آقای خاتمی در تازهترين سخنرانیاش دوباره حرفهای تکراری، محافظهکارانه و بیاثرش را تکرار کرده و گفته: «آنچه به نام اصلاحات مطرح شد، امروز در ميان دو لبه قيچی تنگ نظری، بدبينی و تحميل ديد امنيتی از يك سو و وادادگی در برابر جريان های فكری و ارزشی ناسازگار با مبانی دينی و فرهنگی جامعه قرار گرفته است.» او همينطور نتيجه گرفته که «تنها راه نجات كشور اعتدال و پايبندی همه جناح ها و گروه ها به قانون اساسی است.»
ولی واقعا مگر غير اين است که تمام بحران هايی که جناح اقليت قدرتمند در اين چندسال ايجاد کرده، شکل قانونی داشتهاست؟ مطبوعات بر چه اساسی تعطيل شدند؟ با استفاده از چه چيز رهبر توانست جلوی تصويب طرح اصلاح قانون مطبوعات را بگيرد؟ چطور نامزدهای گوناگون مجلس رد صلاحيت شدند؟ چگونه دولت هيچ کنترلی بر نيروهای نظامی و انتظامی، راديو و تلويزيون، نهادهای عمدهی اقتصادی (بنياد جانبازان، کميتهی امداد، آستان قدس رضوی، و غيره) ندارد؟ با چه سيستمی مجلس خبرگان عملا ابزار دست رهبری شده که بايد مورد نظارت آن مجلس قرار بگيرد؟ چطور شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت جلوی تمام مصوبات مهم مجلس را گرفته است؟ بر چه اساسی فعالان سياسی و فرهنگی و دانشجويی تحت فشار و بازداشت قرار گرفتهاند؟
غير از اين است که تمام اين کارها بر اساس اختياراتی انجام میشود که قانون اساسی به نهادهای غيرانتخابی ايران میدهد؟ همان يک اصل ولايت فقيه و اختيارات بیحد و حصرش کافی است که او هرکار خواست بکند، بدون اينکه قانونی را نقض کرده باشد.
حقيقت اين است که بزرگترين مشکل برای تغيير در وضعيت سياسی ايران، همين قانون اساسی و تناقضهايش است و اگر اصلاحطلبان میخواهند از بنبست بيرون بيايند، بايد از اين چهارچوب بيرون بيايند.
هرچند که میدانم بيرون آمدن از چهارچوب قانون اساسی و درواقع اعلام بیاعتقادی به آن ممکن است ديگر اصلاحطلبی تلقی نشود. چون اين تغيير بزرگتر از آن است که اصلاح نام بگيرد. همچنين باعث میشود جناح مقابل آنها را کاملا از صحنهی قدرت سياسی حذف کند. اما در مقابل، اين تنها راهی است که میتوان گروههای مخالف سياسی را دور هم جمع کرد و نيروی نااميد اجتماعی را هم دوباره پشت آن بسيج کرد.
ولی به نظر میرسد که بخش بزرگی از اصلاحطلبان در اين چندسال به اندازهای به مزايای سياسی و اقتصادی قدرت آلوده هشدهاند که با هرجور تغييری که منجر به از دست دادن منافعشان شود مخالفت میکنند. آن هم در پوششی از اصلاحطلبی و پرهيز از آشوب و خشونت سياسی. درحالیکه اينها خودشان ديگر جزو حافظان وضعيت موجودند و باوجود تمام ادعاهای اصلاحطلبانهشان، محافظهکارانی بيش نيستند. خاتمی هم در عمل تبديل شده به کرمپودر آنان که میپوشاند حقيقت زشت محافظهکارانهشان را.