زهرا کاظمی، عکاس کانادايی-ايرانی بر اثر سکتهی مغزی درگذشت. و حالا مدير کل مطبوعات خارجی وزارت ارشاد با پررويی گفته است که طرف داشته از جاهای ممنوع عکس میگرفته و بعد دستگير شده و بعد يکدفعه اظهار کسالت کرده و به بيمارستان برده شده و بعد هم سکته مغزی کرده و مرده. واقعا که آدم چقدر بايد ذليل و پست باشد که با اين وقاحت دروغ بگويد. خوشحالم که گند وزارت اطلاعات يونسی هم درآمد و بعد از مزخرفاتی که محسنی حراست وزارت علوم چند روز پيش گفت، حالا هم دولت خاتمی مسوول مستقيم مرگ آدمی شده است که ديگر يک ايرانی يکلاقبا نيست که بتوانند يک جوری سر و تهش را در بخوابانند.
خوشحالم که خاتمی --لعنتی هنوز هم ته دلم دوستش دارم-- دارد جواب توجيههای ذليلانهای را که از چند سال پيش دارد برای بیعرضهگیهای خودش و وقاحتهای ديگران میکند، میگيرد. خاتمی تنها يک نمرهی مثبت کليدی در کارنامهاش داشت (پافشاری بر اعلام دخالت وزارت اطلاعات درینجفآبادی در قتل نويسندگان) که همان را هم در اين چند سال بیرنگ کرده است. آقای خاتمی چند سال است که تمام سوگندهايی که به مردم خورده بود نقض میکند و همه را هم با توجيههای بچگانهای مانند اينکه «ما نبايد در جامعه تنش ايجاد کنيم» و امثال آن، با بیتفاوتی و اعتمادبهنفس احمقانهی خاصی، از سر باز میکند. حالا هم که تازگیها شده مثل رفسنجانی و ذليلانه از پيشرفتهای اقتصادیاش دفاع میکند.
خاتمی بايد کنار برود تا گروگانگيرهای قدرتمند جناح راست مردم را آزاد کنند. خوشبختانه مثل اينکه دارد کمکم صدای مردم را میشنود و هرچند برای بار چندم، میگويد که اگر مردم بخواهند او کنار میرود. اين بار حس میکنم که راست میگوید و واقعا خيال کنارگيری دارد. اميدوارم بزودی با نوشتن يک نامهی تاريخی خطاب به مردم، بدون اينکه بخواهد از کارهای خودش دفاع رفسنجانيانه کند، استعفا دهد و قدرت ظاهری بیفايدهاش را به رقيب واگذار کند و با شجاعت و مردانگی خودش را برای زندان رفتن و محاکمهشدن آماده کند. شايد خدا گناهان و کوتاهیهايش را ببخشايد.