نوشته بودم که ترجيح میدهم بجای سکوت کردن در روز خبرنگار، برعکس، کمی وبلاگگردی کنم و سعی کنم به وبلاگهای جالبی که تاحالا نديده بودم، لينک بدهم. البته من تقريبا هميشه اين کار را کردهام، ولی میخواهم حالا نظمی به آن بدهم. بنابراين اگر مشکل خاصی پيش نيايد هر یکشنبه در ميان، چند وبلاگ را که خودم تازه پيدا کردهام با نقل قولی ازشان معرفی کنم. البته منظورم اين نيست که اين وبلاگها را کسی نمیشناسد يا نمیخواند، بلکه برای من تازهاند. فروتنانه پيشنهاد میکنم شما هم اگر دوست داريد هر چندوقت يکبار اين کار را بکنيد.
تکميل: وقتی امروز وبلاگ شبح را ديدم، يادم افتاد که او مدتی است که اينکار را جمعهها میکند. بنابراين به همه پيشنهاد میکنم که از کار او تقليد کنيم و هر از چندی وبلاگهای کشفشدهی تازهمان را با نقلقولهايی از آنان، معرفی کنيم. کار شبح احتمالا در ناخودآگاه من بود وقتی که اين پيشنهاد را کردم. اگر در خودآگاهم بود حتما همانجا اشارهای به او میکردم.
زن ناقص العقل است:
نظام نهادینه شده مرد سالار برای سراپا ماندن خود هیچ رفتار و گفتاری که ضد ارزشهای آن و برپایه اصل فرادستی مردان و فرودستی زنان نباشد نمی تواند بپذیرد و سریعا به صورت خودجوش اقدام به توهین ، تمسخرو زیر سوال بردن آن رفتار یا گفتار می کند و در این راه به همجنسان خود نیز که اصول« مردن بودن » را خدشه دارکنند رحم نمی کند...
اصطلاح « زن ذلیل » هم از همین موضوع ریشه می گیرد ، تولید می شود و به صورت یک معنای مجازی و صفتی برای برخی مردان در می آید.
چركنويسهاي يك رامين:
Jazz به مردم ياد داد رومئو و ژوليت عاشقترين ِ عشاق نبودند؛ داستان
عشق يك دوچرخه ساز گمنام به شاگرد خياط هم بسيار شنيدنيست. جز به مردم ياد داد شور زندگي و خيال آسوده هميشه با قدرت آميخته نيست. جز به مردم ياد داد معمولي باشن ، عصباني بشن گريه كنن عاشق بشن، اشتباه بكنن و به همه اينها بخندن. جز به مردم ياد داد خودشون باشن چرا كه هموني كه هستن حيقيترينه و حقيقت هيچگاه تلخ نيست مگر اينكه ما از قبل تلخ و شيرين رو براي خودمون به دروغ ساخته باشيم.
ماکياولی:
چند روز پیش فیلم Irreversible رو دیدم. شنیده بودم David Lynch کلی به کارگردانش دری وری گفته ، فکر نمیکردم دیگه انقدر مشمئز کننده باشه. کم مونده بود بالا بیارم ، البته اخرفیلم که کارگردان گیر میده به Monica Bellucci همه صحنه های بدش از یاد آدم میره . اگه این فیلم گیرتون اومد فقط آخرشو ببینین .
آبي كوچك آرامش:
يك روز خاكي ديگه توي كويت. هميشه تابستان اينجا كلافه كننده بوده و كسالتبار تا حد مرگ و امسال هم مستثني از اين قاعده نيست . مقاومت روحي روانيم مقابل فشارها و تنهاييهاي اطرافم كمتر و كمتر ميشه توي روزهاي كشداري كه لاجرم محبوس چهارديواري خانه يا شركت هستم... بده كه تا ايران فقط ۷۰ دقيقه پرواز باشه و نزديك ۲ سال نتونم بيام! شايد هم الان فقط فشار شرايط محيطم باعث شده كه ميخوام فرار كنم مدتي ايران . و بدتر اينكه با همه اين نزديكي مكاني-زماني به ايران از بس اين چند ماه اخير خبرهاي عجيب غريب و اتفاقات ناگوار توي ايران افتاده كم كم دارم احساسي مثل ايرانيهاي لس انجلس نيشين پيدا ميكنم! همه اش وسواس كه نكنه توي فرودگاه مثلا به خاطر چند تا پرينت از اخبارهاي روزنامه در زمان شلوغيهاي اخير مثلا بگيرندم و بهم بگند بر انداز!