خيلی جالب است. وقتی آدم توی خانه میماند حس و حال وبلاگنوشتن که ندارد هيچ، اصولا چيز زيادی به فکرش نمیرسد که بنويسد. ولی تا پايش را بيرون میگذارد و میرود بيرون چيزی میخورد و چهارتا آدم میبيند و کمی با مردم معاشرت میکند و چيزی میخواند و اينها، يکدفعه چشمهی وبلاگنوشتن آدم به جوشش غريبی میافتد. صدتا موضوع به فکرش میرسد که بنويسد و هزارتا کار و ايده و طرح که باید انجام بدهد. ولی به محض اينکه به خانه میآيد و کمی میگذرد، يکدفعه همه چيز فراموش میشود و حس و حوصلهی نوشتن هم از بين میرود--البته تا حدی. جالب است، چون در حمام هم برای من هميشه همين اتفاق میافتد. مغزم پر از ايده و طرح برای نوشتن و کار کردن میشود ولی تا بيرون میآيم همه میپرد. میدانيد بايد چکار کنم؟ بايد يک دفترچه ياداشت خيلی کوچک بخرم با يک مداد فسقلی و اين چيزها را همانموقع يا به محض اينکه رسيدم خانه يادداشت کنم.
راستی، ماجرای حمام را يکبار جايی خوانده بودم که به دليل اينکه مغز آدم از بخار و گرما گرم میشود، خلاقيتش گل میکند. لينکش را میروم ببينم پيدا میکنم يا نه...
چند دقيقه بعد: چيزی پيدا نکردم متاسفانه.