بيخود نيست که در علم منطق تمثيل را نوعی استدلال نمیدانند. تمثيل فقط برای سادهتر کردن مفاهيم نسبتا پيچيده است و اگر آدم بخواهد از آن به عنوان يک جور استدلال استفاده کند، آبروريزی ميشود. مثل گندی که من زدم و جدايی لاله و لادن بينوا را به جدايی دين و حکومت تشبيه کردم و حالا که جدا نشدهاند و در ضمن به تلخی هم از دنيا هم رفتند، تمثيلم معنی خيلی بدی میدهد. يعنی اينکه اگر دين و حکومت را کسی بخواهد با جراحی جدا کند، هم دين از بين میرود و هم حکومت و اين يک حرف چرت است که فقط محافظهکاران مذهبی از آن خوششان میآید. بنابراين همينجا اعلام میکنم که آقاجان، غلط کردم! آن تمثيل را فراموش کنيد. جدا کردن دين از حکومت از نان شب برای اين مملکت واجبتر است و اگر بتوان جراحی طولانی آن را (دهها سال يا بيشتر) تحمل کرد، نتيجهاش بدونشک يک چيز است و آن هم زنده ماندن هردوی آنها است.