نامهی سنگين ابراهيم نبوی به شخص رهبر دقيقا چيزی است که الان بيشتر از هر اجتماع و تظاهرات بیهدفی تاثير دارد. او در جايی از آن مینويسد:
نمی دانم، فکر کرديد و دستور برخورد بي رحمانه صادر کرديد؟ يا مطابق معمول با ديدن گروهي از روستائيان ورامين که خودشان را فدايي رهبر خواندند ذوق تان گل کرد و دستور داديد؟ آيا متوجه هستيد وقتي که همه جمعيت مي گويند سرباز شما هستند و گوش به فرمان شما هستند، اين « همه » فقط پانزده در صد از جمعيت کشور است؟ و آيا می فهميد که به همين دليل است که حق نداريد احساس کنيد رهبر سياسي يا مذهبی همه مردم ايران هستيد؟
رهبر انقلاب برخلاف رجزخوانیهايش، آدم زياد محکم و قویای نيست و روزی که دوروبریهايش نتوانند موج عظيم مخالفت و عصبانيت مردم عادی را برای او توجيه کنند، و از طرف ديگر خود رهبر مطمئن نباشد که سپاه (مهمترين ضمانت اجرايی دستورات او) کاملا از او حرف میشنود، حاضر است هرکاری بکند برای اينکه شانش حفظ شود و با ذلت و خواری از دنيا نرود. (يک بار سر ماجرای انتخابات تهران نشان داد که اگر زور طرف مقابل زياد باشد، رهبر هم توان مقاومت ندارد.) اين به نظر من جايی است که بايد به آن رسيد و آن جاست که هر چيزی را میتوان به او تحميل کرد، حتی اصلاح در قانون اساسی را جوری که حتی منجر به کاهش چشمگير اختيارات خودش بشود.
اجتماعات عمومی و راهپيمايیها فقط وقتی که انبوه باشند و هدف سياسی مشخص داشته باشند به ثمر میرسند، نه وقتی که پراکنده، تصادفی و بیهدف هستند. بنابراين بهترين وقت است که گروههای اپوزيسيون خارج و داخل (که عقيده به اصلاح از درون دارند) يک برنامهای برای ادامهی مسير ارايه کنند تا بتوانند مردم را حول محور آن سازماندهی کنند و رهبر و هم زمان آمريکا را وادار به عقبنشينی کنند.
به نظر من تنها هدفی که میتواند در شرايط فعلی میتواند تمام مردم و مخالفان سياسی را دور خود جمع کند، درخواست عمومی و فشار به خامنهای است برای اجازهی اصلاح در قانون اساسی. در پی آن نمايندگان مجلس و دولت بايد به سرعت بتوانند پس از آنکه رهبر رسما عقبنشينی کرد و دستور بررسی برای اين اصلاح را داد، طرح تغييرات قانون اساسی را خارج از روشی که خود قانون فعلی پيش بينی کرده و بر اساس حکم حکومتی رهبر (البته واقعا روشش جای فکر و بحث زياد دارد) اول به سرعت تهيه کنند و بعد هم سريع به رفراندم بگذارند. (بنابراين يک جورهای چون وقت کم است از همين الان بايد مطالعه روی آن را شروع کنند!)
به گمانم تنها راهی که جلوی آشوب و هرجومرج داخلی از يک طرف و حملهی نظامی خارجی را از طرف ديگر میگيرد، همين اصلاح کردن قانون اساسی با فشار عمومی به رهبر است. اين چيزی است که احتمالا اگر جزيياتش معلوم شود، مردم حاضرند بخاطرش به خيابانها بيايند و اعتراض انبوه آرام بکنند.
دربارهی اينکه چه موادی از قانون اساسی و در چه حد بايد تغيير کنند بحثهای دامنهدار و زيادی مطرح شده که حالا به مرور بيشتر دربارهی آن مینويسم.