جوری که بروبچههای از ايران نوشتهاند، اين وبلاگ بينوا هنوز در ايران غيرقابل دسترسی است. هرچند که الان ممکن است بعضیها دوباره کامنت بگذارند که «نخیر، الکی شلوغش نکن. خيلی هم قابل دسترسی است و مسدود هم نشده.» ولی اينها يا استثنا هستند یا میخواهند سربهسر من و خوانندگان بگذارند. بنابراین از امروز شروع میکنم به فعاليت برای اينکه آن را آزاد کنم. اول با بچههای پارس آنلاين میخواهم تماس بگيرم و بپرسم آیا دقيقا دستوری کتبی يا شفاهی از جايی آمده که وبلاگ «سردبير:خودم» را ببندند؟ بعد اگر ديدم فايده نداشت میخواهم يک نامهی سرگشاده به وزير پست و تلگراف و تلفن بنويسم، و اگر باز هم نتيجه نداد با امضا جمع کردن و طومار درست کردن از ميان وبلاگنويسهای ايرانی و غيرايرانی (اگر هنوز دوستی باقی مانده باشد بعد از اين همه حرفهای عجيبی که پشت سرم میزنند) يک جورهايی ننهمنغريبم راه بيندازم. (درستترش ننهمنبلاکشدهام بايد باشد!)
در همين حال اگر از ميان اندک دوستان وفادار کسی مانده که میداند دستوری از جايی رسیده يا اينکه فرد بانفوذی را میشناسد که ممکن است بتواند از بالا مساله را يک جوری حل و فصل کند، لطفا دنبالش را بگيرد و اگر شد مرا هم مطلع کند. باور کنيد وقتی که میبينم اينهمه وبسايت خبری و سياسی وابسته به گروههای گوناگون و با اهداف زنگ و وارنگ آزادانه در ايران بازند، و اين وسط فقط زورشان به اين وبلاگ بينوا که چهارتا و نصفی خواننده دارد ولی مستقل و روراست و صادق است رسيده، حالم گرفته میشود. از آن مدلهايی که ممکن است در دراز مدت انگيزهی نوشتن را از بين ببرد.
راستی، برای مشترکان «س:خ» (يعنی سردبیر:خودم) که آن را هر روز با ايميل میگيرند تغييراتی دادهام که بتوانند لينکدونی را نيز هر روز به همراه آن دريافت کنند. اگر مشکلی فعلا میبينيد و ايميلها زيادی بزرگ است، ببخشيد.