به نظر من در اين چند روز دو سه اتفاق خيلی مهم افتاده که در آيندهی وضعيت ايران خيلی تاثير دارد. اولی مهاجرت سيد حسين خمينی به عراق و حرفهای صريح و شجاعانهاش دربارهی آيندهی ايران، و نقش آمريکا در عراق، و دومی مسالهی کنوانسيون رفع تبعيض از زنان و مخالفت روحانيان سنتی و عقبافتاده با آن و درنهايت رد شدنش در شورای نگهبان. به نظرم هردوی اين اتفاقها تاثيرات قابل توجهی در وضعيت سياسی ايران ايجاد خواهند کرد.
حرفهای سيد حسين خمينی که مانند بيشتر اعضای آن خاندان بيضهای بزرگتر از سرش دارد، میتواند از چند نظر شکاف بزرگی در بين مذهبیهای سنتی ايجاد کند. از يک طرف بخاطر نام فاميل و نسل و نسبش، در ذهن مردمان ساده و عميقا مذهبی شهرهای کوچک که بطور سنتی طرفدار جناح راست بودهاند، ترديدهای بزرگ میسازد. از طرف ديگر با مطرح کردن دوبارهی مسالهی حکومت دينی و ععمومی کردن اين نکته که بسياری از مراجع شيعه اصولا ولايتفقيه را در زمان غيبت معصوم روا نمیدانند، فشای نسبتا آرام حوزههای علميه و محيطهای روشنفکری را احتمالا تکانی میدهد.
البته خود حسين خمينی از نظر علمی و فکری در شرايطی نیست که بتواند به نوعی رهبری فکری جريان سکولار را به دست بگيرد، اما چون بخاطر نام و نسبش، حرفهايش پوشش رسانهای خوبی پيدا میکنند (که احتمالا تا مدت زيادی ادامه هم میيابد)، میتوانند بحث دربارهی حکومت سکولار، تغيير حکومت ايران و تغيير قانون اساسی را به ميهمانیهای خصوصی مردم بکشاند.
هرچند که بعيد میدانم خمينی با لباس روحانيت و سابقهی خانوادگی اصولا بتواند به عنوان يک روحانی، مقبوليتی به عنوان رهبر اپوزيسيون درمقابل حکومت جمهوری اسلامی پيدا کند، اما گمان میکنم آمريکاییها میخواهند او را تست کنند و ببينند میشود هم برای عراق از او استفاده کرد و هم برای ايران. البته اگر ايران مثل مجيد خويی، خدمتش نرسند.
مسالهی دوم ماجرای کنوانسيون رفع تبعيض از زنان است که فکر کنم باعث میشود باز با عمومی کردن بحث دربارهی حقوق زنان، يک جور جبههی فکری و شايد عملی تازه در برابر راستیهای افراطی باز کند که از داخل آن شايد يک جور سازماندهی فکری و حتی سياسی هم شکل بگيرد. چيزی که در نهايت میتواند منجر به ظهور رهبرانی از داخل يا خارج ايران که عمدهی تلاششان حقوق زنان است، شود.
توضيح: کسی که بيضهاش بزرگتر از سرش است يعنی بيشتر از آن که آدم متفکری باشد، نترس و بیباک است. نمیفهمم اين کجايش بیادبی است.