا چقدر عالی می‌شود اگر نمايندگان مجلس دوباره يک نامه، و حتی با امضاهای بيشتر به رهبر بنويسند ور در آن حرف از تغيير قانون اساسی بزنند. يا مثلا راه بيفتند و به عنوان نمايندگان مردم بروند با نمايندگان مردم آمريکا گفتگو کنند. واقعا رهبر و اطرافيان افراطيش در شرايطی نيستند که بيشتر از رجز خواندن بتوانند کاری بکنند. نمی‌توانند که ۱۳۵ نماينده‌ی مجلس را دستگير کنند که.

همزمان فکرش را بکنيد که احزاب و گروه‌های مختلف خيلی راحت و صريح نه تنها بگويند که قانون اساسی بايد تغيير کند، بلکه حتی حذف‌ها و اصلاحيه‌هايی را هم که بر اصول قانون فعلی در نظر دارند رسما منتشر کنند و بحث درباره‌ی آن‌ها را عمومی کنند.

همانطور که چندبار قبلا نوشته بودم، اصلاح‌طلبان بايد ميدان بازی قديمی (مبارزه طبق قانونی که داورش از رقيب است) خالی کنند و بازی جديدی را شروع کنند. مهم‌ترين پيش‌فرض بازی جديد آن است که قانون بازی عادلانه نيست و بايد تغيير کند. فقط در اين حالت است که می‌توان بر رقيب قوی دوباره پس از۵، ۶ سال مسلط شد. دفعه‌ی پيش بازی جديدی که خاتمی آغاز کرد (حرکت بر اساس قانون) برای مدتی آن‌طرفی‌ها را زمين‌گير کرد. اما آنها بعد از مدتی دوباره به قواعد بازی جديد آشنا و به آن مسلط شدند.

حالا چه خاتمی موافق باشد و چه نباشد (اگر همين خاتمی در دوم خرداد بود لابد می‌گفت که بهتر است مردم به ناطق نوری رای بدهند که تشنج در جامعه پيش نيايد و آرام و آهسته سيستم خودبخود سرعقل بيايد!) الان وقت شکستن پيش‌فرض‌‌ها و تابوهاست و مهم‌ترين آنها به چالش گرفتن قدرت و هاله‌ی قدسی رهبر و قانون اساسی است. کمی راديکاليسم سياسی لازم است، وگرنه اين جامعه‌ با اين جوانان کهنسالش (که قاعدتا مثل همه جای دنيا بايد راديکال‌تر از همه و موتور محرک سيستم باشند به‌سوی تغيير، ولی نيستند) هيچ تکانی نخواهد خورد. البته اشتباه نکنيد، منظرو من خشونت و راهپيمايی و اينها نيست. شکستن تابوها با قلم و کاغذ و رسانه هزينه‌ی بسيار کمتری دارد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«یک پزشک»
«شنا در شنزار»
«یک فتحی»
«جواد روح»
«سولوژن»
«شهرزاد»
«خسرو نقیبی»
«هوشنگ دودانی»
«دادابیس»
«ملکوت»
«کوروش علیانی»
«آهستان»
«خوابگرد»
«سینا دیلی»
«حامد قدوسی»
«جمهور»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«ایمیان»
«تبعیدی عصبانی»
«ابراهیم اسکافی»
«نگارک‌ها»
«فروغ»
«گردباد»
«نانا»
«عرب عصبانی»
«محمد نوری‌زاد»
«مریم ابریشم‌کار»
«اکبر منتجبی»
«مرصاد»
«هادی خرسندی»
«بابک داد»
«طاها بذری»
«احمد جلالی»
«هادی نیلی»
«سبیل طلا»
«ضدمورچه»
«مهستی شاهرخی»
«یک استکاان چای داغ»
«موج»
«کیبرد آزاد»
«حسین نوش‌آذر»
«عبدالقادر بلوچ»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«پسر فهمیده»
«مازوخیسم محاسباتی»
«جواد کاشی»
«منبر دات نت»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«از پشت یک سوم»
«آزادنويس»
ناهید رکسان
آق بهمن
مرد تنها
بامدادی
امنزیاک
امور ایران
نگاه نو
نگاه نو
مسعود ده‌نمکی
آن سوی دیوار
گناهکار
۳۵ درجه
خیاط باشی
من راه نشین
کمال
مسعود بهنود
حقوق‌دان پاریسی
حاجی واشنگتن
کشکول جوانی
صفا در ال.ای
مارسی نیومن
شب پیشگویی
سوگلی ریچارد پرل
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
آشپزباشی
پاگرد
آچار فرانسه
لیلی نیکونظر
۴ دیواری
ایران‌شهر
حمید کریمیان
نیما دارابی
میرزا پیکوفسکی
بلوط
ف.م.سخن
پیاده رو
زهرا
خورشید خانوم
رزانیات
لوبيا
حمید مافی
لگوماهی
سهند شمس
حسین پاکدل
کتابلاگ
مریم مومنی
نگفتنی‌ها
یک وحید
محمود فرجامی
لات‌لند
کریم ارغنده‌پور
زيتون
زیتون پرورده
حسام‌الدین آشنا
محبوبه حسین‌زاده
آی‌تی.ايران
دستنوشته‌ها
شاخ به شاخ
افسون فسرده
جوانفکر
خبرنگار مسلمان
غلاف تمام فلزی
حنیف مزروعی
چرک‌نویس
مرتضی نگاهی
شب‌نامه‌ها
بسیج جهانی
فریادناممه
نوه‌ی غلامرضا تختی
پژمان نوزاد
کلنگ کمونیست کارگری
رویای آريایی
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
روزنه
خاکریزیسم
توکا نیستانی
مونتاژ انتقادی
نیکی اخوان
احسان
شرح
دلبستگی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
نازخاتون
خط قرمز
جمال
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
نوک‌تیز
زمستان است
نسرین افضلی
فوکو بلاگ
پویان و سیما
آرش غفوری
سهیل کریمی
بیروت ریپورت
سلمان
مریم اينا
میرزا
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
نسل خمینی
مهدی محمدی
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
سیبستان
اسماعیل نیوز
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
شکرخواه
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
سایه
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
هپلی
پاسداران
پویان طباطبایی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
ارزیابی‌های شتابزده
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

آقاي درخشان عزيز! اطلاعات شما درباره‌ي اينترنت و كامپيوتر خيلي زياد است. چرا دوست داريد درباره‌ي چيزهاي ديگر نظر بدهيد. چرا شما فكر مي‌كنيد با 135 نماينده نمي‌توانند كاري كنند. اوضاع خيلي وخيم‌تر از اين حرف‌هاست. فرض كنيد كه حالا همه‌ي نماينده‌ها گفتند قانون اساسي عوض بشود. احتمال دارد با همه نمايندگان برخورد شود ولي اين كه قانون اساسي عوض شود محال است. شما همين‌قدر كه به ترويج وب‌لاگ‌نويسي كمك مي‌كنيد، واقعا خيلي مهم و تأثيرگذار است. من قصد جسارت نداشتم، خب همه حق دارند در سياست اظهار نظر كنند، اين فقط يك پيشنهاد دوستانه بود. ارادتمند شما

كاملا موافقم و راهبرد شما را در فضاي سياسي حاضر در كشور كاملا ثمر بخش دانسته و آن را تحسين مي كنم.

خدا وكيلي اگه تو نبودي همه روبه قبله دراز ميكشيدند و ميمردند. به نظرات تخمي. بهر حال اگه ميبيني ما هم بعضي وقتا ميايم براي ديدن وبلاگت به خاطر اينه كه چهارتا آدرس وب سايت جديد گير بياريم همين . ترا خدا ديگه زر اضافه نزن

salam....khasteh nabashid ba ( nehzate namehnegari be rahbar) be sorate ejad yek site movafegham ya yek veblog chizi ke hameh betavanand dar an benevisand,,,hameh namee be rahbar benevisand va harfhayeshan ra bezannand va har nazari darand begoyand.

یک نفر در مجلس عیش هارون الرشید عباسی گفت :پرنده ای وجوددارد که غذایش اتش است . همه متعجب شدند هارون هم گفت اگر نتوانی ثابت کنی گردنت را میگویم جلاد بزند یارو رفت یکی دوسال گشت وخودش را به هزار زحمت انداخت اخرش هم پیدا نکر د وسرش زده شد حالا شما اقای درخشان مگر مجبوری این همه دروغ و اراجیف با هزار زحمت به هم ببافی وانواع واقسام بد وبیرا نصیب خود کنی مگر سر درد داری اخرش هم تو وامثال تو سرتان را با حرف مفت بباد میدهید یه روزی که میگویند درخشان در کوزه افتاد

Salam Kash ye kar mikardi ke ma iraniaye sakene kharej ham mitunestim be zabun adamizad nazar bedim; Khodet ke vardi, inja windows multilingual khoda toman pulesho. Begzarim manham akidan movafegham ke ina faghat harto purt mikonan. Age joraat dashtan ke alani kari bokonan dobare goruhe fesharo alam nemikardan. Age in Aghaye khatami ke ye zamani baraye hame ghahraman bud hala sheitane rajim shode ghadre in akharin moghiat ro bedune, shayad in basat jam she

جناب آقای درخشان پیام شما را به گوش جان شنیدیم و آماده ایم در این راه هرکاری که شما بفرمایید انجام دهید! تو ساکت بمانی لال می میری؟

خدا کنه يه گوش شنوايي باشه، و خدا کنه عرضه‌اش رو داشته باشه...

اصلاحات و ـ احتمالا ـ تدابيري نظير اونچه تو گفتي تنها راه نجاته... اما افسوس که مردم دست روي دست گذاشتن ، رجز مي خونن و به زمين و آسمون فحش ميدن و منتظر يه منجي از يه دنياي ديگه نشستن... «جوانهاي کهنسال» تعبير خيلي جالبي بود...

سلام. حسين جان! ديگه اسم اصلاح طلب ها را نيار كه به تاريخ يا بهتره بگم به زباله دان تاريخ پيوستند. اونها هم كاري جز شعار دادن بلد نبودند و از احساس هاي مردم سو استفاده كردند و آخرش هم هيچي كه هيچي...

حسين جان!من فکر مي کنم اين طرح هايي که مي گويي کارساز باشد،ولي پياده نظامي وجود ندارد که آنرا اجرا کند،من برخي از حضرات مثلا تندرو را که مي گويي مي شناسم(از نزديک) بيشرشان در حال سفت کردن پايشان هستند تا مثلا اگر دوره بعد نبودند نگراي زيادي نباشد.

به چه زبونی بهت بگيم برو دنبال کامپيوتر بازي و وبلاگ گريت. بابا آخه تو رو صننن!!! به سياست. بی ريخت بد ترکيب.

ميگن يك روزي يك بابايي با خانمش و يك مرد رندي تو يك كوپه قطار بودن. زوج داستان ما كف كوپه و مرد رند بالاي تخت رديف دوم خوابيده بودند كه يك دفعه مرد بلند ميشه و داد ميزنه كه اي آقا دست برداريد و اينجا كه جاي اين كارا نيست و صبر كنيد برسيد خونه بعد مشغول بشيد و از اين حرفها. مرد بنده خدا ميگه بابا ما كاري نميكرديم! و دوباره همه دراز ميكشن. اين داستان سه بار تكرار ميشه و دست آخر اين مرد ساده به مرد رند ميگه كه اصلا تو بيا پايين بخواب من ميرم بالا! وقتي بالا ميره و ميبينه بله! «از اون فاصله!» به نظر مياد اون مرد رند با خانم ايشون مشغول امر خير هستند! خلاصه دوست خوبم مواظب باش «ديد از فاصله دور» كار دستت نده! پا ورخي « آقا شرمنده ما امروز زيادي گير داديم ها! شنيدي كه ميگن اگر با ديگرانش بود ميلي چرا جام مرا بشكست ليلي!»

مفيد فايده نيست ... در ضمن اول ...