موقتا برق داريم برای مثل اينکه دو ساعت. ولی آن طور که میگويند ممکن است برگشتن کامل شهر به حالت عادی چند هفته طول بکشد. يک چيزی شبيه به بغداد ديگر يکهو!
ديشب به چه وضعی از خانهی کاوه اينها آمدم خانه. برق اضطراری از کار افتاده بود و آسانسورها هم کار نمیکرد. تاريکی مطلق مطلق بود در راهپلهها و من بايد تا طبقهی هشت خودم را میرساندم. ولی از کجا میدانستم طبقهی هشت کدام است؟ چون ما بعضی طبقهها را نداريم و خلاصه مصيبتی بود. ولی دم در خروج هر طبقه خوشبختانه اعداد مربوط به هر طبقه را که زده بودند که از شانس من اعدادش برجسته بودند و من با لمس کردنشان خيلی سکسی میفهميدم که طبقهی چندم. بعد هم با دست ماليدن روی ديوار رسيدم به ته راهرو که سوييت خودمان بود. عجب شبی بود.
عجب شانسی داريم مايی که توی اين سالها به دنيا آمدهايم. ظاهرش از همهی قرنهای ديگر بهتر و پيشرفتهتر است. ولی لعنتی باطنش از همه ضايعتر است. واقعا معلوم نيست زمين به اندازهی چند سال ديگر میتواند دوام بياورد با اينکه منابعی که به زور به آدمها میبخشد.
يکبار هم گفته بودم قبلا که يک چند سال ديگر جنگهای سياسی در کشورهای پيشرفته تمام میشود و همه فقط ميفاتند به دنبال اينکه چطور زنده بمانند.
تازه: من فعلا چند روزی نمیتوانم به ايميلها جواب بدهم. (نيست که قبلا خيلی مرتب جواب میدادم!؟)