يک چيزی را خيلی وقت است که میخواهم دربارهی سبک و زبان نوشتنم در اين وبلاگ توضيح بدهم.
اولا اينکه من نوشتههای اين وبلاگ را يک ضرب مینويسم و میزنم پابليش شود. و اغلب حتی يکبار هم نمیخوانمش. درواقع ترجيح میدهم بجای خواندن دوبارهی آن، يک مطلب جديد بنويسم. به همين دليل غلطهای نگارشی در آن زياد ديده میشود. (غلط املايی خيلی کم است و اگر هست بخاطر نزديک بودن کليدها به همديگر است. ديکتهی من هميشه خوب بوده و هست.)
دوم اينکه موقع نوشتن خودم را سانسور نمیکنم و دقيقا همان کلماتی را استفاده میکنم که به ذهنم میآید. يعنی يکجور بداههپردازی است که دقيقا به شرايط روحی و حال و احوال آدم ربط دارد.
سوم اينکه چون آدم روراست و صريحی هستم --از اول بچگیام هم بودهام-- هميشه معنی کلمههايی که استفاده میکنم برايم مهم است. با هيچکس تعارف ندارم ولی متاسفانه اين بیتعارفی در فرهنگ عامهی مردم ايران، گاهی بیادبی و گاهی هم عصبانيت تلقی میشود. مثلا هرگز از کلمات چاپلوسانهی «نوکريم، چاکريم و مخلصيم» و اين جور چيزها استفاده نمیکنم، چون واقعا نمیتوانم فکر کنم که نوکر يا چاکر کسی باشم. بنابراين خيلیها فکر میکنند که وقتی اين چيزها را نمیگويی، تحويلشان نگرفتهاي يا اينکه خودت را میگيری. از طرف ديگر وقتی هم مثلا دربارهی يک کسی نظرم میگويم يا مینويسم، بعضیها فکر میکنند عصباني يا بیادبم. (حتی آدم باحالی مثل ابراهيم نبوی فکر کرده که متنی را که راجع به اين يارو آنيهلی و قديری و اينها نوشتهام از روی عصبانيت بوده. درحالیکه اين مطلب را بعد از يک روز و در بهترين شرايط مزاجی و روحی و سر حوصله نوشتهام. اين بخاطر همين بیتعارفی و صراحت زبانی است که من عادت دارم به آن بنويسم.) بخشی از اين مشکل البته بخاطر فرهنگ حزبالهی يقهآخوندی اين دهسال اخير است که روی برخی کلمهها برچسب «ممنوع» زدهاست، جوری که کسی جرات ندارد آنها را بکار برد. نصف آن هم تقصير اين روشنفکران تازه-به-دورانرسيدهی دينی است که فکر میکنند همه بیتربيت و بیفرهنگ و خودشان از کون آسمان افتادهاند و مرتب زبان «بهداشتی»شان را به رخ آدم میکشند.
چهارم اينکه من مینويسم برای اينکه خوانده شود و راحت و سريع هم خوانده شود. برای همين شديدا دشمن دراز و پيچيدهنويسی هستم. ولی جالب است که در ايران اگر ساده بنويسی مردم عادی فکر میکنند چيزی حالیات نيست. برای همين نوشتههايی را که راجع به مسايل سياسی و اجتماعی ايران مینويسم، چون با سبک يقهآخوندی يا قاجاری بقيه فرق دارد، خيلیها اصل حرف را شوخی میگيرند و فکر میکنند چرت گفتهام. (حالا شايد واقعا هم گفته باشم. ولی اين ربطی به زبان ان مطلب نبايد داشته باشد.) ولی اگر به سبک ستوننويسان يقهآخوندینويس روزنامهها که اولا اغلب تمام حرفهايشان در يک پاراگراف خلاصه میشود و بقيه همه مزخرف يا خارجیاش Bullshit يا BS است، و ثانيا هيچکس نمیتواند با يکبار خواندن منظورشان را بفهمد، بنويسی ملت فکر میکنند خيلی کارت درست است.
البته میدانم که خيلی از خوانندهها ديگر در اين دو تقريبا سال دستشان آمده ماجرا، ولی خب بد نديدم که خودم هم توضيحی دراين باره بدهم. خلاصه اينکه اينجا وبلاگ شخصی يک آدم عادی است، با همهی بالا و پايينها و نقطهضعفها و قوتهايش. اگر کسی مجلهی ادبی، بولتن تحليلی سياسی، پژوهشنامهی اجتماعی و از اين قبيل میخواهد، اشتباه آمده است.
حاشيه: زبان يقهآخوندی يک سری کلمات و عبارات حالبههمزن هم با خود آورده يا توليد کرده است که بد نيست اگر آدم جمعآوریشان کند. البته يک کارهايی قبلا کردهام و اسمش را هم گذاشتهام زبالهدانی فارسی. حالا اگر ديدم خوب شده ميگذارمش که بقيه هم به آن اضافه کنند.