همانطور که لابد میدانيد چندتا از بلاگرهای انگليسیزبان خيلی از نزديک اخبار مربوط به ايران را دنبال میکنند. تعدادی از آنها (از جمله اندرو سوليوان، جف جارويس، جوزف کتزمن، پژمان يوسفیزاده و...) برای سالگرد ۱۸ تير که میشود ۹ جولای، دارند سعی میکنند که حسابی خوانندههايشان را از تحولات ايران آگاه کنند و اين جور چيزها. البته راستش متاسفانه تقريبا همهشان گرايشهای دستراستی دارند و با اين که ممکن است واقعا طرفدار آزادی و دموکراسی در ايران باشند، اما روشی که در ذهنشان دارند بسيار به ذهنيت بازهای دوروبر بوش نزديک است. يعنی تغيیر ايران از بيرون به وسيلهی زور نظامی يا سياسی و اقتصادی و به قدرترساندن نيرويی خارج از چهارچوب نيروهای سياسی بالقوه يا بالفعل کنونی در ايران.
تعدادی از آنها يک لوگو هم در وبلاگشان گذاشتهاند با عنوان دفاع از دموکراسی و دارند مردم را تشويق به شرکت در گردهمآيیهای گوناگونی میکنند که در جاهای مختلف دنيا برگزار میشود.
اما جدا از اينکه نيت آنها چيست، اگر ما خودمان تلاش نکنيم که حقيقت ايران را به دنيا نشان دهيم، معلوم نيست آنها با اطلاعات ناقص و غلطی که از ايران دارند، چه بلايی سرمان بياورند. فاجعهآميزتر و شرمآورتر از آن اين نيست که حدود نصف مردم آمريکا از حملهی احتمالی نظامی کشورشان به ايران حمايت میکنند. درست است که دولت بیعرضهی ما با آن همه بودجه نتوانسته حقيقت جاری در ايران امروز را به دنيا نشان بدهد، اما ننگ واقعی بر خود ما است که در اين سالها نشستهايم گوشهی خانههايمان و هيچ تلاشی برای تصحيح اطلاعات و تصورات ناقص و دروغی که دنيا از ما، بخاطر حماقتهای حاکمان عقبماندهمان، دارد نکردهايم.
روز به روز دارد خطر دخالت نظامی آمريکا در ايران بيشتر میشود و تکتک ما هم با سکوتمان داريم روز به روز بيشتر به برنامههای خطرناک بوش و تيم آدمخور دور وبرش کمک میکنيم. وجدان عمومی مردم عادی دنيا سالم است، ولی وقتی خود ما هيچ چيز دربارهی خودمان، طرز فکر و زندگیمان به دنيا نشان نمیدهيم، آنها حق دارند که دروغهای رسانههای حاکم را باور کنند و بروند به راهی که آنها میخواهند.
الان اينترنت هست و هيچ بهانهای برای سکوت نيست. درست است که بيشتر رسانهها در کنترل همان آدمخورهای ثروتمند است، اما کسانی که دنیال حقيقتاند تعدادشان کم نيست و اينترنت برای آنها دارد روزبهروز منبع مهمتری برای کسب اطلاعات دستاول میشود. ولی ما آنقدر تنبل و بیتفاوت شدهايم که بجز چند وبسايت کوچک و محدود، آنهم توسط ايرانيان خارج از ايران، هيچ محتوايی به زبان انگليسی و از داخل ايران به ذهنهای تشنهی آدمهای دنبال حقيقت نمیدهيم.
وبلاگها حقيقیترين، بیواسطهترين و دقيقترين تصوير را از داخل جامعهی بستهی ايران به دنيای بيرون میدهند. يادتان بيايد که چقدر دنيا برای آن تنها وبلاگنويس عراقی که از داخل بغداد مینوشت اهميت قايل بود. سلامپکس يک نفر بود و ايناندازه نوشتههای بیواسطه و دستاولش برد رسانهای داشت. اگر وبلاگهای فارسی را مردم ديگر دنيا هم میتوانستند غمی نبود. حتی اگر يک مترجم اتوماتيک فارسی به انگليسی هم در اين همه سال با اين همه پولی که اينور و آنور هست ساخته بوديم، باز هم خوب بود. ولی حالا که نيست، نبايد ناميدانه بنشينيم و منتظر شويم که کسی بيايد و مای واقعی را به دنيا نشان دهد.
به خاک آن سرزمين پهناور کهن سوگند که هرکسی که میتواند چهارکلمه در روز يا هفته -حتی با غلط و لکنت- به انگليسی بنويسد و در اينترنت يا هرجای ديگری بگذارد، اگر اين کار را نکند خائن است. (اين هم تيريپ حماسی!) باور کنيد هر صدای ظاهرا کوچکی که از داخل ايران و مردم عادی بلند میشود، اثر منفی صدها ساعت سخنرانی و دهها مقالهی آدمهای دروغگو و فرصتطلب را از بين میبرد. اگر نجنبيم و کاری را که مثلا قرار است وزارت خارجهی دولت بیعرضهمان انجام دهد -نماياندن ايران واقعی به دنيا- نکنيم، برمان میگردانند به نقطهی صفر مسيری که از صد و اندی سال پيش برای رسيدن به دموکراسی در پيش گرفتهايم، نقطهی تلاش برای استقلال.
حالا که ۱۸ تير نزديک است و ديدهايم که جمعشدن و تظاهرات در اين شکل و در اين شرايط هيچ فايدهای جز برای همان تندروهای ديکتاتور ندارد، پيشنهاد میکنم بجای هرکار ديگری، بنويسيم و بخوانيم و فکر کنيم. اگر اين وطنفروشهای نادان لوسآنجلسی کج وکوله و مشابهانشان خيلی هوس قهرمانبازی کردهاند، بهتر است خودشان بروند ايران و از صبح تا شب در خيابانها شعارهای صدمن يک غاز احمقانهشان را بدهند و بعد هم توهينها و کتکها و قمهها و زندانهای بعدش را به جان بخرند. الان وقت تشويق مردم به راديکاليسم و آرمانگرايی در ذهن و تئوری است، نه در عمل. (هرچند به نظر من هميشه همينطور است، نه فقط الان.)
خلاصه اينکه مهم نيست که چقدر انگليسی آدم خوب است يا نه. مهم آن است که درست کردن يک وبلاگ انگليسی کار بسيار راحت و سادهای است (کافي است به Blogspot.com برويد تا ببينيد.) اما اثرش، بخصوص در اين روزها و شرايط، وحشتناک است. از زندگی عدای خودتان، خاطرات روزمره، چيزهايی که هر روز و هر شب میبينيد، میخوانيد يا میشنويد، فکرهايی که در ذهنتان میآيد، نگرانیها و اميدهايتان و اين جور چيزهای ظاهرا کماهميت در وبلاگ انگليسیتان بنويسيد. هم انگليسیتان بهتر میشود، هم کلی دوست جديد ايرانی و غير ايرانی پيدا میکنيد و هم تصورات غلط کلی آدم را نسبت به خود و مملکتان تصحيح میکنيد.
اگر وبلاگ انگليسی درست کرديد يا به من ايميل بدهيد يا اينکه در بلاگنما ثبتاش کنيد.