من هرگز آدم سياستمدار به معنی رايج آن در فارسی نبودهام. يعنی هرگز از اصول خودم بخاطر اينکه ممکن است منافع احتمالی آيندهام را در خطر بيفتد، نگذشتهام. هرگز هم با چاپلوسی و تعريف و تمجيد از آدمها و گروههای ديگر سعی نکردهام هوای کسی را برای روز مبادا داشته باشم. نتيجهاش هم اين است که دوست قدرتمندی برای خودم باقی نمیگذارم و چون نوک پيکان انتقاداتم هميشه به سمت کسانی بودهاست که به نوعی در قدرت سهيم هستند، وقتی که منافعم به خطر بيفتد هيچکس نيست که بخواهد دفاعی از من بکند. نقد کردن تند و تيز تمام گروهها و آدمهای ممکن (از سلطنتطلبها و اصلاحطلبها و موتلفهایها و حجتيهایها و کارگزارانیها و کمونيستها و مجاهدين و در سطح ديگر آیتیاللهیها و امثال آنها) در ايران هرجور احتمال را برای اينکه کسی بخواهد هوای آدم را در مواقع بحرانی (مثل الان که وبلاگ من فيلتر شده و هنوز هم باز نشده) داشته باشد و کاری برای رفع ان مشکل بکند، از بين میبرد.
اين البته واقعيت تلخی است در ايران که همه فقط هوای کسی را دارند که هرگز از گل نازکتر به آنان نگفته است. همان بحث خودی و غير خودی که ريشه در اخلاق و مناسبات جامانده از دوران قبيلهای و عشيرهای در ايران دارد. ولی خب، من از دست دادن منافع شخصیام را ترجيح میدهم به اينکه مجبور شوم به کسی چاکريم و مخلصيم بگويم يا بیخودی از کسی تعريف و تمجيد کنم. به کسانی که در اين ماجرای سانسور وبلاگها هيچ اسمی از وبلاگ بههردليل پرخوانندهی «سردبير:خودم» نمیبرند، يادآوری میکنم که اين وبلاگ حالاحالاها هست و میماند، چون به هيچ کس جز نويسندهاش احتياجی ندارد و برای همين هم هرگز هم برای کسی تره خرد نکردهاست، و تمام قدرت و اعتبار و نفوذش را فقط از خوانندههايی میگيرد که به هر دليل دلشان میخواهد به اينجا بيايند. ولی شما که بود و نبودتان به قدرت و پول ديگران وابسته است معلوم نيست تا کی بمانيد.
تکميل: ظاهرا بنا به دستور وزارت ارتباطات (بالاخره اين اسم جديدش تصويب شد يا نه)، وبسايتهای پرشينبلاگ و بلاگاسپات باز شدهاند. ول من هنوز خبری دربارهی بازشدن يا نشدن وبلاگ خودم ندارم.