برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Reformists' problem about theories, not tactics or strategies. Unless they start to question the pre-assumed question of how religion and democracy can mix, and therefore think about weather they should mix them together at all, nothing will change. People's are hostages of the reformist minority in power structure, so they have to leave the system.

تمام شد آقا جان. گه‌گيجه‌ی تئوريکی که اصلاح‌طلبان در آن گير آمده‌اند نه تنها مانع از حرکتشان شده، بلکه به شدت پراکنده و ضعيف و لرزانشان کرده. اينها ديگر اين کاره نيستند. بايد ول کنند قدرت را و بروند مثل آدم دوباره دنبال درس خواندن و دنيا ديدن و تجربه کردن و هفت، هشت سال ديگر برگردند. ولی اين بار با هدف، طرح و چهارچوب تئوريک مشخص. نه مثل دوم خرداد ۷۶ که تازه وقتی پيروز شدند به فکر برنامه و طرح و تئوری افتادند.

آقای خاتمی و مجلس بايد همزمان با تمام شدن دوره‌ی مجلس، قدرت را با اخترام به رقيب تقديم کنند. اگر نگران مردم‌اند، مطمئن باشند که وضع مردم بدتر از اين نخواهد شد. مهرشان را حلال جناح راست کنند و جان مردم را از اين همه فشار و حقارت آزاد کنند. مردمی که بايد برای يک لقمه نان چند جا کار کنند و از همه‌طرف تحقير بشوند، شهروند نيستند. گروگان آن اقليت چند درصدی‌اند، بخاطر رايی که خرداد ۷۶ از بغض معاويه به آن عده‌ نادان بی‌برنامه دادند و ناگهان روی چهارپايه‌ی قدرت (اگر صندلی بود که وضع اين نبود) نشاندند. تمام چيزی که گروگان می‌خواهد، اين است که آزاد شود. و آن اقليت قدرت‌مند می‌داند که وقتی گروگان را آزاد کرد و دوباره تمام قدرت را در دست گرفت، مجبور است اکثريت را راضی کند.

اقليت قدرت‌مند به محض اينکه از دست اصلاح‌طلبان سست‌بنياد خلاص ضود مردم را آزاد خواهد کرد، چون چاره‌ای جز اين ندارد. راهش را هم خوب بلد است. سال‌هاست که نسل جوان‌تر خودش را برای چنين روزهايی تربيت کرده و ميدان آزمايش برايشان فراهم کرده تا يادبگيرند چطور می‌شود به هر قيمتی مردم يک مملکت را راضی نگه‌داشت. و البته اگر در ايران باشی می‌دانی که راضی کردن مردم چقدر کار راحتی است. کافی است قدرت دست تو باشد و کسی به چيزی متهمت نکند تا بتوانی با اين همه پول نفت در عرض يک يا دو سال مردم را راضی کنی.

کسانی که می‌ترسند قدرت را به مذهبی‌های تندرو واگذار کنند، بيشتر نگران امکاناتی هستند که از دست می‌دهند. وگرنه با آمدن راستی‌ها وضع زندگی مردم بدتر از چيزی که هست بدتر نخواهد شد. بلکه شرط می‌بندم رفاه عمومی در عرض يکی دوسال بالاتر می‌رود، گروه‌های فشار ناپديد می‌شوند، آزادی‌های اجتماعی بيشتر می‌شود، شرکت‌های خارجی همه جا شعبه و مغازه و فروشگاه می‌زنند و... ممکن است روزنامه‌ی جامعه و صبح‌امروز ديگر برنگردند و و اعتراضات دانشجويی هم سرکوب شوند، اما لااقل فرصتی پيش می‌آید برای فکر کردن و اندوختن. کاری که دقيقا جناح چپ پس از مرگ آقای خمينی کرد و ثمره‌اش را هم ديد.

مشکل ايران بيش از هر چيز تئوريک است. هيچ‌کس نمی‌داند چطور می‌توان دين را دموکراسی تلفيق کرد و مهم‌تر اينکه هنوز خيلی‌ها هستند که فکر می‌کنند اساسا می‌شود اين دو را ترکيب کرد. اينکه آنها نتيجه بگيرند که اصلا نبايد اين دوتا را مخلوط کرد يک قدم خيلی بزرگ است و چيزی است که تا همه به آن به توافق جمعی نرسند، کاری از پيش نمی‌توان برد. رسيدن از مرحله‌ی دين مطلق، به دموکراسی دينی شايد حدود سه دهه زمان برد تا حتی تندروترين عناصر مذهبی را هم به زير چتر خود آورد و اين حرکت کوچکی نيست. بخصوص اگر سير تحول نظام سياسی کشورهای منطقه را با آن مقايسه کنيم. حالا حرکت از دموکراسی دينی به دموکراسی سکولار هم زمان و صبر می‌خواهد و تا کل نيروهای اجتماعی و سياسی ايران به وفاق در اين باره نرسند، همين آش است و همين کاسه. ولی دنيا سريع شده است و ديگر قرار نيست سی سال ديگر طول بکشد تا همه به اين نتيجه برسند که دموکراسی سکولار بهترين گزينه است.

از وقتی جريان اصلاح‌طلبی به بن‌بست رسيده، ترديد بزرگ تئوريسين‌های اصلاح‌طلبان--مشهور به روشن‌فکران دينی-- شروع شده. سوال کليدی حاکم بر اين چند دهه آن بوده که چطور می‌شود بين دين و دموکراسی پل زد. حالا پيشروان آن سرشان به سنگ خورده و در فکر اين افتاده‌اند که شايد اصلا سوال غلط است. آنها درواقع در خود سوال ترديد کرده‌اند: آيا اصلا بايد بين اين دو پلی زد و مخلوطی ساخت از هردوشان؟ آيا اصلا ممکن است؟

اگر نيروی خارجی کار را خراب نکند و بگذارد سوال و پروژه‌ی سياسی-فلسفی ايران همين باقی بماند و آن را به نقطه‌ی صفر استقلال‌طلبی عقب نبرد، می‌توان اميدوار بود که تا ده سال ديگر، افراطی‌ترين بخشهای نيروهای مذهبی هم بر سر بهترين شيوه‌ی حکومت ممکن به وفاق برسند و کم‌کم پس از قرن‌ها ايران وارد مرحله‌ی جديید از سير تمدنی خود شود.

ول کنيد قدرت را و بگذاريد مردم به گروگان‌گرفته شده نفسی بکشند. ضرری به کسی نمی‌رسد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«ناهید رکسان»
«امید معماریان»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«عرب عصبانی»
«طاها بذری»
«مرتضی نگاهی»
«زيتون»
«امور ایران»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«گناهکار»
«توکا نیستانی»
«نوه‌ی غلامرضا تختی»
«خوابگرد»
«هوشنگ دودانی»
«کریم ارغنده‌پور»
«پسر فهمیده»
«هادی خرسندی»
«مسعود بهنود»
«حاجی واشنگتن»
«روزنامه‌نگار ممسلمان»
«حسین نوش‌آذر»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«میرزا»
«نانا»
«تبعیدی عصبانی»
«ملکوت»
«یک پزشک»
«ایمیان»
«مهستی شاهرخی»
«من راه نشین»
«حامد قدوسی»
«ضدمورچه»
«یک فتحی»
«سولوژن»
«مارسی نیومن»
«کوروش علیانی»
«از پشت یک سوم»
«عبدالقادر بلوچ»
«بامدادی»
«۴ دیواری»
«دستنوشته‌ها»
«پیاده رو»
بابک داد
فانونایت
مریم مومنی
آهستان
محمد نوری‌زاد
خط قرمز
جواد روح
یادداشت‌هایی از کابل
خسرو نقیبی
اسماعیل نیوز
یک وحید
پژمان نوزاد
خیاط باشی
شب پیشگویی
لگوماهی
سهند شمس
امنزیاک
صفا در ال.ای
مهدی محمدی
آزادنويس
رزانیات
حسام‌الدین آشنا
گردباد
علیرضا شیرازی
محمود فرجامی
احمد جلالی
۳۵ درجه
میرزا پیکوفسکی
بلوط
مطالعات فرهنگی رادیکال
سبیل طلا
فرنگوپولیس
ف.م.سخن
جوانفکر
مریم اينا
نوک‌تیز
کلنگ کمونیست کارگری
آزاده عصاران
هنوز
روزنه
ابراهیم اسکافی
شکرخواه
موج
آی‌تی.ايران
خبرنگار مسلمان
پاگرد
جواد کاشی
رویای آريایی
خانوم حنا
جمهور
چرک‌نویس
شاخ به شاخ
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زهرا
کافه ناصری
کتابلاگ
زمستان است
افسون فسرده
مونتاژ انتقادی
مسعود ده‌نمکی
دلبستگی
سینا دیلی
مرد تنها
آچار فرانسه
فروغ
آن سوی دیوار
شنا در شنزار
لات‌لند
کمال
احسان
یک استکاان چای داغ
کیبرد آزاد
حسین پاکدل
حمید مافی
کامپیتور و ارتباطات
سهیل کریمی
آق بهمن
نگارک‌ها
زن نوشت
اکبر منتجبی
شهرزاد
سایه
غلاف تمام فلزی
هادی نیلی
خاکریزیسم
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
عباس معروفی
زیتون پرورده
فوکو بلاگ
نقیز
روزها
انتخاب زنان
حمید کریمیان
هپلی
نیما دارابی
نیکی اخوان
محبوبه حسین‌زاده
آرش غفوری
بسیج جهانی
مسیح علی‌نژاد
پویان و سیما
آشپزباشی
لوبيا
پاسداران
دوم دام
لیلی نیکونظر
فریادناممه
پویان طباطبایی
خورشید خانوم
مرصاد امروز
نسل خمینی
حقوق‌دان پاریسی
مریم ابریشم‌کار
نازخاتون
بی‌بی‌گل
فلیسوف مآب رمانتیک
تادانه
بیروت ریپورت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
جمال
بی اجازه کوچیکترا نه
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
نگفتنی‌ها
ایران‌شهر
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
مازوخیسم محاسباتی
سیبستان
مرصاد
شرح
منبر دات نت
ارزیابی‌های شتابزده
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
نسرین افضلی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
سلمان
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

جناب آقای درخشان. در قسمت پایانی این متنتان، اظهار نظرهایی در مورد تحول محتوایی حکومت ایران، از حکومت دینی مطلق به دموکراسی دینی و آینده آن داشتید که ابهاماتی را برای من ایجاد کرد. مایه خوشحالی من خواهد بود، اگر در رفع آنها به من کمک کنید: اول اینکه آیا می توانید به طور مختصر، حکومت سکولار را برای من تعریف کنید؟(به طور مثال، حکومت اسلامی، یعنی حکومتی که قوانین اسلام در آن اعمال می شود.) دوم اینکه به عقیده شما، به طور کلی، تناقضی بین حکومت سکولار با اسلام وجود دارد یا نه؟ به طور مثال، در کشورهای اروپایی، زنان محجبه اجازه حضور در کلاسها و بعضی جاهای دیگر را ندارند، آیا این موضوع از مصادیق حکومت سکولار است یا نه؟ با توجه به اینکه سوالات بعدی من تابع جواب شما خواهد بود، منتظر جواب شما هستم.( می بخشید که متنم این قدر رسمی شد.

موافقم. رها کردن تلفیق اين دو گام بزرگی است و بيار لازم. اما اگر مثل ما در ايران و با اين همه جنگ اعصاب بودی اول تصميم ميگرفتی دندونی که درد می کنه رو بکنی بعد مسواک بخری...

حسين عزيز، مطلبت خيلي سطحي و عوام-فريبانه است. درست مثل آنچه زمان انقلاب شنيده مي شد كه شاه پول نفت را مي دزدد و بعد از انقلاب آب و برق مجاني مي شود و پول نفت را هم مي آيند در خانه ها تحويل مي دهند! مثل همه ي حرفهاي سطحي و عوام-فريبانه مشكل اصلي مطلبت در ساده كردن مقدمات است. مثلا تو تمام گروههاي مخالف دولت را يك پارچه كرده اي. واقعيت اين است كه مخالفين دولت فعلي طيف وسيعي هستند، از راست افراطي گرفته تا چپ افراطي و همچنين نيروهاي مخالف خارجي. بعد گفته اي كه بهتر است اين دولت برود كنار و قدرت را به مخالف تحويل دهد. باز هم مطلب را زيادي ساده كرده اي. اگر دولت و مجلس استعفا بدهند كدام گروه قدرت را به دست مي گيرند؟ اصلا مي شود اين را از الان پيش بيني كرد؟ بعد هم گفته اي كه دولت بعدي با پول نفت به مردم حالي مي دهد كه بيا و ببين. اين هم از برنامه ريزي براي دولت آينده. واقعيت اين است كه با پول نفت مي شود چندين برابر بدهي و فقر هم ايجاد كرد، جنگ هم مي شود راه انداخت و مردم را راضي نگه داشت. نمي شود؟ واقعيتش اين است كه با توجه به توقع بالاي مردم و ضعفهاي دولتمردان فعلي، به نظر مي رسد كه با هر انتخاباتي كم كم قدرت به گروههاي ديگر تحويل مي شود، مثل همين انتخابات اخير شوراها. ولي نكته اين است كه چنين تعويض قدرتي نه افتخاري براي مخالفين است (چون در واقع چندان رايي داده نمي شود) و نه از دولت فعلي قهرمان مي سازد. به عبارت ديگر نه لازم است وعده سر خرمن به مردم داد (كه اگر اين دولت برود چنان و چنين مي شود) نه لازم است دولت فعلي را به قهرمان بازي تشويق كرد. بهتر است به جاي ساده كردن مطلب و پيچيدن نسخه هاي عوام-فريبانه مردم را به درك بهتر اوضاع و منطقي تر كردن توقعات و انتخابهاي عاقلانه ترغيب كنيم. رسيدن به دموكراسي ميان بر ندارد. به قول مهندس بازرگان، آزادي دادني نيست، گرفتني هم نيست. آزادي ياد گرفتني است.

اي آقا ما كه فهميديم گه كه خورديم هيچ يه آبم روش سالهاي 77 و 78 كه راديوهاي بيگانه و بيخبر از همه جا ميگفتند اينها سوپاپ اطمينانند ما ميگفتيم نه بابا اومدند اصلاح كنند و به فكر مردم هستند ولي خب حالا فهميديم به قول يكي از دوستان اينها بين خودشان مشكل دارند و ميخواستند خودشان را اصلاح كنند و اصلا مردم و وضعيت اونها اهميتي ندارد و اصلاحات مربوط به خودشان بودو بس.

سلام حسين درخشان...راست مي گويي و من هم موافقم.بايد پروسه دموكراسي خواهي سير منطقي و طبيعي خودش را طي كند.و اگر بعد از آن دموكراسي نهادينه گشت ديگر هيچگاه به يكباره فرو نخواهد ريخت. اما...به تاريخمان نگاه كن.به مشروطه ،به جنبش ملي كردن نفت ...

بابا انگاری خیلی دلت خوشه ..30 40 سال واست هیچی نیصت...این هم به دو دلیله 1.خودت نشته در ساحل آفیت(در کانادا). بر سر ملت هر چی میاد ..بیاد..ایران درست شد..جه بهتر..نشد هم..به من مربوط نیست. 2.از رو باد مده حرف زدن..که خرجی نداره.. داداشت..یک کم صبات فکری داشته باش..تکلف ما هم با خودت مشخص کن..

می شه تکليف ما رو با خودت مشخص کنی؟ رفتی کانادا نشستی هر روز واسه خودت يه نظری می دی. اونم ضد نظر قبلی. ضمنا اين نظر جديدت بيشتر به عقيده پيرمرد پيرزنها می خوره تا جوونای نسل سوم. اونايي که برای رسيدن به خواسته هاشون حاضرند 8 روز اعتصاب غذا بکنن و تا دم مرگ برن. بهتره يه کم ثبات قدم و استواری را از اونا ياد بگيری.

نظر خوبي يه ولي مملكت ما رانميشه پيش بيني كرد. كي فكر ميكرد اگر شاه بره اين طوري ميشه؟ كي فكر ميكرد اگر خاتمي بياد اين جوري ميشه. به نظر من نميشه پيش بيني كرد.

بعله آقا حدود صد سال دیگه تو این مملکت دموکراسی میشه صبحها همه که از خونه میان بیرون به هم لبخند میزنن و به هم صبح به خیر میگن وا.. انقد دنیای قشنگی میشه جون شما

هودر بزرگ! ظاهرا يك چيز را فراموش كردهاي وآن چيزي است كه همه ما سالها و به هر دليلي آنرا فراموش كرده بوديم.آزادي هاي فردي.همين . با توري شما يك چيز جور نيست و آن عدم تحمل آزادي هاي فردي از سوي بنيادگرايان است.بله ممكن است اقايان در باغ سبز را بروي كمپانيهاي خرجي باز كنند و... ولي با درك جديد مردم از اينكه حق طبيعيشان براي زيستن چيست چه خواهند كرد .مسلما آن چه خواهند كرد تحمل نيست و رواداري را هيچ نمشناسند.قبول نداري .يكبار ديگر به نوع پوشش دستگيرشدگان اخير بيانداز. موفق باشي

فكر نكنم به همين سادگي بيخيال شن!‌قدرت و جنگ قدرت بشون مزه داده! تا آخرين قطره هم شده ميجنگن و ...

برای شما ک اون ور دنیا نشستی راحته.ولی ما دیگه نمی تونیم 7-8 سال دیگه هم تحمل کنیم.... مگه متوسط عمر مردم ایران چقدره؟؟؟

فكر ميكني خاتمي خودش اومد انتخابات؟! هنوز عصبانيت خودآگاه يا ناخودآگاه خبرگان رهبري يا ... يادم نرفته. وقتي كه بطور علني آيت الله خزعلي و ... در جاوي چشمان مردم يزد توهين مي‏كردند و... اگه خاتمي فلان و بهمان بود، چرا در ميان 4نفر نامزد قرارش دادند؟!!! مسئله به اين سادگي‏ها نيست. در ظاهر اصلاح‏طلب و محافظه‏كار و ... وجود داره. من ميگم خيلي بيش از اين بايد صبر كرد و تاريخ رو در آينده ورق زد.

بابا عجب دل خوشي دارين شما!!...مگه راستيا به خاطر اسلامه که دارن جوش مي زنن؟؟!!...(مگه همينا محسن رضايي رو نفرستادن به آمريکا بگه اصلاح طلبا رو بي خيال با ما معامله کنين؟!)...واقعا شگفت انگيزه که هنوز هستن کسايي که اينا رو مدافع اسلام مي دونن!! گرچه بديهيه ولي بذارين براي اونايي که چنين توهمي دارن بگيم که «بابا جان اسلام و اين حرفا مغازه ست! و به جاش هر چيز ديگه اي ميتونه دستاويز اينا بشه؛از جمله ـ اگه پاش بيفته ـ سکولاريسم!»

جناب درخشان عزيز مساله اين است که چپ ها در همه جای دنيا و تاريخ کاری جز مخالف خوانی و شعار دادن و شلوغ کردن ندارند. متاسفانه بسياری از اصلاح طلبان امروز چه واقعی و چه غيرواقعی هم نقشی جز اين ندارند و اصلا نبايد انتظاری بيش از اين از آنها داشت. شما باز در جناح راست يا ميانه کسانی مثل کارگزاران را می بينيد که اگر منصفانه و بدور از حب و بغض قضاوت کنيم منشا خدمات بسيار زيادی بوده اند. کسانی مثل کرباسچی يا همين آقای عطريانفر در همشهری. آدمهايی با ديد مثبت و اجرايی و سازنده و با نگاه اصلاحی و مسئولانه نه انتقادی و آنارشيستی. در صورتيکه در اين جناح موسوم به اصلاح طلب از اين تيپ آدمهای اجرايی و پخته و متعادل خيلی کم است يا اگر هم هست نقش کليدی ندارند. از اين مصاحبه عطرِيانفر و لحن پخته و حرفه ای اش خيلی خوشم آمد. ممنون از لينکت.

you are quiet right and It is absolutely true that there would be more freedom for the youth and surely more economical growth if the reformists give up the power which provides them with a great opportunity to reconsider their strategies and there aren't many people that believe this , but the thing is firstly it is quiet unlikelly that all reformists come to agreement on this issue and secondly it is essential for conservatives to gain the support of American government(they are trying to that now) which again seems unlikely, but anyway it is a pretty good opinion.Good .job!!!!!!!!!!!!!

برای من که هیچوقت "دوم خردادی" نبودم و نیستم خیلی جالبه که اغلب عزیزانی که در اون تب قاطی شدن و بالنتیجه لرزش را هم کردند، همیشه راه چاره را حتی بعد از همه مثیبتهای این چند سال در نوعی بازنگری همین جریان و با بازیگری همین دست اندرکاران جستجو میکنند. دوستان، تاریخ مصرف گنجی و حجاریان و خاتمی گذشت، دوم خرداد هم افسانه ای بود که مرد. کنار بروند یا نه، انتخاب دوباره بشوند یا نه، آزاد بشوند یا نه، هیچکدام درد این مردم را دوا نخواهد کرد. بیائید دور هم بشینیم و راهی پیدا کنیم تا بجای ده سال دو ساله به هدفمان برسیم.

Sure, why not, then the relation with USA may even get better too, and they help us to improve the country's situation. In response we help them to control the people in the region ( that they desperately need theses days ). And the only thing that remains is to change the name of our country; how does Saudi Arabia sound? There is a small catch though, the minority people in favor of real democracy will lose their international and even maybe some internal support.

میدانی حسین جان يک نوع خریت در عمق حرکتهای دو طرف ریشه کرده .. این همان نتیجه عباس عبدیست که گفت بچه را به نامادری بسپار و خلاص .. اما من بعید می دانم راستی ها به همین راحتی دست از سر مردم بردارند .. الان دو طرف خراب شده اند و نفرت عمیقی در مردم ایجاد شده است. ضمن اینکه مردم هم دیگر به همین راحتی بی خیال نمی شن .. حتی اگر راستیها هم بروند مردم در بلند مدت ارضا نمیکنه.

من از قبل با افکار حسين درخشان موافق نبودم، ولی فکر می کنم که افکار و رفتار اون صد شرف داره به افکار و رفتار بعضی از دوستان که ميان اينجا نظر ميدن. اين دوستان اولين پله های آزادی بيان رو هم درک نکرده ان. باباجون، حسين درخشان نه سياستمدار هس نه حاکم ايران. اگه اشتباهی هم در گفتار و افکارش بکنه، به شخص خودش مربوطه. اونايی که ميان اينجا و از نکات مثبت وبلاگش بهره می برن و يه تشکر هم نمی کنن، چرا همينکه يه نکته ديدن که به مذاق شون جور در نيومد، پاشنهء دهن شون رو می کشن و هر چی لايق خودشون هس رو به اين بندهء خدا ميگن؟ برای اين دوستان کلمهء آزادی بيان رو تعريف می کنم: هر کسی اجازه داره که افکارش رو بيان کنه... اونايی که مخالف هستن، پس جمهوری اسلامی مبارک شون باشه که لياقت بيشتر از اين رو ندارن.

جناب آقای درخشان.

يک روز بزرگ کردن اعتراضات - روز بعد انتقاد از آن - يک روز صحبت از مزايای اصلاح طلبی و روز بعد پيشنهاد واگذاری حکومت به محافظه کاران.

ظاهرا شما دچار مشکلی در فکر خود هستيد و هر ساعت راهکار جديدی برای مردم و نظام کشف می کنيد. متاسفم که انقدر سريع به مشکل خود بزرگ بينی دچار شدين و جالب اينجاست که شما کاره ای هم نيستيد وای به حال مردم اگر شما در جای افرادی بودين که همش ازشون انتقاد می کنين.

به جای اين کارها به دنبال يک کار مفيد برو (البته می دانم که از نشستن و سر هم کردن فرضيه و چرنديات سخت تره) ولی اين برای جنابعالی آب و نون نميشه.

خیلیا این حرفا رو همون دوم خرداد می زدن. می گفتن ناطق بشه رییس جمهور وضع بهتر میشه. ولی اونها هم خیلیاشون به خاتمی رای دادن چون با همهء تردیدی که داشتن ولی باز هم امید داشتن. این شعر رو بخون : when things go wrong as they some times will, when the rood your trudging seems all uphill when the funds are low and the debts are high and you want to smile but you have to sigh when care is pressing you down adit, rest if you must , but

dont quite.( از وبلاگ http://qyqnus.persianblog.com/) هیچ وقت تسلیم نشو

هودر مشكل تو اينه كه خري همين . مدام درحال از اين شاخ به اون شاخ پريدني . با يه مويز گرميت ميكنه با يه دونه برنج سرديت ميشه . تو چيز هايي دخالت ميكني كه شعورشو نداري . با كمال حماقت فكر ميكني علامه دهري و همه بايد چشمشون به دهن حنابعالي باشه و فرمايشاتتو آويزه گوش كنن . بابا عمرا خفه شو بذار حودمون ببينيم چيكار بايد بكنيم . تو برو وين بگو زن داشتن چيز نازيه

aghaa jaan to baa in harfaat daari mishaashi be 4000 nafar ensaane badbakht ke akhiran dastgir shodan, midooni taa vaghti ke amsaale to (hajjariyaan va ganji ham ye chizi mesle to hastan) baraaye Iran roshanfekr baazi dar biyaaran mamalekat e maa ye ghadam ham jeloo nemire vaghti ke to jorat kardi harfet ro bedoone parde va bedoone yedoone be nal ve yedoone be mikh bezani oonvaght mishe Iran e aazaad daasht. be nerkhe rooz khori oonam vaaseye inke nakone man beram Iran va mano begiran va too k***nam bezaaran kaare chertiye. inghadr ham delet ro baraaye in eslaam baazaaye efraati khosh nakon doraan SIYAAHE khomeini ro yaadet baashe ke az aasemoon bomb roo saremoon mirikhtan va maadar o pedaare badbakht maa hame be donbaale maayeye zarfshooyi ghachagh dore donya dar 80 rooz mizadan inaa hame az barekaat eslaame kesaafat va nahse. to boro hamoon namaaze shabet ro bekhoon va baraaye emaamet doaa kon

to ba int nazariyyatet boro ye rooznaame mesle keyhaan chaap kon. hamin mozakhrafaati ke migi baaes mishe mardom fekr konan AAJAAN hasti va baraaye jomhooriye zahremaar kaar mikoni. hezaar baar goftam baazam ham migam to boro va WEBLOG baazit ro edaame bede va az too k*** siyaasat bekesh biroon !!

البته اینم مهمه ها .. دموکراسی سکولار خودش اگه دقت نشه خیلی میتونه خطرناک باشه .. فک کنم مزاد داره راس میگه !!

کاش گنجی رو آزاد میکردن که یه راه نو ی تازه ای منتشر کنه که توش یه سری مخ بزنه که بابا هر چی تو اون راه نو قبلی راجع به دموکراسی دینی نوشتیم ما چرت بود ... بیخیال .. یه کم مخ زنی در مورد وضع موجود و اصل دموکراسی سکولار خیلی لازمه ... ولی اینایی که گفتی در مورد درازمدت قضیه درسته .. فک کنم واسه کوتاه مدت همون بده بستون با خامنه ای خیلی میتونه مفید تر باشه .. بخصوص اگه بتونن آمریکا رو جری تر کنن که به بهانه ی حمایت و تقویت نظام از خامنه ای امتیاز بگیرن خیلی خوب میشه .

در مورد سکولار کاملا باهات مخالف هستم،‌ ولي فکر مي کنم منظورت از سکولار اين است که دين از دولت (نه حکومت)‌ جدا باشد ، اين سکولاريسم نيست، اين جدايي دين از دولت است که صحيح است.

سکولاريسم يک چيز بسيار خطرناک است، يعني دنياگرايي. بحث مفصل است که اينجا مجالش نيست.

همه اینایی که میگی درست . کاش چهار تا آدم با مخ مثل حجاریان و اینا پیدا میشدن که همین رو بلند اعلام کنن و بقیه حرف گوش کنن ... مشکل اینا اینه که هی فکر میکنن یه کاری باید بکنن ... مگه پیاده شدن از خر قدرت به همین راحتیاس !! بنده خدا خاتمی هم خیلی بعیده که بذارن به این راحتی ها بره کنار ... اون رو تا به اندازه ی کافی ضایع نکنن دست از سرش بر نمیدارن .. حالا یا به بهونه ی پایدار موندن نظام یا به بهونه ی آمریکا یا با چوب یا با هویج ... خاتمی نشون داده که خوب میشه خرش کرد ... چپی ها و اصلاح طلبان هم که کلا غیر از حرف زدن کاری بلد نیستن و حرفاشون تکراری شده و کلا تئوریسینی که خودشون قبولش داشته باشن ندارن ... با این اوصاف اینکه اینا بیان و خودشون بفهمن که با این وضع دیگه نمتونن ادامه بدن خودش کلی کاره که از اینا بعیده ... کاش گنجی رو آزاد میکردن تا دوباره یه راه نو راه بندازه و اون تو از نظر فکری شروع کنه به مخزنی این اصلاح طلبان که بابا دموکراسی دینی نمنه !! شاید بعد چند سال کاراش اثر داد !!